٢٤ مرداد ١٣٩٦ – تهران

يك وانت پيكان در بزرگراه آزادگان چنان پيچيد جلوي من كه اگر ترمز نمي كردم تصادف مي شد. چهل ثانيه بوق زدم. راننده وانت اول دستش را به نشانه معذرت خواهي و بعد به نشانه بسه ديگه تكان داد.

سرپرستي هنك را به همان كسي كه او را به ما هديه داده بود واگذار كرديم. كارگاه چالش كوچينگ به دليل نرسيدن به حد نصاب برگزار نخواهد شد.

۴ دیدگاه در “٢٤ مرداد ١٣٩٦ – تهران

  1. با سلام
    کتاب امکان رو خوندم. بابت نوشتن این کتاب و اشتراک گذاری اش سپاسگزارم. قسمت تقدیم کتاب به سوزان که فوق متخصص نوشته بودین جذب ام کرد و تا آخر کتاب رو خوندم. اما نمیدانستم قرار منی رو که همیشه تو حسرت دانشگاه شریف بودم و هر جوری میخواستم با گذشته کامل بشوم و نمیشدم رو بالاخره راضی کنه دانشگاه و کنکور و تست و … تموم شده و واسه زمان حال باید کاری کرد.
    مجددا مراتب سپاسگزاری من رو پذیرا باشید.

  2. سلام. همین الان کتاب سی کار که به جای دانشگاه رفتن میتوان انجام داد شما رو تموم کردم و حیف و صدها حیف که کسی این حرفهارو هجده سال پیش یا حتی قبل تر به من نگفت . منی که از نطر بقیه انقدر باهوش بودم که خیلی پیشرفت می کنم الان به عنوان یه خانم مهندس فعال در حوزه کار مهندسی گیج و پریشان از اینکه باید چی میشدم که نشدم و حالم خوب نیست به سر ببرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *