نامه من به دختر جوانی که دیروز با من تصادف کرد

راننده عزیز

برای من تا به حال پیش نیامده است که سر چهارراه وسط خط عابر توقف کنم و بعد دنده عقب بگیرم، نه به دلیل اینکه آدم قانونمندی هستم و به محض دیدن چراغ زرد توقف می کنم، بلکه چون چراغ زرد را که ببینیم با حداکثر سرعت از آن عبور می کنم و هرگز شک و دودلی به خودم راه نمی دهم. دیروز فقط چون می خواستم به یک پیامک جواب بدهم با دیدن چراغ زرد توقف کردم. و بعد تو از سمت راست من رد شدی. بعد شک کردی. بعد چند ثانیه روی خط عابر توقف کردی. در همه این لحظات من تو را زیر نظر داشتم. تو حتما عجله داشتی که در آخرین روزهای سال به قرار مهمی برسی.

تو حق داشتی که از آخرین لحظه های آن چراغ زرد و حتی لحظات ابتدایی چراغ قرمز متعاقبش برای گذر از آن چهارراه بهره مند بشوی. ولی تو بر خلاف منافع شخصی ات توقف کردی. نه تنها توقف کردی بلکه تصمیم گرفتی با برگشتن از قسمتی از مسیری که رفته بودی به حریم عابرین پیاده احترام بگذاری. اینها کیفیات متعالی ای هستند که در یک راننده جوان مانند تو به ندرت می توان یافت.

متاسفانه در آن لحظه من پشت سرم را نگاه نمی کردم ولی حدس می زنم که یک عابر بی توجه به جای عبور از خط عابر پیاده که تو در آن لحظه می خواستی تمام و کمال در اختیارش قرار بدهی، در حال عبور از پشت ماشین تو بوده است. وگرنه چه دلیلی داشت که با آن زاویه دنده عقب بگیری و به ماشین من بکوبی؟ نه جدی؟ منظورم اینست که به اندازه یک پارکینگ عمومی پشت سر تو فضای خالی وجود داشت ولی تو باز هم حقوق عابران پیاده را در اولویت قرار دادی.

من با تو موافقم. تصادف برای هر کسی “پیش می آید.” چیزی که برای هر کسی پیش نمی آید حساسیت به حقوق دیگران در هنگام رانندگی و مواقع دیگر است.

با احترام

علی سخاوتی

بیست و پنجم اسفند نود و سه

۱۲ thoughts on “نامه من به دختر جوانی که دیروز با من تصادف کرد

    1. آقای AmirZia چون دیدم شما هم پیگیر مبحث یادگیریی که آقای سخاوتی در یکی از پادکست هاشون گفتن هستین خواستم مطلبی رو که اخیرا خوندم و به نظرم جالب اومد رو اینجا براتون بنویسم:
      تویه یکی از پادکست ها آقای سخاوتی گفتن :
      “نزدیکترین ، ارزشمند ترین و بهترین منبعی که میتونی ازش چیزی یاد بگیری خودت هستی ”

      و این برایه من سوال بود که چطور می شود از خود آموخت!

      جایی این مطلب رو خوندم:
      بارور بودن یعنی به کار بستن همه قدرت ها و استعداد های بالقوه ی خویش.شاید واژه بارور گمراه کننده باشد، زیرا بنا به عادت خیال می کنیم معنای این واژه، تولید چیزی نظیر کالاهای مادی، آثار هنری، . . . باشد. شاید بهتر باشد زایندگی و باروری را با کارآمد بودن، کنش و کارکرد کامل داشتن، تحقق خود، عشق ورزیدن، بی تعصب بودن، و تجربه کردن مترادف بدانیم.

      اما شخصیت سالم بارور به یک معنا چیزی را به بار می آورد که مهترین دستاورد انسان، یعنی خود است. انسانهای سالم با زایاندن همه ی استعداد های باقوه ی خود، با تبدیل شدن به آنچه در توانشان است، با تحقق بخشیدن به همه ی قابلیت ها و تواناییهایشان، خود را می آفرینند.

  1. من هم یکبار با موتور پشت خط‌کشی عابر پیاده توقف کرده بودم و ماشین پشت سرم که دوجوان پرانرژی و شاداب راننده آن بودند، هنوز چند ثانیه به پایان چراغ قرمز مانده بود با گذاشتن پای خود بر پدال گاز به پشت گل گیر موتورم کوفتند. من برگشتم و چشم غره ای به آن دو احمق مادرزاد کردم، پس از چند ثانیه چراغ سبز شد و باهم مانند سه جوان پرانرژی و شاداب چهارراه را گذر کردیم

  2. باسلام و تشکر فراوان ازتون به خاطر کتاب معرکه ای که نوشتید. من از کتاب امکانتون خیلی خوشم آمد و فکرم را باز کرد.
    در کتابتان به سه نوشته آقای مورتیمر آدلر اشاره کرده بودید. آیا لینکی از کتابهای نحوه حرف زدن و گوش دادن یا نحوه خواندن کتاب این نویسنده را دارید؟ با توجه به صفحات بالایی که این کتاب ها دارند به نظر شما می ارزد وقت بگزام آن ها را تهیه کنم و بخوانم؟یا کتابهای جمع بندی شده دیگری هم سراغ دارید؟
    با تشکر فراوان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *