نقد فعالیتهای اینجانب – دو نامه از یک پدر دلسوز به من

سلام
من بعنوان یک پدر مطالب ذیل را مدتی است میخواستم برای شما ارسال کنم که احساس کردم نباید با احساس برای شما مطلب بنویسم بنابرین بعداز اینکه با سایت و کانال شما آشنا شدم خود در جایگاه یکی از اعضای کانال تون قرار دادم و گفتم من شاید دارم اشتباه میکنم شاید تفکر من بعنوان فردی که در مدیریت شرکت های دولتی و خصوصی سالیان است که فعالیت مفید و هدف مند شده ای دارم نمیدونم مارکت های جدید یا حتی تفکرات نسل بعداز خودم چیه. آقای سخاوت جهت اطلاع حضرتعالی میگم همین تفکرات بنده همیشه سعی گردم خودم را با علم روز و روحیات جوانان سازگار کنم چرا که علاقه ندارم تز تفکرات و خواسته های نسل آینده ساز و فرزندانم عقب نباشم همین امر باعث شد پس از ۲۰ سال جهت ادامه تحصیا در مقطع ارشد اقدام کنم و باعنوان ممتاز فارغ التحصیل بشم. بهر حال مطالب شما را مطالعه و گوش دادم.متاسفانه از یک پدر و یک کارآفرین در این کشور مطالب شما را برای نسل آینده مخرب دیدم.اگر علاقه داشنی دلایلم را بدانی خوشحال میشم برای من ایمیل کنید تا دلایل خود را ارسال کنم و این موضوع رااعتقاددارم که حرف مرد یکی نیست
شاید هم من دارم اشتباه میکنم.
باتشکر

سلام
 
 
ممنون از لطف و توجه شما.
 
بله حتما خوشحال می شوم نقد شما را بخوانم. اگر اجازه بدهید آنرا برای مخاطبانم منتشر هم خواهم کرد.
 
 
با احترام
علی سخاوتی

سلام
از نظر من درخصوص درج مطالب مشکلی نیست .
جناب آقای سخاوتی عزیزی اولا باید تشکر کنم از نقد پذیر بودندتان که امیدوارم همین موضوع با قلم خود به شکل مناسب به کاربران یادآور شوید چراکه در جامعه امروزی افراد تحمل نقد شدن را ندارند.
آقای سخاوتی سعی کردم در هنگام شنیدن پادکست های شما خود را یک جوانی که در شور هیجان جوانی و دل نگرانی آینده دارد قرار دهم.میدانی با مطالعه کتاب و این نظریه شما که ۱۲سال درس خوندی خوب یکسال هم برای خودتان باشید چه آسیب جدی به آین ه این قشر میزندی شما خود بهتر میدونی در مسیر فرآیند توقف به مدت زمان مشخص عقب افتادگی چندین برابری دارد که البته در هنگام توقف اصلا مشخص نیست بلکه پس گذشت زمان فرد می فهم چه اشنباه بزرگی کرده چرا که عقب افتادگیش از جریان زندگی خیلی بیشتراز زمان توقف است و شاید دیگر نتواند وارد جریان عادی زندگی خود شود.
بعنوان مثال نتوانستم یک رابطه منطقی بین شغل های که درکتابتان تعریف کردید با پادکست بهشت  هرا پیدا کنم.چرا که در کتاب خود شغل هایی تعریف کردید که میتواند به جای درس خواند در دانشگاه افراد را به اهداف خود نزدیک کند و لی شما در پادکست تون شغل های مشابه با شغلهای داخل کتاب به شکل زیرکانه ی به باد انتقاد گرفتید.
وخود شما بهتر میدانی در یک جامعه ما به تمامی شغلها نیاز داریم چه تولیدی،خدماتی و حتی از یک نگاه بعضی ها شغل های کاذب به هر حال نیازی بوده که این شغل ایجاد شده است.
و حقیقت امر این که خواستم این متن برای شما ارسال کنم نفوذ کلامتان بر روی جوان هاست خواهش میکنم در مطالب گفتاری و نوشتاری خود به جوان ها و مخاطبان خود امید بدهید تا مشکلی جدید بر ای خانوادهها ایجاد نشود .ضمنا آیا در انتهای کتاب خود جمله ی که از ایرج میرزا گذاشتی یا به تفکرات ایشان و راه روش انتخاب شده ایشان اعتقاد دارید.
در شغل هرکاری دوست داری بکن آخه چه پیشنهادی شما میدی .شما الظاهر ۲۰سال گذشته وارد دانشگاه شدی یک لحظه برگرد به بیست سال قبل و وارد دانشگاه نشده بود به نظرت چه پیش بینی برای شغل خودت میکنی آیا همین همسر فعلی را داشتی یا همین امکانات که الان داری خونه،سایت،کانال و …اگر پدر شما حمایتان نمیکرد میتوانستی یک روز بیکار باشی تا به پارک برید و با خیال راحت به اطرافتان نگاه کنی.
 در خصوص پیشنهاد دومتان موقعی که با دقت بیشر خوندم به نظرم شما اصلا
تصور نکردی که خودتان بخواهی از کارها انجام دهید پیش فرض بزاریم شما الان آبدارچی یک شرکت خصوصی هستید به نظرتون  در روز چندساعت به طور فیزیکی باید کار کنی  به نظرتون چندبار قور قور کارفرماتون باید بشنویدبا فرمانهای آدمهای تازه به دوران رسیده چکار میکنی آیا در هنگام رفتن به خونه توانی برای فکر کردن دارید.
برای یادگیری باید همیشه تجربه کرد،یعنی شما به آموزش و استفاده ازتجربیات دیگران اعتقاد ندارید شما میخواهید چرخ از اول بسازید یا توان و زمان این کار را دارید.آیا انسان نباید از قدرتهای که خدا به طور ذاتی به آن داده استفاده کنه
 جناب سخاوت در خصوص پیشنهاد سوم برای فراگیری هنر میتوانم ازشما سوال کنم فردی که یکسال میخواد کار نکنه چگونه هزینه این دوره آموزشی باید پرداخت کنه این روش شما از ایده آل ایده آل تر است.
پیشنهاد چهارم شما قشنگه فقط سوالی از تون داشتم آیاتا قبل از۲۵نه۳۰سالگی شکست اقتصادی تجربه کردی آیا تجربه ش کردی؟ از اطرافیان تون چطور؟ دید افراد چه بلایی سرتون میاره؟ آقا سخاوتی پیشنهاد میکنم کمی بیشتر دقت کنید زندگی را نمیشه به عقب برگرداند.
جناب سخاوتی بنظرم شما تفاوتی بین شغل و علایق شخصی ندیدید البته که اگر افراد بتوان از طریق علایق خود درآمدی حاصل کند ایده آل و فوق العاده است.به نظر شما بابت کلاس موسیقی،نقاشی،ایرا ن گردی، مصاحبه و….حتی دانشگاه رفتن در یک سال چقدر باید هزینه کرد آیا کسی بخواهد از تفکرات شما پیروی کن از کجا باید هزینه این سرمایه گذاری را بیارد.
دیگر نمیخواهم بیشتراز این وقت شما بگریم.در آخر چند نکته خدمتتان بگویم.
آیا شما از سبک خودتان پیروی میکردی امروز به این حد میرسید که چنین امکاناتی در اختیار داشته باشید و آیا بهتر نیست این گونه تئوریها قبل از مطرح کردن در عموم مورد آزمون واقعی قرار دهید بعنوان مثال یک ماه نه یکسال خودتان دستفروشی کنید البته هم ما باشرایط سنی من وشما کار دوران کودکی داشتیم و اکثرما از اجبار تامین مخارج و یا تعداد فرزندان زیاد سراغ این کار رفتیم همین امروز برید ببیند میتوانید دستفروشی کنید میدونی قیمت یک موزایک برای دست فروشی در تهران چند است ؟منظور اجاره شهرداری و باج گیرهای محلی هست‌. نگاه کردن و از داخل شرکت دیدن متفاوت هست تا آفتاب خوردن و… برای یک دست فروش.
آقا سخاوتی قبل از اینکه تفکرات خام شما بنیاد یک خانواده را بهم بزند بهتره در کانال و سایت خود امید بدهی نه شعر و سخن کسی بزاری که به پوچی رسید.
با ارادت
باتشکر .

۹ دیدگاه در “نقد فعالیتهای اینجانب – دو نامه از یک پدر دلسوز به من

  1. سلام
    بعضی از ایرادات پدر دلسوز وارده، برای مثال تامین هزینه مالی بعضی از پیشنهادات

    اما نکته ای که ایشون باید کمی بشیتر بهش دقت میکردن اینه که با درست بودن فرض این موضوع که یک سال قبل افتادن به طرزی تصاعدی هزینه جبران دارد؛ از این موضوع غفلت نموده اند که بسیاری از جوانان به خاطر نداشتن تجربه همین یک سال، سالهای بسیار بیشتری را از دست میدهند.

    مطالب ذکر شده در کتاب به طور کامل قابل تایید نیست، شاید بعضی ها در تامل و بررسی بیشتر رد شوند و یا خیلی از مطالب نیازمند بازبینی و تکمیل برای رفع نقصها باشند اما در کل نوشته‌ای قابل تامل و دارای نکات مثبت و آموزنده بسیاری است.

  2. سلام
    با پدر دلسوز مخالفم
    اگر اجداد ما سعی و خطا نمی کردند شکست نمی خوردند امروز ما به کره ماه سفر نمی کردیم اعماق اقیانوس را کشف نمی کردیم روابط انسانها را موشکافی نمی کردیم و اگر قرار بر این باشد که فرزندان ما همان راهی را بروند که ما رفته ایم دیگر پیشرفتی حاصل نمی شود. امروز من افسوس ده سال گذشته ام را می خورم که چرا سفر نکردم چرا بیشتر مطالعه نکردم چرا تمام وقت خود را صرف کنکور سراسری و ارشد و وکالت کرده ام اگر یک سال از آن سال ها را صرف هر کار دیگری کرده بودم امروز آدم موفق تری بودم و احساس رضایت و خوشبختی بیشتری داشتم من در این دوره ماهیانه در حدود پانزده میلیون تومان درآمد دارم اما احساس خوبی از زندگی ندارم و آرزویم این است که بتوانم یک سال را سفر کنم یا به مطالعه کتابهایی که دوست دارم بگذرانم
    اگر نوجوانی بخواهد یک سال را سفر کند چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور می تواند از طریق سایت های warmshower.org & counseling.com هزینه های سفر خود را تا نود درصد ویا حتی صفر کاهش دهد. چند سال قبل نوجوان 18ساله ای را دیدم که از ژاپن با پای پیاده حرکت کرده بود و قصد داشت به مدت پنج سال جهان را بگردد و یا دو مسافر که دنیا را در هشتاد روز بدون هیچ گونه پولی حتی ویزا گشتند (optimistic traveler.com) .
    امروزه هزینه های کلاس های کنکور و کتاب های آن در طی یک سال بیش از پنج میلیون تومان است اگر کسی بخواهد مهارتی را یاد بگیرد یا به دنبال هنر باشد با نصف این مبلغ می تواند آن را در حد ایده آل بدست آورد .
    پدر دلسوز عزیز این دلسوزی شما باعث پسرفت فرزندانتان می شود و امیدوارم با دیدی باز و اگاهانه فرزندانتان را به سوی پیشرفت و کشف دنیای اطرافشان یاری کنی

  3. نظری که <>درمورد متن دادن خیلی عادلانه و درستر بود و من با ایشون موافقم.تا نقدهایی برای غلط املایی یا پرش به موضوعات مختلف,که اکثرا حاصل تایپ اشتباه بوده.

  4. سلام خدمت پدر مهربان و دلسوز
    من هم یک پدر هستم و نگران آینده فرزندان جوان و نوجوان خود، و سایر جوانان این مرز و بوم . که احتمالا دو تن از آنان بعنوان عروس خانواده، تاثیر بیشتری در زندگی ما خواهند داشت .
    دفاع از مطالب این وبلاگ بماند برای بعد.
    اینکه ما چقدر خودمان را میشناسیم و از انتخابهای زندگیمان چقدر رضایت داریم و چقدر با فرزندانمان ارتباط داریم بماند برای بعد .
    و بالا خره اینکه چقدر میتوانیم آینده را پیش بینی کنیم بماند برای بعد
    1- ارزشمند ترین کاری که والدین میتوانند برای فرزندان انجام دهند ، تقدیم هدیه بی بدیل ” استقلال ” در زمان مناسب است . که در اکثر جانوران برای آماده شدن فرزند ، یک بسته موقت حمایتی از بدو تولد در نظر گرفته میشود و با بروز علامت آمادگی فرزند ،هدیه تقدیم میشود . حتی با وجود ریسک خطر جانی برای فرزند ، تاخیر جایز نیست (مثل پرنده ای که احتمال شکار جوجه توسط شکارچیان به دلیل عدم مهارت پرواز او وجود دارد ولی جوجه را از لانه بیرون ، یا خود لانه را ترک میکند )
    مهربان ترین والدین جانورانی مانند لاکپشت دریایی و ماهیها و عمده حشرات هستند که به علت فرصت کافی (به دلیل قدمت زیاد و نداشتن دغدغه های تکاملی جانبی مانند راه رفتن روی دو پا و …..) ، مهربانی خود را به حد اعلا رسانده و فرزند را با آمادگی به دنیا میاورند و هدیه خود را از بدو تولد تقدیم میکنند (پس از تخم گذاری محل را ترک میکنند.)
    2- تا آنجا که میدانم به دلیل نور زیاد خورشید ابزاری جهت رصد ستارگان در روز وجود ندارد .و رصد ستارگان در محلی تاریک وبدون هیچگونه آلودگی نوری انجام میگیرد.
    *******
    مطالب این وبلاگ در مقابل هزاران کانال تلویزیونی ، صفحات اینترنت ،روزنامه ها و مجلات، و سمینارهای مختلف و… مانند نور ستاره ای در طول روز است (برای اطمینان به چند دکه روزنامه فروشی و کتابفروشی های خیابان انقلاب به دقت نگاه کنید).اگر جوان شما ابزار رصد چنین نور کمی در طول روز را پیدا کرده .ضمن تبریک به جنابعالی و غبطه به جوانتان، به شما اطمینان میدهم که ایشان برای رسیدن به این نقطه ،هزاران مطلب مبتذل و غیر اخلاقی ونا صواب سر راه خود را ( که بوفور در فضای مجازی در دسترس است) فیلتر کرده و آمادگی کامل خود را برای استقلال فکری به اثبات رسانده .که پیشنهاد مینمایم که هدیه خود را همین امروز تقدیم ، و استقلال فکری ایشان را به رسمیت بشناسید و منتظر رسیدن فرزند به مفهوم توهمی توانایی مالی که وابسته به هزاران عامل خارجی غیر قابل کنترل است نباشید .

  5. الان یک نوع حس غم و سردرگمی توی مردم ما فراگیره. اونی که شغل هم داره حس بیکاری داره. اونی که خونه هم داره باز احساس میکنه زندگیش لنگه. حرف های فلسفی و بحث ارزش زیادی دارد اما نه با مردمی که دیگر چیزی به اسم مطالعه و کتاب جایی در بین شان ندارد و گفتمان خانواده ها شده شیوه کمی بیشتر پول درآوردن و زندگی را سرپا نگهداشتن.

    1. من با نظر شما خیلی موافقم. الان اکثر آدمهای جامعه ی ما از زندگیشون راضی نیستند و سردرگم هستند. هرکسی هرچیزی که داره، بی ارزش هست و باز هم به دنبال چیزی فراتر میگردند و این سیکل باطل ادامه پیدا میکنه.

  6. جالب بود .کاش غلط املایی ها رو خودتون درست میکردید .حس بدی به من منتقل کرد
    مگه شما گفتید تحت حمایت پدرتون بودید؟
    تا اونجا که من یادمه ی جایی خوندم وقتی 6 ساله بودید ایشون رو از دست دادید .
    یا مثلا مگه زبان انگلیسی رو خودتون یاد نگرفتید آخه یادمه با کلاس زبان مخالف بودید.
    و اینکه در جهت نایس بودن خیلی پیشرفت کردید که جوابی ندادید

  7. خب، پاسخی ندادید؟ اگر پاسخی دادید اون رو هم اشتراک بگذارید.
    از این حجم غلط املایی و تعویض مداوم سبک نگارش من برداشتم میکنم یه پدر نه چندان باسواد، از حرفهایی که نوجوان عزیزش ناامیدانه میزده خیلی ناراحت بوده و سعی کرده با حفظ یک قالب احترام به شما تذکر بده که سبک نوشته ها یا تفکراتونو عوض کنین، ولی بعضی مواقع نتونسته خودش رو حفظ کنه.
    راستی در مورد پادکستها من خیلی ارتباط نگرفتم همون 1 و2 رو گوش دادم، خیلی معمولی بودن. البته یه چیزی رو تو صحبتها یاد گرفتم که نمیدونم درست برداشت کردم یا نه. اینکه برای نایس بودن (که ظاهرا خیلی خوبی دارد) کافی است خودخواهانه هدفگرا باشیم و فقط روی هدف خودت تمرکز کنی، در این صورت شما با افرادی که تعاملات ناخوشایند با شما دارند برخوردی نخواهید کرد و نایس به نظر میرسید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *