تقریبا بیست سال از آخرین سالی که مدرسه رفتم می گذرد

ولی هنوز آخر شهریور برای من علاوه بر بوی انگور بوی مدرسه و مشق و معلم هم می آورد

و بوی به آخر رسیدن تعطیلی

وبوی سر ساعت بیدار شدن

و بوی سر ساعت حاضر شدن

و تا سر ساعت حاضر ماندن

حاضر شدن در حضور ناظم

حاضر شدن در حضور معلم

حاضر ماندن در حضور نظم

و بوی کتاب و دفتر نو

و بوی غذای مادرم که بعد از مدرسه مثل اژدهای گرسنه می بلعیدم

و بوی تکلیف

و بوی نگرانی از پشت گوش انداختن تکلیف

و بوی امتحان

و بوی نگرانی از آماده نشدن برای امتحان

کاش می توانستم اسم تک تک معلهایم را به خاطر بیاورم

و قیافه شان را

و چیزهایی را که به من آموختند

آن معلم جبر سبیلو با شکم گنده که به جز ریاضیات درباره زندگی هم صحبت می کرد

آن معلم علوم اجتماعی که با لهجه غلیظ قزوینی جکهای رکیک تعریف می کرد

آن معلم ادبیات الموتی که داستان رستم و سهراب را از خود فردوسی بهتر نقل می کرد

و آن معلم عربی که یکراست از گاوداریش سر کلاس می آمد و همیشه ترکیبی از بوی عطر مشهدی و پهن می داد

و آنهای دیگر که چیزی ازشان به خاطر نمی آورم

ولی مطمئنم که روی من تاثیر گذاشته اند

یک بچه هر چقدر هم که خنگ باشد اگر نه ماه هفته ای چند ساعت روبروی یک تکه سنگ هم بنشیند بالاخره یک تاثیری می پذیرد

و آن معلم تعلیمات دینی که یک بار من را به دلیل بحث کردن درباره چیزهایی که درس می داد از کلاس اخراج کرد

و آن معلم جغرافی که ما را مجبور می کرد نوبتی از روی کتاب بخوانیم و معتقد بود من باید گوینده رادیو بشوم

و آنهای دیگر که چیزی ازشان به خاطر نمی آورم

تقریبا بیست سال از آخرین سالی که مدرسه رفتم می گذرد

و من هر سال بیشتر از سال قبل  پاییز را دوست دارم

و زندگی را

و زبان و شعر و کلمه را

و چند شغل داشتن را

و بحث کردن و سؤال پرسیدن را

و کتاب خواندن را

و انگور و غذای مادرم را

مشترک خبرنامه شوید

با عضویت در خبرنامه می‌توانید از نوشته‌های جدید باخبر شوید.

دیدگاه‌ها

گندم شنبه، ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۵

سلام
به غیر از شش سال اول زندگی در سی سال باقیمانده فقط یک سال سر کلاس حضور نداشتم و همان جا گفتم دلم میخواست اول مهر مدرسه بودم و همان جا انگار مستجاب شدم و حداقل تا بیست سال دیگر به شرط حیات مدرسه خواهم بود و خوشحالم و همه ی بوهایی که گفتید تجربه مشترک همه ماست

پاسخ به گندم
مهدی سه‌شنبه، ۸ سپتامبر ۲۰۱۵

من یه ساله که مدرسه نرفتم و هر روز خدا رو شکرمیکنم که از شرش راحت شدم

پاسخ به مهدی
AlirezaH دوشنبه، ۷ سپتامبر ۲۰۱۵

بالاخره یک مطلب جدید….
نمیدونم ؛فکر کنم چند وقتی هست که روزی 3 مرتبه هم بیشتر وبلاگتون رو چک میکنم راستیتش اگر گزافه نگم جدیدا برای تست وصل بودن اینترنت، آدرس وبلاگ شما رو تو آدرس بار میزنم تا با یه تیر دو نشونو زده باشم هم از نبودن مطلب جدید مطمئن میشم هم از قطع نبودن نت.
اگرم بخوام حسمو وقتی که میبینم مطلب جدید اضافه شده بگم دقیقا حس بلعیدن هست و اگر جایی رو متوجه نشم میتونه به نشخوار هم تبدیل بشه!!

پاسخ به AlirezaH

دیدگاه شما چیست؟

آخرین نوشته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها