بیا شمعها را روشن کن

من بچه که بودم از تماشای ابری که موتور جت هواپیماها پشت سرشان درست می کردند لذت می بردم. هنوز هم لذت می برم. ابری که نشان می دهد هواپیمایی در آسمان در حال پرواز است. ابری که از یک سر و به آهستگی به آسمان و ابدیت می پیوندد و از سر دیگر به هواپیمایی که می رود تا در جایی در دوردست فرود بیاید. جایی ناشناخته برای من. جایی خارجی. من بچه که بودم به مسافرهای هواپیمایی که ابر می ساخت، حسادت می کردم.

سی و هفت سال گذشت. هواپیمای زندگی من سی و هفت سال است که در آسمان زندگی در حال پرواز است. هنوز نمی دانم این هواپیما دقیقا چقدر مسافت طی کرده است و یا اگر فرود بیاید کجا خواهد نشست. یا اگر سقوط بکند. چیزی که برای من مهم است ابری است که پشت سرش به جا می گذارد. حرفهایی که می زنم. چیزهایی که می نویسم. پروژه هایی که آغاز می کنم. آیا باعث می شوند که کسی به آسمان زندگی نگاه کند؟ آیا الهام بخش حرکتی خواهند شد؟ حداقل آیا حکایت از این دارد که من حرکت می کنم؟

آیا کیک تولد من می تواند بستر خوبی برای روشن کردن سی و هفت عدد شمع باشد؟ من براستی چه شمعهایی برافروخته ام؟

در سی و هفت سالگی:

کتاب امکان- سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد.

134 مطلب بر روی این وبلاگ

و مقدار زیادی خزعبلات دیگر در قالب ایمیل، نوشته های فیس بوک و حرفهایی که در کسری از ثانیه به ابدیت میلیاردها میلیارد حرفهای گفته شده در تاریخ پیوسته است. اقیانوسی بی کران از صداهای خاموش. انرژیهایی که کسی نمی داند از شکل صدا به کدام شکل از انرژی یا ماده تبدیل شده اند. آیا آنها هم مثل بقایای جانوران در چند میلیون سال بعد، برای نسلهای آن زمان، نفت یا انرژی مشابهی تولید خواهند کرد؟ من شک دارم.

به همین دلیل “دهنتو ببند” به نظر خودم یکی از بهترین مطالبی است که در سی و هفت سالگی نوشتم. دهنتو ببند نصیحتی ( یا حداقل پیشنهادی) است که خودم بیشتر از هر کسی به عمل کردن به آن نیازمندم. بیشتر حرفهایی که می زنیم بیشتر وقتها به جای اینکه ابری و اثری در آسمان ایجاد بکند، جلوی دیده شدنش را می گیرد. مثل دود یا مثل عینک.

تمرین روزانه به من کمک کرد که در سی و هفت سالگی کمتر حرف بزنم و بیشتر عمل کنم. تمرین روزانه به ما کمک می کند که هر روز به آسمان زندگی نگاه کنیم. به تصویری واقعی و فتوشاپ نشده مثل عکس زیر. آسمانی که با دود و ابر و غبار حرفهای تکراری و خزعبلات بی فایده کدر نشده است. در هر روزی که تمرین روزانه را انجام می دهیم، دوباره متولد می شویم. با انجام هر بار تمرین روزانه شمعی روشن می کنیم. شمعی که ممکن است خیلی زود خاموش بشود. ویا تا مدتها بسوزد و اطرافش را روشن کند.

 

حرف و گفت و صوت را بر هم زنم —– تا که بی این هر سه با تو دم زنم

~ مولوی

۱۱ دیدگاه در “بیا شمعها را روشن کن

  1. یک) لایبنیتز میگوید: “هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست”، کسانی مانند من که در چنین “سن و سالی” با شما یعنی با اندیشه های شما آشنا شده اند هم جای خوشحالی دارد هم جای ترس، خوشحال باید باشند که در این سن و سال کم با چنین انسان متفاوت و دانا و مجربی در زندگی مواجهه شده اند و از طرفی ترس از اینکه در این سن و سال پایین چرا باید با چنین انسانی مواجه شوند که چنین گویی اول و آخر جهان و زندگی را به نظاره نشسته است و خردمندانه چون سعدی زمان برای آنها آنچه را میبیند بازگو میکند

    دو ) همیشه انسانها درست زمانی به چیزی میرسند که به آن نیاز دارند، زمانی که با بلاگ شما از طریق بلاگ دیگری آشنا شدم زمانی بود که دقیقا به این حرف ها نیاز داشتم، هرچیزی بخوان به جز اخبار، علم زدی، وقت طلاست، در ستایش تجربه و … شاید الان دیگر به خواندن اینها نیازی نداشته باشم اما الان برای چیز دیگری برای یک چیز بالاتری به خواندن بلاگتان می آیم آنهم آشنا شدن با خود علی است اینکه در آینده این ایده ها و افکار و اندیشه و عقاید چگونه خود را نقد و رد و اصلاح میکنند و افکار صحیح تر و کامل تری از آنها بیرون می آید مانند آخرین مقاله یتان – خیال یادگیری در نقد علم زدگی

    سه) فشرده حرف زدن و استفاده از دامنه وسیع لغات و هنرمندانه کنار هم چیدن، گاهی در غرب بودن و گاهی در شرق بودن گاهی جلوس با مولوی و دو خط بعد جلوس با هایدگر و جستی به استاد بودن مادر در پاراگراف بعد جای تحسین بسیار دارد و سزاست از جایمان بلند شویم و به احترام شما برایتان دست بزنیم که این نشان از نبوغ بسیار و اندیشمند بودن شما دارد و مهم تر از اینکه کتابخوان خبره و کهنه کاری هستید

    چهار) همیشه به این توجه کرده ام که در رساندن منظور خود از دم دست ترین واژه ها استفاده کرده اید و هیچ وقت با کلمات فخر فروشی نکرده اید براستی این را هم میتوان از محسنات اخلاقی بزرگ شما دانست درست مثل رفتارتان که به خود و دیگران برچسب نمی زنید گیری بر این ندارید که از چه واژه ای استفاده کنید از چه زبانی فقط منظورتان را برساند همین کافیست

  2. پیشاپیش تولدت مبارک علی آقا، خیلی وقته منتظر این روز بودم تا بهت تبریک بگم به عنوان کسی که سعی کردم همیشه وبلاگت رو دنبال کنم تا شاید جمله ای متنی از اون بر زندگی ام تاثیرگذار باشد. تولدت مبارک

  3. سلام
    اول از همه بايد از نوشته هاي خوب و دلنشين شما تشكر كنم ، چند روزي است كه با كتاب امكان شما آشنا شدم و با جستجو نام شما اندكي از مطالب وبلاگ و كتاب فوق را مطالعه كردم . به شما تبريك مي گويم بسيار جالب و مفيد بود هر چه كه بيشتر مطالب موجود در وبلاگ شما را بخوانم بيشتر ياد خواهم گرفت باز هم متشكرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *