پادکست 822 #9 – چهاردهم فروردین 1396

سیزده بدر، پیتزا، آش رشته، خمیر ترش، فرهنگ و مشاهده یک سوگ

خمیر ترش

انتشار برنامه های جدید پادکست 822 از طریق کانال تلگرام پادکست 822 به اطلاع شما خواهید رسید.

برای ارتباط با من در زمینه پادکست 822 می توانید به آدرس روی تصویر فوق ایمیل بفرستید.

لینک عضویت پادکست 822 در آی تیونز.

۴ دیدگاه در “پادکست 822 #9 – چهاردهم فروردین 1396

  1. فکر می کنم سال نو و اصولا هر چیز دیگر در طبیعت – جدای از مفاهیم و برداشتهای عمومی که می توان از آنها داشت – را می توان – یا باید – از آنها الهام گرفت و در نفس خود پیاده کنیم. به این اصطلاحا می گن تفسیر انفسی.

    مثلا در مورد سال نو علاوه از معنای عمومی آن،
    این سال نو فارغ از روزهای تقویم شمسی یا میلادی باید در هر شخصی اتفاق بیفته. یه جور رویش و تولد درونی. یعنی خروج از انجماد درونی و زمستان خود و ورود به بهاری که در درون اتفاق می افته . و اینجاست که وقتی در فردی چنین بهاری رخ داد آن وقت است که می تونیم بریم ببینیمش و حال و احوالش را بپرسیم و ازش الهام بگیریم . اینجاست که دید و بازدید معنا پیدا می کنه. و اینجاست که میتونیم اون فرد – که حالا بهار شده و سال نوی خودش رو تجربه می کنه – را ببوسیم.

    وقتی کسی بهار رو در خودش یافت یعنی خودش بهار شده، اونجاست که می تونه سفر کنه. منظورم سفر به شمال یا جنوب نیست. سفر به باغ و راغ و گلستان درون خودش. گلستانی که نتیجه و نمود خودش هست.

  2. این ابیات از دفتر سوم مثنوی، راجع به مرگ است:
    (فطام fetam یعنی پایان بخشیدن)

    چون جنین بد آدمی ، بد خون غذا
    از نجس پاکی برد مومن ، کذا
    از فطام خون، غذایش شیر شد
    وز فطام شیر ، لقمه گیر شد
    وز فطام لقمه لقمانی شود
    طالب اسرار پنهانی شود
    گر جنین را کس بگفتی در رحم
    هست بیرون، عالمی بس منتظم
    یک زمینی ، خرمی ، با عرض و طول
    اندرو صد نعمت و چندین اکول
    کوهها و بحر ها و دشتها
    بوستانها، باغها و کشتها
    در صفت ناید عجایبهای آن
    تو درین ظلمت چئی در امتحان؟
    خون خوری در چارمیخ تنگنا
    درمیان حبس و انجاس و عنا
    او به حکم حال خود، منکر بدی
    زین رسالت معرض و کافر شدی
    کین محالست و فریبست وغرور
    زانک تصویری ندارد وهم کور
    جنس چیزی چون ندید ادراک او
    نشنودادراک منکر ناک او
    کین جهان چاهیست بس تاریک و تنگ
    هست بیرون، عالمی بی بو و رنگ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *