تو را پس نزده ام چون هنوز به اندازه کافی نزدیک نشده ای

مادر بچه ها – بعضی وقتها که دعوا می کنیم – به من می گوید اینکه من ادعای مربی گری و بهبود روابط آدمها با خودشان و دیگران را دارم، جکی بیش نیست. دعوایی که البته دور از واقعیت هم نیست.

موارد زیادی وجود دارد که عدم رعایت آنها از سوی من باعث خراب شدن رابطه من با مادر بچه ها می شود ولی ابلهانه ترین و ناراحت کننده ترین آنها توجه موشکافانه من به نمونه های تضاد در گفتار و رفتار مادر بچه ها و یادآوری آنها به اوست. مواردی هست که مادر بچه ها چیزی را که برای دیگران می پسندد همان چیزی نیست که برای خودش می پسندد. مواردی وجود دارد که انتقاد او از مادرش در حقیقت به همان کاری است که خودش فلان روز انجام داده و من ابله، این موارد را با جزئیات آزاردهنده ای در یک زمان (معمولا) نامناسب نه تنها مطرح می کنم بلکه با بحث  کردن از موضع خودم دفاع هم می کنم.

close-enough

 حدس می زنم شما هم تضادهایی در گفتار و رفتار آدمهایی که با آنها رابطه نزدیک دارید مشاهده کرده اید. در گفتار و رفتار مادر، برادر، فرزند، همسر یا دوست صمیمی. هر آدمی تضادهایی در گفتار و رفتارش دارد. یا ندارد. بسته به اینکه از چه فاصله ای و با چه دقتی آن آدم را زیر نظر بگیرید. درست مثل اینکه همه پرتقالهای یک جعبه در نگاه اول ممکن است یک شکل و یک اندازه به نظر برسند. حالا دو تا پرتقال بردارید و ده دقیقه به آنها نگاه کنید. تفاوتی مشاهده نمی کنید؟ خوب هشت ساعت به آنها نگاه کنید. حالا چطور؟

وقتی با یک نفر روزی چند ساعت زندگی می کنید و گفتار و رفتارش را زیر نظر می گیرید، چه تضادهایی که به سمع و نظر آدم نمی رسد.

دلیل اعتراض سعدی به دوگانه نگذاشتن آن جماعت در درجه اول فاصله کم سعدی با آنهاست. سعدی به همراه پدرش در جایی حضور داشته که می توانسته با چشمهایش ببیند که جماعتی خوابیده اند و احتمالا قبل از اینکه بخوابند با سعدی و پدرش گفتگویی داشته اند که باعث شده سعدی میان خواب آنها (رفتار) و آن گفتگوی قبل از خواب (گفتار) تضادی بیابد. درصورتیکه در همان لحظه میلیونها آدم دیگر در نقاط دیگر کره زمین زندگی می کرده اند که سعدی حتی از وجودشان خبر نداشته چه برسد به تضاد در گفتار و رفتارشان. در نتیجه اثری از تضاد موشکافی شده آن آدمهای دیگر در گلستان سعدی به چشم نمی خورد.

اعتراض حافظ به واعظانی که چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند هم بیشتر از آنکه نشان از ریاکاری آن واعظان باشد، حاکی از اینست که حافظ فرصت مشاهده گفتار و کردار آنها را پیدا کرده است.

هلدن کالفیلد – قهرمان داستان ناطور دشت – جمله FU** You را زمانی می تواند ببیند که به اندازه کافی به آن دیوارها نزدیک می شود. وگرنه این جمله همیشه و از همان روز اول که دیوار ساخته شده آنجا بوده است. اینکه این جمله را بتوانی یا نتوانی بخوانی تنها به فاصله تو از دیوار و میزان دقتت بستگی دارد.

ممکن است بپرسید چرا این همه تضاد در گفتار و رفتار خودمان مشاهده نمی کنیم؟

شاید چون رابطه ما با خودمان با رابطه ما با دیگران یک تفاوت ماهیتی دارد. ما احساسات خود را به صورت مستقیم و دست اول درک و تجربه می کنیم. ولی احساسات دیگران را باید به صورت دست دوم، یا از خودشان بشنویم یا خودمان آنها را حدس بزنیم و قضاوت کنیم. این احساسات که ما به صورت دست اول تجربه می کنیم از ما برای خودمان یک نسخه منحصر بفرد از نوع بشر می سازد که فر اموش می کند بنی آدم در آفرینش از یک گوهرند و تفاوت خاصی با هم ندارند. در نتیجه این بنی آدم “خود منحصر بفرد پنداشته شده”، هر تضاد و ناهمخوانی را هم که در گفتار و رفتار خودش بیرون بزند، یا اصلا نمی بیند یا در ظرف احساسات منحصر بفرد دست اول تجربه شده اش (پندار)، آنها را با توجیه، به تضاد و ناهمخوانی استثنایی و تبصره در تجربه تاریخی بشر، تبدیل می کند.

من آنجا فلان چیز را گفتم یا بهمان کار را کردم چون در آن لحظه فلان مشکل را داشتم یا از فلان چیز ترسیده بودم. یا بهمان اتفاق که در بچگی برایم افتاده بود – که برای هیچ آدم دیگری تا به امروز نیفتاده است – بر روی من چنان تاثیری گذاشته بود که هر کس دیگری هم که جای من بود فلان کار را می کرد. هر چند که به خوبی آگاهی داشتم که آن کار برای آدمی که آن اتفاق در بچگی برایش نیفتاده و در آن لحظه به اندازه من از فلان چیز نترسیده (یعنی هر آدمی به جز من)، اصلا کار مناسبی نیست.

FU** YOU

با الهام از:

“I believe that the time given to refutation in philosophy is usually time lost. Of the many attacks directed by many thinkers against each other, what now remains? Nothing, or assuredly very little. That which counts and endures is the modicum of positive truth which each contributes. The true statement is, of itself, able to displace the erroneous idea, and becomes, without our having taken the trouble of refuting anyone, the best of refutations.”

~ Henri Bergson

۷ دیدگاه در “تو را پس نزده ام چون هنوز به اندازه کافی نزدیک نشده ای

  1. عنوان این پست به‌گونه‌ای انتخاب شده است انگار من پیشنهادش را داده‌ام, چنین انسان‌هایی بهتر است ایزوله زندگی کنند تا نه خود را آزار دهند نه طرف درگیر در رابطه را

  2. سلام
    اجداد ما همواره هنگام شکار شدن وشکار کردن از نزدیکی زیاد با سایر جانداران هراس داشته اند و با اختراع نیزه اوج لذت دفاع برتر وشکار کم خطر را در اعماق وجود خود(ژنها ) حس کرده اند .ونیزه پرانی یکی از اولیه ترین نیاز های بشری گشته که بعلت بدیهی بودن بسیار زیاد آن از چشم مازلو هم مخفی مانده.ودر لایه منفی یک (با فرض اینکه اینترنت لایه صفر است) هرم قرار میگیرد. وامروز که نیزه پرانی منسوخ ونیاز اولیه همچنان باقی است .گفتار این نیاز مهم را تامین میکند .وگفتار فرد به معنی یافتن هدفی وپرتاب نصیحتی ویا انتقادی به سوی هدف جهت رسیدن به نیاز اولیه است .وهرچه موضوع کلی تر، سیبل بزرگتر و احتمال پرتاب موفق بیشتر است (وبه هیچ عنوان آن گفتار یک حرکت اصلاح اجتماعی محسوب نمی شود زیرا فرد نصیحت کننده مایل به پیگری موضوع تا حصول نتیجه ویا تامین بخشی از هزینه های اصلاحات مورد نظر نیست ).ویافتن تضاد در رفتار وگفتار نزدیکان وانتقاد از آنان نیز به معنی یافتن هدفی برای رسیدن به لذت پرتاب نیزه بوسیله گفتار میباشد.بهترین پیشنهادبرای کاهش تضاد گفتار با رفتار خرید چند نیزه ویک هدف پوشالی جهت تامین مستقیم نیاز و رسیدن به اوج لذت آن می باشد .جهت شروع میتوانید با خرید یک دارت تفاوت محسوس درکاهش تضاد گفتارو رفتار خود ونزدیکان را به عینه مشاهده وبعد با اطمینان بیشتری به خرید نیزه ها اقدام کنید.

  3. با خوندن این پست نفهمیدم که :
    آیا تضادهایی که در دوستان و خانواده م میبینم رو بهشون بگم، یا نه؟

  4. خارج از بحث اما داخل مبحث: با این اساتید موفقیتی ارتباط داشته اید یا خیر؟ جالبه مقالات پر طمطراق در مجلاتی مانند خلاقیت و موفقیت و …می نویسند اما وقتی باهاشون روبرو میشی جز کت و شلوار و کفش برق زده و لبخند هالیوودی آبکی چیزی نمی بینی. نمیشه نام برد . واصلا چه نیازی به اسم بردن. فقط یه مقاله بنویسید که چگونه شیفته و مسحور و مفتون
    نشویم

    جالبه ایمیل گذاشتن ولی جواب نمی دهند. سه سال موفقیت و خلاقیت خوندم موفقیت را که پارسال بوسیدم گذاشتم کنار. مجله راز را همون سال اول بخاطر سردرگمی خود نویسندگان و سردبیر در ارائه مطالب ماچ کردم. الان مونده مجله پنجره خلاقیت که به همین زودیها از آغوش رها خواهد شد…
    حیف اون کاغذهای گلاسه.

  5. سلام بسیار عالی .از زیباترین پست های بلاگتون به حساب میاد.
    نمی دونم با متمم و اقای شعبانعلی اشنایی دارید یا خیر خالی از لطف نیست که بگویم در درس 8 مدل ذهنی سایت متمم در خصوص کریس آرگریس و فاصله‌ بین دانستن و عمل کردن صحبت می کنه که به پست شما نامربوط نیست.بازم ممنون که چیزی نوشتید که باعث به فکر رفتن من شد.

  6. آفرین بر ظرفیت مادر بچه ها. جسارتا فکر میکنم شما در اکثر امور دنیا دقت موشکافانه ای دارید پس نتیجه : نیش عقرب نه از سر کین است مقتضای طبیعتش این است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *