Monthly Archives: November 2011

شناسه شخصی – شعر چهارم

شناسه شخصی جلوی آینه ای زنگ زده و کدر با ماشینی که شانه متحرک دارد برای دوازده اندازه مختلف موهایم را به شکلی نامنظم کوتاه می کنم خرده های مو روی زمین می ریزد لای شانه ماشین و تیغه هایش … Continue reading

Posted in آزادی, اشعار | Leave a comment

اینترنت پرسرعت، توییتر و مدیریت زمان

سؤال: اینترنت پر سرعت چیست؟ جواب: اینترنتی که برای خریدن آن یک نامه از یک شرکت یا سازمان به سرویس دهنده، ارائه می کنید و ماهانه صرف نظر از از اینکه با چه سرعت و کیفیتی (دقیقترش با چه پهنای … Continue reading

Posted in اطلاعات, بی ربط, تعاریف, جستجو, پرسش | Leave a comment

برندینگ، کوکاکولا و شناسه شخصی

یک نفر الان  از یک شرکت تبلیغاتی زنگ زد و گفت که وب سایت شرکت ما را دیده و دوست دارد که در خدمت ما باشد. من تشکر کردم و گفتم که نیازی نیست. یارو گفت که فکر می کند … Continue reading

Posted in بی ربط, دروغ | Leave a comment

Thanksgiving

از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید به خاطر نوشیدن چای سبز و شنیدن همزمان موسیقی و فرو رفتن و برآمدن نفس این یارو که ساکسیفون می زند و اندیشیدن به خوردن انار نیم ساعت … Continue reading

Posted in اشعار | Leave a comment

ارزششو نداشت

“مدرکی که گرفتم ارزش این همه درس خوندنو نداشت.” “به زحمتش نمی ارزید.” “یارو ارزش کارای منو نداشت.” “پولی که می گیرم ارزش کاری که می کنمو نداره.” بعد از پایان یک رابطه، آخر یک ماه کاری، بعد از فارغ … Continue reading

Posted in بی ربط, پرسش | 1 Comment

طیران آدمیت – قسمت اول

سعدی شاعر مورد علاقه من است و برایش احترام زیادی قائل هستم. سعدی از آن دسته آدمهایی است که اگر زنده بود حتما سالی یکی دو بار بهش سر می زدم و برایش کادوی تولد می خریدم. حتی ازش خواهش … Continue reading

Posted in آرامش, آزادی | 2 Comments

دومین شعر من که بر روی این وبلاگ منتشر می کنم

من چه می خواهم؟   من چه می خواهم؟ تختی بزرگ كه بر روی آن غلط بزنم. من چه می خواهم؟ كه نقاشی كنم. وب سايت طراحی كنم. ترومپت بنوازم. من چه می خواهم؟ كه برف ببارد. برف باريد. من … Continue reading

Posted in اشعار | Leave a comment

یک نامه از آلبرت انیشتین

نامه زیر را آلبرت انیشتین در سال 1950 برای پدری به نام رابرت مارکوس که پسرش را به علت بیماری از دست داده بود، نوشته است. می دانم که ترجمه یک نامه، نوشتن محسوب نمی شود ولی این چند خط … Continue reading

Posted in آرامش, آزادی, توهم | Leave a comment

اولین سالگرد وبلاگ نویسی من

یکسال گذشت. از زمانی که تصمیم گرفتم این وبلاگ را بنویسم. در ابتدا دقیقا نمی دانستم که هدفم از نوشتن این مطالب چیست. هنوز هم دقیقا نمی دانم. هنوز هم شاید هدف اولم مشهور شدن باشد. ego. حرفهایم را آنقدر … Continue reading

Posted in آزادی, آغازگری, ایده, ترس, تعاریف, تغییر, تنهایی, جستجو, حسادت, خلاقیت, دروغ, رشد, سفر, شستشوی مغزی, وبلاگ, کتابلاگ, گشادی, یادگیری | 2 Comments

وقتی که جواب را نمی دانی چکار می کنی؟

هیچی. تحقیق می کنی. جستجو می کنی. کتاب می خوانی. تا جواب را پیدا کنی. من سی سال است که دنبال جواب این سؤال می گردم که چرا نمی توانم صبحها زودتر بیدار شوم. دوستی دارم که دنبال جواب این … Continue reading

Posted in آغازگری, گشادی | Leave a comment