Monthly Archives: December 2011

آویزان بودن به زمان = زمان آویزان بودن

آخرین روز سال میلادی یا آخرین روز سال شمسی آخرین روز یک ماه آخرین روز یک فصل مثلا شب یلدا آخرین روز، ساعت، دقیقه یا واحد زمانی که یک پریود زمانی را با آن اندازه گیری می کنیم. و بعد … Continue reading

Posted in اشعار | Leave a comment

دندان عقل – شعری دیگر

دندان عقل پنج روز است که می خواهم فریاد بزنم پنج روز است که می خواهم سرم را به دیوار بکوبم پنج روز است که می خواهم بیشتر از روزهای قبل فحش بدهم چون دندان عقل سمت چپ پایینم به … Continue reading

Posted in اشعار | 2 Comments

مازوخیسم، لذت طبیعت گردی و قله الوند

جمعه قبل وقتی چند صد متر آخر قبل از قله الوند را طی می کردم به این نتیجه رسیدم که در طبیعت جاهایی هست که قرار نیست ما آدمها به آنجا برویم. حداقل در تمام فصول. بدن آدم برای تحمل … Continue reading

Posted in Uncategorized | 1 Comment

نفت، دلار، نفت، دلار و نفت و نفت و نفت

امروز من چندین بار وب سایتی به نام مثقال را که در زمره پربیننده ترین سایت های ایرانی هست چک کردم. دلیلش هم این بود که از دو روز پیش، درست با شروع گران شدن دلار، می خواستم دلار بخرم … Continue reading

Posted in آرامش, آزادی, اطلاعات, بی ربط, ترس, جستجو, سفر, نفت, پرسش | Leave a comment

سس، کاندوم، مالزی و مطالعات تطبیقی

سس چیست؟ سس چیزی است که به تنهایی خورده نمی شود بلکه برای افزودن بو، مزه، نرمی و زیبایی ظاهری به غذاهای دیگر اضافه می شود. در فرهنگ غذایی ما اصولا سس جایگاهی ندارد. کمتر آدمی برای درست کردن سس … Continue reading

Posted in بی ربط | Leave a comment

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

پدیده جالبی در مغز من اتفاق می افتد که در عین حال شرم آور و تهوع آور هم هست. به محض اینکه نگاهم به یک آدم غریبه در پیاده رویی جایی می افتد مغز من شروع می کند به تحلیل … Continue reading

Posted in آرامش, آزادی, برچسب, تعاریف, پرسش | 3 Comments

شش چیز غیر عادی که من از درویش خان و باغ سنگی یاد گرفتم

در چهل کیلومتری جاده سیرجان به بافت باغی هست به نام “باغ سنگی”. باغی که درویش خان اسفندیارپور با آویزان کردن سنگ از تنه و شاخه های درختان خشکیده باغش ساخته است. باغ سنگی نظر خیلی ها را به خود … Continue reading

Posted in آغازگر, ایده, جستجو, خلاقیت, سفر, گشادی | Leave a comment

در باب نذر

مادر بزرگ من شش پسر داشت. یک روز مادربزرگ من از یکی از آنها که خانه اش در جوار خانه مادربزرگ من بود، یک کیلو شکر تقاضا کرد. آن پسر با بهانه ای این تقاضا را رد کرد. بعد از … Continue reading

Posted in بی ربط | Leave a comment

بی معرفتی، دفاع شخصی و هنر نوشتن

اولین بار عنوان “دفاع شخصی” را از یکی از دوستهایم شنیدم که به کلاسی با همین عنوان می رفت. به نظر من خیلی جالب بود و هنوز هم هست. خیلی از تمرینهایی که در یک کلاس دفاع شخصی آموزش داده … Continue reading

Posted in error, آزادی, ایده, بی ربط, تعاریف, فیدبک | 1 Comment