شيشليك – شعري ديگر

سالن بزرگ رستوران پر بود
از آدمهايي كه بيشترشان لباسهاي ارزان و كفشهاي خاك گرفته پوشيده بودند
كسي پيانوي بزرگ وسط سالن را مي نواخت
گل سنگم يا جواد معروفي
همه در سكوت مؤدبانه اي مشغول خوردن بودند
صد نفر يا دويست نفر يا شايد هم بيشتر
سالاد و ماست چكيده وترشي و زيتون و سوپ و نان داغ
هر چقدر كه بتواني بخوري
قبل از اينكه غذاي اصلي را بياورند
سيخ دراز كباب و ديس بزرگ برنج را
حجم زياد هميشه قيمت را توجيه مي كند
طنين پيانوي ارزان قيمت فضا را پر مي كرد
گل سنگم
هيچ كس نمي خنديد
گويي همه بدون اينكه خودشان خبر داشته باشند به مجلس ختم ناشناسي دعوت شده بودند
ساكت و مؤدب و گرسنه
ساعت ده و نيم شب
سيخ دراز كباب ديس بزرگ برنج
كه به نيمه رسيد
دختري با يك دوربين حرفه اي و لنزي بيست سانتي متري مي پرسد كه آيا دوست داريم عكس يادگاري بگيريم
شايد از سيخ دراز و استخوانهاي به دندان كشيده شده
مثل يك شكارچي
ما تقاضاي دختر را رد مي كنيم
رستوران واحد بزرگي به نام عكاسخانه هم دارد
و جايي به نام لمكده
خيلي ها دوربينشان را هم آورده اند و عكس مي گيرند
مؤدبانه و در سكوت
هنوز حس مي كنم
شكوه و سنگيني ماندگار شيشليك را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *