برنامه اجرایی من برای حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره به همراه سوابق اجرایی اینجانب

مقدمه یا چیزهایی که من از علف هرز یاد گرفتم.

رویش و فراگیر شدن علف هرز در حقیقت پاسخ زمین است به آسیب دیدگی خاک یا پوشش گیاهی آن. کاشت بی رویه، شخم زدن، آلودگی آب و خاک، چرای بی رویه و عوامل دیگر باعث می شوند که در یک منطقه علف هرز رشد کند و مانع از رشد گونه های گیاهی مفید (برای انسان) بشود. درست مثل زخمی که پل بین بریده شدن پوست و ترمیم آن است. علف هرز سعی می کند انسان ( و چارپایانش) را از خاک دور کند. تا خاک بتواند نفسی دوباره بکشد و جانی تازه بیابد. حتی برای مدتی کوتاه.

 

علف هرز

Do-Nothing Farming یا کشاورزی گشاد یا کشاورزی طبیعی

اینجانب پارسال یک زمین کشاورزی خریدم. بدون برنامه مشخصی برای آن. شاید برای پاسخ دادن به یک رویای کودکی یا یک فانتزی بزرگسالی. دلیلش خیلی مهم نیست. چیزی که جالب است اینست که از دوستان و اطرافیان هر کسی که از ماجرا مطلع شد از من پرسید “برنامه ات برای زمینت چیست؟” یا “چه کار می خواهی بکنی؟” یا “چه چیزی می خواهی بکاری؟”

جواب من: “فعلا هیچی.”

اصلا چرا حتما باید یک کاری کرد؟

قبل از اینکه من بتوانم جواب این سؤال را پیدا کنم سر و کله کسی که زمین را از او خریده بودم پیدا شد و اصرار بر اینکه زمینم را برای از بین بردن علف های هرزی که تا کمر آدم رشد می کند و همه زمین را می پوشاند شخم بزنم. از او اصرار و از من که حالا یک کاریش می کنیم. البته همین باعث شد که با کمی جستجو بفهمم فلسفه وجودی علف هرز چیست و چرا رشد می کند و اینکه علف هرزی که در زمین من رشد کرده یک نوع گیاه دارویی است که پنجاه برابر گندم ارزش دارد. چند روز پیش اینجانب اولین محصولم را برداشت کردم.

آقای ماسانوبو فوکواکا (Masanobu Fukuoka) فیلسوف و کشاورز ژاپنی در کتاب بی نظیرش می نویسد “بزرگترین آدم کسی است که سعی نمی کند دستاوردی داشته باشد.”

در یکی از افسانه های ازوپ وقتی که قورباغه ها از خدا یک پادشاه می خواهند، خدا به آنها یک تکه چوب می دهد. قورباغه ها تکه چوب خنگ را مسخره می کنند و وقتی که پادشاه بزرگتری از خدا طلب می کنند، او برای آنها یک مرغ ماهیخوار می فرستد. تا پایان داستان مرغ ماهیخوار قورباغه ها را آنقدر نوک می زند تا همه آنها بمیرند.

“مردم فکر می کنند کسی که قوی و باهوش است شخص برجسته ای است و به همین دلیل نخست وزیری انتخاب می کنند که کشور را مانند یک لوکوموتیو دیزلی می کشد.”

از فوکواکا سؤال می شود: “چه جور آدمی باید برای نخست وزیری انتخاب شود؟”

جواب می دهد: “یک تکه چوب خنگ. هیچ فردی بهتر از داروما-سان نیست. او آنقدر راحت است که می تواند سالها بدون اینکه حتی یک کلمه حرف بزند در حالت مدیتیشن بنشیند. اگر او را هل بدهید خم می شود ولی همیشه و بدون هیچ مقاومتی دوباره به حالت نشسته اولیه اش برمی گردد.”

 

داروما سان

از فوکواکا سؤال می شود: “اگر شما هیچ کاری نکنید چرخ دنیا نمی چرخد. بدون توسعه چه بلایی بر سر جهان خواهد آمد؟”

جواب می دهد: “چرا باید توسعه داد؟ اگر توسعه اقتصادی از 5% به 10% افزایش یابد آیا خوشبختی دو برابر خواهد شد؟ نرخ رشد صفر درصد چه اشکالی دارد؟ مگر این یک اقتصاد پایدار نیست؟ آیا بهتر از ساده زیستی و راحتی هم چیزی می تواند باشد؟”

“در آغاز دلیلی برای پیشرفت و کاری برای انجام دادن وجود نداشت. ما به جایی رسیده ایم که تنها راه برای ایجاد یک جنبش، ایجاد نکردن هیچ جنبشی است.”

~ ماسانوبو فوکواکا The one-Straw Revolution

چرا حتما باید یک کاری کرد؟ یا یک لیست بلند و بالا برای انجام کارها داشت؟ برای اشتغال زایی جوانان. برای فنافرینی. برای نانوتکنولوژی. برای آبیاری قطره ای. برای درمان سرطان. برای صادرات. برای رشد اقتصادی. برای فرهنگ. برای تجارت. برای ورزش. برای فوتبال. (تا جایی که من می دانم فوتبال با ورزش فرق دارد.) برای ازدواج جوانان. برای معضل اعتیاد. فرار مغزها. واردات بی رویه. فاضلاب شهری. ساخت و ساز غیر مجاز. تامین اجتماعی. هم افزایی. گفتمان. اخلاق و الخ.

می توان هیچ کاری نکرد.

 

پیوست – سوابق اجرایی اینجانب – قسمت اول

بیش از بیست سال سابقه مفید و قابل استناد در هیچ کاری نکردن.

اینجانب هیچ کاری نکردن را به طور جدی از زمان دانشجویی شروع کردم. مثلا سر کلاس نمی رفتم. یا سر امتحان هیچ چیزی نمی نوشتم. نه از سر اعتراض به استاد یا با هدف ایجاد یک جنبش بلکه صرفا نمی خواستم کاری انجام بدهم. با ساعتها خوابیدن و کتاب داستان خواندن و چرت و پرت گفتن با هم اتاقیها و چای خوردن و سیگار کشیدن کاملا راحت بودم. آشنایی با مواد مخدر تفریحی و سه ترم مشروطی متوالی همزمان شد با بستن یک قرارداد که در آن کار من این بود که به شهرهای مختلف سفر کنم و یک پرسشنامه را از مشخصات سیستمهای نرم افزاری ادارات تابعه پر کنم. به عنوان اولین شغل مهندسیم در آن هیچ کاری نمی کردم. سفرها که تمام شد نشستم پشت میز و قرار شد که یک برنامه بنویسم. من در طول روز با همکارانم صحبت می کردم یا چیزی می خواندم یا خیال پردازی می کردم. بعد از شش ماه که به رئیسم گفتم “پروژه شکست خورد” من را اخراج کرد.

بعد از چند ماه به خدمت سربازی رفتم و به مدت بیست و یک ماه هیچ کاری نمی کردم. البته در آن زمان اینجوری فکر نمی کردم و از این موضوع که هیچ کاری نمی کنم خیلی ناراحت و عصبانی بودم. تا جایی که چند بار نزدیک بود به دردسر جدی بیفتم. در ماههای آخر سربازی در یک سازمان دولتی به عنوان مسؤول شبکه کار می کردم. از ساعت سه عصر تا 11-12 شب. آنجا هم به جز چت کردن معمولا هیچ کاری نمی کردم.

بعد از خدمت سربازی با کمک چند نفر از دوستان و آشنایان و یک سرمایه گذار خارجی سعی کردم یک کسب و کار راه اندازی کنم که ظرف مدت کوتاهی به شکست انجامید. اعتراف می کنم که دلیل اصلی آن بی تجربگی خودم بود. بعد از آن حدود یک سال هیچ کاری نکردم تا اینکه دوباره به عنوان مسؤول شبکه استخدام شدم. اینبار در یک شرکت خصوصی. از آنجاییکه شرکت کوچک بود و کار زیادی برای یک مسؤول شبکه (آنهم آدمی مثل من) نداشت خیلی زود وقت زیادی برای استفاده شخصی از اینترنت در محل کار پیدا کردم. رئیس من آدم خوبی بود. بعضی وقتها از من می پرسید که تو واقعا می خواهی چکار کنی؟ من جوابی نداشتم و فقط نگاه می کردم.

بعد به کانادا مهاجرت کردم. در اینجا باید یک چیزی حدود نه ماه را از رزومه هیچ کاری نکردنم حذف کنم. ولی چون اینجا نیازی به دروغ گفتن نیست آنرا حذف نمی کنم. نه ماه مثل لوکوموتیو دیزلی توی یک کارخانه کار کردم. اوایل به عنوان کارگر ساده و اواخر به عنوان سرپرست خط تولید شیفت شب. هم به عنوان راننده لیفت تراک توی کانتینرهای یخ زده در منهای سی درجه کار می کردم. هم مثل چارلی چاپلین توی فیلم عصر جدید به عنوان کارگر خط تولید. بعد از نه ماه کارم را ول کردم. سعی کردم درس بخوانم و یک مدرک بگیرم ولی عملا هیچ کاری نمی کردم و آنرا هم ول کردم.

بعد از مدتی به ایران برگشتم. چند ماهی هیچ کاری نمی کردم تا اینکه به همان شرکت قبلی برگشتم. اینبار با یک عنوان شغلی متفاوت. مدیر توسعه کسب و کار. هنوز نمی دانم چه چیزی من را واجد شرایط مدیریت کرده بود آنهم مدیریت توسعه کسب و کار. ولی باور کنید عین واقعیت است. باز هم هیچ کاری نمی کردم و باز هم رئیسم که آدم خوبی بود هر از چند گاهی از من می پرسید “تو واقعا می خواهی چکار کنی؟” و باز هم من جوابی نداشتم. این کار را هم رها کردم. حدودا سال 1386 بود.

 

 

مطالب مرتبط

ده دلیل برای ترک کار

مطالب مرتبط آینده

سوابق اجرایی اینجانب – قسمت دوم

 

۱۶ دیدگاه در “برنامه اجرایی من برای حل مشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره به همراه سوابق اجرایی اینجانب

  1. جالب بود ولی خداییش چه شانسی داشتیا علف های هرزه زمینت به درد خوردن الان اگه من بودم یه زمین خریده بودم هیچ کاربردی که پیدا نمیکرد.قسمت دومش هم بنویسید من که خیلی کنجکاو شدم ازینجا ببعدشو بخونم.

  2. به نظرم تا بیشتر کارایی که تو اون لیست بلند بالا هست انجام
    نشه اون راحتی هم تامین نمیشه .مگه میشه بیماری و بیمار وجود داشته باشه و راحتی هم باشه. مگه میشه کمبود غذا و تولیدات کشاورزی وجود داشته باشه وراحتی هم باشه…

  3. اینکه چرا ایشان یا من زمین کشاورزی و آپارتمان داریم و شما نه ! فکر می کنم دلیلش فقط شرایط متفاوت هستش . برای ما شرایطی بوده یا پیش آمده که تونستیم این ها رو داشته باشیم ؛ باور کنید ما بی تقصیر هستیم . این فقط یک جبر هستش نه چیز بیشتر . من هم اعتراض دارم به اونی که مازراتی داره و من 1 جفت کفش، اما اعتراضم رو سعی می کنم در خودم سرکوب کنم ؛ چون اون شرایطش رو داشت و من نه !!! به همین سادگی . من فکر می کنم خیلی هم ربطی به تلاش نداره ؛ یکم بحث فرق داره .

    اما در مورد هیچ کاری نکردن ؛ این دقیقاً چیزی هستش که خیلی ها برای 35 ساله آینده دنبال اون هستند . یعنی باز نشستگی ؛ پدر من بعد از باز نشستگی 1 روز نشده به ماهیگیری نرود . این انسان کلاً خیلی راحت هستش . چه بدی داره ؟ حال یکی مثل آقای سخاوتی و یا من و خیلی های دیگر می خوایم بعضی وقت ها هیچ کاری نکنیم . من شده کارم رو ول کردم ؛ تمامی پروژه هایی که داشتم چه پروژه شرکتی چه شخصی ؛ همه و همه رو رها کردم ؛ 1 پک ماری خریدم به مقدار لازم و 3 هفته کامل جی تی ای بازی کردم و کاملاً خودم رو خلاص کردم از دنیا, هر عقده ای که داشتم تو این بازی خالی کردم . آدم کشی , دختر سوار کردن , ماشین بازی , هر چیزی که در دنیای واقعی نداشتم .

    فکر کنم معنی زندگی واقعی یعنی این . به عبارت دیگر معنی درست زندگی ( کردن ) یعنی این

  4. یک ماه کامل فقط برای هیچ کار نکردن مرخصی گرفتم ، عالی بود . امروز تمام شد حیف
    سر کار هم باید سعی کنم کاری نکنم ؟ هیچ وقت سینه چاک کار اداره نبوده و نستم
    اما این متن التیام وجدان درد های بی هنگام بود . مرسی

  5. پس قسمت دوم كو؟
    لطفا اضافه كن
    ميخام ببينم چي ميشه
    منم مثل تو هيچ كاري نميكنم
    فقط نميدونم چرا نميتونم مهاجرت كنم؟
    چرا تو زمين كشاورزي داري من ندارم
    آپارتمان؟
    لطفا قسمت دوم را اضافه كن

    1. هنوز برای نوشتن قسمت دوم آمادگی ندارم به همین دلیل نمی تونم قول بدم که کی اونو می نویسم.
      اینکه چرا تو نمی تونی مهاجرت کتی یا چرا تو زمین کشاورزی نداری؟ من نمی دونم. جوابشو خودت باید پیدا کنی.

      ممنون از کامنتت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *