در طی سالیان متمادی آموزش متوسط (شستشوی مغزی) به ما می آموزند که بر روی یک یا چند مشکل (هرچه بزرگتر بهتر) متمرکز شویم و سعی کنیم آنرا حل کنیم. مثلا اگر بچه ای در کارنامه اش دو تا بیست، یک هفده و یک دوازده داشته باشد، اکثر والدین مشکل را در نمره دوازده می بینند و همه تلاش خود را معطوف تغییر نمره آن درس خاص می کنند.
رویکرد مقابل اینست که به جای مشکل و عدم کارکرد به موفقیت و کارکرد توجه کنیم. مثلا در مثال بالا ببینیم که چه عواملی باعث بیست گرفتن بچه در آن دو درس شده و به تکرار و رشد و تقویت همانها بپردازیم. (این فقط یک مثال است وگرنه من نه بچه دارم و نه مشاور کودک هستم.) 
برخلاف چیزی که به ما آموخته اند، مشکلات بزرگ معمولا راه حلهای بزرگ ندارند. مشکلات بزرگ با یک توالی از راه حلهای کوچک حل می شوند، البته در طول هفته ها و یا حتی دهه ها.
به جای مشکل یابی می توان الگوهای موفق را پیدا کرد و آنها را بیشتر و بیشتر تکرار نمود. به جای نخبه و نابغه تربیت کردن می توان فرهنگ تکرار راه حلهای کوچک موثر را جایگزین کرد. به جای بیست گرفتن در همه درسها با زجر و زور می توان کارهای لذت بخشی را که منجر به موفقیت در چند درس می شود تکرار نمود. به جای یک نخبه متوسط می توان یک آشپز درجه یک بود.

مشترک خبرنامه شوید

با عضویت در خبرنامه می‌توانید از نوشته‌های جدید باخبر شوید.

دیدگاه‌ها

اولین دیدگاه را شما بنویسید.

دیدگاه شما چیست؟

آخرین نوشته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها