ساعت هشت و نیم شب با یک شماره ناشناس 0935 زنگ می زند

پسر جوانی است که اعتماد به نفس کم یا سوء تغذیه یا نیکوتین زیاد صدایش را پشت تلفن می لرزاند

– آقای سخاوتی؟

– بله؟

– شما خیِّر خیریه فلان هستید؟

توی دلم: نه، هرگز.

– خوب یکی دو بار یه چیزایی رو لازم نداشتیم دادیم به…

جوانک می خواهد بداند من چه جور خیِّری هستم. آیا سرپرستی کسی را به عهده دارم؟ آیا به خیریه به طور مرتب کمک می کنم؟

توی دلم: من حتی سرپرستی خودم را هم بر عهده ندارم.

– نه من خیِّر مرتب و دائمی نیستم.

جوانک یک داستان طولانی خسته کننده از پروژه ای که نیاز به کمک مالی دارد تعریف می کند.

– من در حال حاضر کمک مالی نمی کنم.

جوانک می خواهد من را به یک سمینار با هدف توانمندسازی زنان باردار بی سرپرست دعوت کند.

– خیلی ممنون.

از جوانک خواهش می کنم با من از طریق ایمیل در ارتباط باشند. فقط با ایمیل. اول خواستم درخواست کنم که اسمم را از لیست خیِّرین حذف کنند ولی خجالت کشیدم.

– تلفن وسیله مناسبی برای اینکار نیست.

جوانک مطمئن نیست که چه جوابی باید بدهد. مؤدبانه و با صدایی لرزانتر از اول مکالمه خداحافظی می کند.

حالا من هم می خواهم یک خیریه داشته باشم. یک خیریه برای کمک به کسانی که نمی خواهند یا نمی توانند باور کنند چیزی به نام اینترنت و ایمیل وجود دارد. اگرچه هرگز نمی خواستم یک خیِّر باشم.

مشترک خبرنامه شوید

با عضویت در خبرنامه می‌توانید از نوشته‌های جدید باخبر شوید.