معلوم نیست بعد از اینکه بدنیا آمد اسمش را حقیقت گذاشتند یا پدر و مادرش قبل از به دنیا آمدن پسرشان این اسم را برایش انتخاب کرده بودند. چیزی که مشخص است اینست که مادرش مثل مادرهای دیگر برای بدنیا آوردن حقیقت درد زیادی کشیده است و شبهای زیادی را برای نگهداری از حقیقت بیدار مانده. و روزهای زیادی را به بازی با حقیقت گذرانده. تا حقیقت بتواند راه برود و خودش با بچه های دیگر بازی کند. شاید حقیقت در کودکی به بیماری سختی مبتلا شده و تا دم مرگ رفته. احتمالا حقیقت به مدرسه رفته و از معلمهایش چیزهای زیادی آموخته است. مثل الفبا و جدول ضرب.  البته زمانهایی هم بوده که حقیقت در مدرسه حضور نداشته است. به دلیل بیماری یا بازیگوشی. زمانهایی بوده که حتی پدر و مادرش هم نمی دانسته اند که حقیقت کجاست. زمانهایی هم بوده که واقعا از حقیقت خسته شده بوده اند. به هر حال آنها همیشه از اعماق وجودشان حقیقت را دوست داشتند و هر کاری می توانستند برای حقیقت می کردند. حتی اگر حقیقت بعضی وقتها به حرفهای آنها گوش نمی کرد یا حرفهایشان را نمی فهمید یا برعکس آنها نمی توانستند حقیقت را درک کنند.

من حقیقت را  نمی شناختم تا اینکه دو هفته پیش به سفارش یکی از همسایه ها، حقیقت چند نهال زیتون برایم آورد. نهالهای حقیقت را با کمک خودش کاشتیم. حقیقت جوان لاغر سیه چرده ای است که یک پیکان سفید دارد و اطراف مزرعه سعدی کشاورزی می کند. شاید شما هم یک روز با حقیقت آشنا بشوید.

مشترک خبرنامه شوید

با عضویت در خبرنامه می‌توانید از نوشته‌های جدید باخبر شوید.

دیدگاه‌ها

Mohammad چهارشنبه، ۳۰ مارس ۲۰۱۶

کتابتان را در مورد سی تا کاری که میشه غیر از دانشگاه انجام داد خواندم. عالی بود. من در استانه فارغ التحصیلی از دانشگاه امیرکبیر در رشته مکانیک هستم. امیدوارم بتونم مسیر خوبی رو برای خودم انتخاب کنم

پاسخ به Mohammad
مجید سه‌شنبه، ۱۵ مارس ۲۰۱۶

این دوستمون علی سخاوتی در مورد حقیقت در سایتش نوشته ؛ فکر من رو مشغول کرد !
آره حقیقت هم حتما یک روز متولد شده ! حقیقت زمانی بدنیا میاد که دروغ بدنیا بیاد . حقیقت و دروغ ضد هم هستن ولی با هم متولد میشن ! فکر می کنم زمانی که من متولد شدم ضد من هم همون موقع متولد شده ! من و اون مثل روز و شب هستیم ، مثل دروغ و حقیقت هستیم
بعضی ها سالهاست حقیقت رو ندیدن ، انگار این حقیقت جایی کار داشته، گذاشته رفته ، دروغ هم جای حقیقت رو خالی دیده همه جا سر میکشه

پاسخ به مجید
AlirezaH شنبه، ۵ مارس ۲۰۱۶

واقعا دوست دارم با زرخشت،سعدی،علی سخاوتی و حقیقت از نزدیک آشنا بشم…
کاش برنامه کارگاهی که در نوروز گفتین شاید توی زرخشت برگزار بشه قطعی میشد…

شيلر گفته پروتاكوراس را: (انسان معيار همه چيز است) شعار خود ساخت و بيش تر از آن مى گويد انسان نه تنها معيار بلكه درست آفريننده واقعيت است

پاسخ به AlirezaH
حسن شنبه، ۵ مارس ۲۰۱۶

پس ماهم تا آن “یک روز ” برسد فعلا ره افسانه را میزنیم

پاسخ به حسن
    Ali Sekhavati شنبه، ۵ مارس ۲۰۱۶

    ما هم تا روزی که با افسانه آشنا بشویم و بتوانیم راهش را بزنیم دور و بر حقیقت می چرخیم

    پاسخ به Ali
mehrandokht چهارشنبه، ۲ مارس ۲۰۱۶

برای این حقیقت است که می شود از جان گذشت….

پاسخ به mehrandokht
rahimi چهارشنبه، ۲ مارس ۲۰۱۶

سلام
حالا متوجه شدم کارگری که سه سال پیش (فراسوی نیک وبد )در زرخشت که اشتباهی محل ها را میکند دوست ایشون بود

پاسخ به rahimi
saeed چهارشنبه، ۲ مارس ۲۰۱۶

ساعت ٢.٥ بامداد اين مطلبو خوندم و حيققتا نفهميدم كه چرا حقيقت حقيقت بود

پاسخ به saeed

دیدگاه شما چیست؟