نگران نباش که نگران هستی

چند سال پیش یکی از دوستانم برایم تعریف می کرد که به توصیه دندانپزشکش هنگام خواب بین دندانهای بالا و پایینش یک محافظ پلاستیکی (گارد) قرار می دهد. درک این موضوع در آن زمان برایم خیلی سخت بود و فکرم را مشغول می کرد. چرا آدم باید آنقدر نگران باشد که خوب نتواند بخوابد و یا وقتی می خوابد از شدت نگرانی دندانهایش را به هم فشار بدهد؟

تا اینکه دو سال پیش برای چکاپ پیش دندانپزشک رفتم. دندانهایم سالم بودند و هیچ پوسیدگی یا جرمی نداشتند. ولی دکتر به من گفت که خیلی آنها را بهم فشار می دهم و بیشتر دندانهایم ساییده شده اند. این خبر برایم غیر منتظره و غیر قابل باور بود. برای من که ظاهرا به تایید همه اطرافیان هیچگونه نگرانی نداشتم. دندانپزشک قالبی از فک بالاییم ساخت و بعد از یک هفته من هم به جمع کسانی پیوستم که گارد دندان دارند و آنرا مثل مسواک با خودشان همه جا می برند. البته تا چند ماه نمی توانستم از آن استفاده کنم. نمی توانستم با یک جسم خارجی توی دهانم بخوابم. دفعه اول که آنرا توی دهانم گذاشتم می خواستم بالا بیاورم.

گارد دندان

چند ماه گذشت. یک روز متوجه شدم که گوشه یکی از دندانهای آسیابم شکسته است. دوباره به دندانپزشک مراجعه کردم. پرسید مگر از گاردم استفاده نمی کنم؟ گفتم نه. گفت بهتر است استفاده کنی. من هم از آن شب به بعد آن جسم پلاستیکی را موقع خواب بین دندانهایم می گذارم. به همین سادگی. و با تمام سختی و ناخوشایندی که بهمراه دارد.

بدون گفتن این داستان شاید باور نمی کردید که نگرانی من آنقدر مزمن است که حتی یک روز و یک شب هم رهایم نمی کند. البته نشانه های نگرانی من فقط به فشار دادن دندانهایم در خواب محدود نمی شوند. آخرین باری را که مثل یک بچه عمیق خوابیدم، یادم نیست. بیشتر شبها بین نیم ساعت تا سه چهار ساعت طول می کشد که خوابم ببرد. بعضی شبها هم اصلا نمی توانم بخوابم. بیشتر وقتها صبح که بیدار می شوم احساس می کنم اصلا نخوابیده ام.

کنجکاو شده اید که بدانید من نگران چی هستم؟ نگران همان چیزهایی که شما را نگران می کنند. چیزهایی که می توان به کمک هرم مازلو دسته بندیشان کرد. چیزهایی که دوست داری داشته باشی و بعد از اینکه داشتی، می خواهی مطمئن باشی که آنها را برای همیشه خواهی داشت و بعد از اینکه تا حدودی مطمئن یا متوهم شدی که یک مجموعه از چیزها را برای مدتی طولانی خواهی داشت، می خواهی در جمع کسانی باشی که اشتراک داشته ها و اطمینان ها و توهمها در بینشان باعث داشته ها و توهمها و اطمینانهای بیشتری بشود. بعد می خواهی در عین حال که به آن جمع تعلق داری، خیلی هم مثل بقیه نباشی و کاری کنی که دیگران ویژگیهای منحصر بفرد تو را ببینند و تحسین کنند. همه این چیزها بسته به هزار و یک فاکتور شناخته شده و شناخته نشده، می توانند از خیلی خیلی کم تا خیلی خیلی خیلی زیاد نگران کننده باشند. همه اینها چیزهایی هستند که می توان در بین خطوط پیامهای بازرگانی مشاهده کرد. چیزهایی که می توان در گفتگوهای روزمره از هر کسی که تصورش را بکنید شنید. چیزهایی که می توان در جایی از بدن حسشان کرد. بین دندانها، توی چشمان بی خواب، زیر پوست خشک، توی روده تحریک پذیر، در بی اشتهایی، در سوزش معده، در ناتوانی جنسی، در تپش قلب، در تنفس بریده بریده یا در تلاطم پاهایی که هنگام نشستن بی وقفه تکان می خورند.

به ما وعده داده شده است که با یافتن آن همسری که ما را بدون محدودیت درک می کند و بدون شرط به ما عشق  می ورزد و با جمع کردن آن میزان از سرمایه که در هر شرایط اقتصادی می تواند آینده ما و فرزندانمان را تامین کند و با رسیدن به آن درجه از اعتبار اجتماعی که وقتی وارد جمعی بشویم همه می دانند که چه کسی وارد شده است و با تحقق همه استعدادهای منحصر بفردمان در بالاترین نقطه هرم مازلو، دیگر نگران هیچ چیز نخواهیم بود.

این وعده درست مانند اینست که کسی ادعا کند که در زندگی جایی هست که یک نفر بعد از رسیدن به آن، دیگر به غذا خوردن، خوابیدن، ابزار ساختن یا فکر کردن نیاز نخواهد داشت. پذیرش این واقعیت که اجداد ما برای هزاران سال در دشتها از شیر و پلنگ فرار می کردند و در غارها هشیار می خوابیدند تا شکار نشوند و این واقعیت که میلیونها نفر از آنها در طول تاریخ بر اثر گرسنگی یا بیماری مرده اند (هنوز هم می میرند)، اگرچه نگرانی ما را از بین نمی برد ولی ممکن است به ما کمک کند که حداقل نگران نگران بودن نباشیم. و بدانیم که نگران بودن به معنای زنده بودن است، نه به معنای داشتن یک بیماری که باید درمان بشود.

جمله رایج “نگران نباش”، اگر نگوییم توصیه ای احمقانه یا ساده لوحانه، حداقل جمله ای ناقص است. با همه همدردی، همدلی و حسن نیتی که ممکن است نسبت به یک شخص و مشکلات و نگرانیهایش داشته باشیم، بهتر است به او نگوییم “نگران نباش.” یا حتی به خودمان.

بهتر است این جمله را به “نگران نباش که نگران هستی” تغییر بدهیم. یا بسته به موقعیت طرف مقابل، به جملاتی مانند “خوبه که نگران هستی.” یا “برات خوشحالم که بی دلیل نگران هستی.” یا “تو به یه سفر نیاز داری که توی نگرانیهات تنوع ایجاد بشه.” یا “نگرانی که همسرت ترکت کنه؟ چه جالب. دیگه چه خبر؟” یا “نگران چی نیستی؟… چطور؟” یا “نگران شدی نه؟ ایول.” یا “چند وقته که نگران نیستی، چیزی شده؟” و الخ.

نگران بودن به معنی نیاز داشتن به کمک نیست. شما نمی توانید کسی را از نگرانی دربیاورید. ولی با پذیرش این واقعیت که نگرانی بخشی از انسان بودن ماست، می توانید به او کمک کنید تا حداقل نگران نگران بودن نباشد. پذیرش این واقعیت مانند یک محافظ، بخشهایی از وجود ما را از بخشهایی دیگر محافظت می کند.

۹ دیدگاه در “نگران نباش که نگران هستی

  1. سلام علی سخاوتی عزیز
    در راستای این که چندروز پیش نقل قولی را خوندم و یک چیزایی از اون جمله در ذهنم باقی مانده به خودم جرات دادم که یکسری سوال را بپرسمو امیدوارم سوالاتم طوری باشه که شما هم جواب دهید.

    ” وقتی به انسانی علاقه دارید ببینید کدام کارها و عادتها در زندگیشون هست و تثبیت شده”
    – چه چیزهایی در زندگیت تثبیت شده هست؟
    -عادت هایی که داری چی هست؟
    – وقتی استرس داری و نگران هستی چکار میکنی؟
    -در مورد مرگ و زندگی خودت و اطرافیانت چطوری فکر میکنی؟
    – در مورد خوب گوش دادن برای ما بنویس.
    – چرا اینستاگرام نیستی؟
    – چرا تلگرام نیستی؟
    – چرا عکس شما را که در گوگل سرچ میکنم 3 تا عکس بیشتر نمی بینم؟
    – چه کتاب را دوست داری و آخرین کتابی که خوندی چی بوده( اصل یا ترجمه فارسی باشد)

    پی نوشت: همینطور که داشتم این سوالات را مینوشتم این سوال برام پیش آمد دغدغه من چیه و چرا نمیتونم سوالات مهم تر را بپرسم ؟! شاید جرات کردم و سوالات مهم تر را بعدا پرسیدم و این نوشته را بدون ویرایش و مجدد خوندن ارسال میکنم.

  2. یک تشکر ویژه بابت این نوشته عمیق، ساده و کاربردی.
    تعبیر کنار آمدن یا پذیرش اضطراب ها را قبلا دیده بودم. ولی این عبارت «نگران نباش که نگران هستی» برایم جدید بود. و البته بسیار الهام بخش و راه گشا.
    این نکته جدیدی که در نوشته است خیلی گرانبها است. در واقع یک اضطراب بسیار مهم به اضطراب هایی مانند اضطراب مرگ، تنهایی و … که یالوم میگوید اضافه کرده اید: اضطرابِ اضطراب.

  3. آقای سخاوتی از نوشته هاتون اینطور به نظر میاد که خیلی آدم ریلکسی هستید اصلا نمیشه تصور کرد که شما از نگرانی نتونید زود بخوابید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *