سال: ۲۰۱۴

گشادی منطقی

گشادی منطقی

من یک ایده داشتم. ایده ام این بود که به مدت دوازده ماه هر روز دوازده دقیقه از چیزهایی را که در ساعت دوازده ظهر تجربه می کنم بنویسم. حدود یک ساعت با اشتیاق به این ایده و ابعاد مختلفش فکر کردم. بعد ناگهان ایده دیگری به ذهنم رسید. ایده جدید این بود که البته که دوازده ماه هر روز دوازده دقیقه از تجربیات ساعت دوازده ظهرم را نمی نویسم. لحظه ای که این ایده جدید به ذهنم رسید با تمام وجود می دانستم که ایده واقعی اینست. این را هم مطمئن بودم که تنها چیزی که مانع من برای… ادامه ←