20 مرداد 1396 – زرخشت

بعد از چند روز حسابی گرم، دیشب تا صبح، حسابی باران بارید. عجب هوایی است. با مادر بچه ها و هنک رفتیم پیاده روی تا روستای همسایه. از میانبری که از وسط یک دره و از روی یک رودخانه رد می شود. در بیشتر مسیر هنک دسترسی نامحدود به آب چشمه و جویبار داشت و در آب بازی کوتاهی نکرد. در تنها قهوه خانه روستای همسایه نشستیم به چای خوردن. البته من قبلا هم آنجا چای خورده بودم. قهوه خانه کوچک و بسیار تمیزی است. با طاقچه هایی پر از ظروف سیر ترشی و روغن زیتون و کیسه های برنج. و نیمکت های چوبی قدیمی. و پنجره ای که به صدای آب باز می شود. و مشتری هایی که همیشه هستند و همیشه کنجکاو و علاقه مند به گفتگو.

امروز ظهر کار روغن زدن میزها و نمیکتها را تمام کردم. روغن یا رنگ روغن. یک چیزی است ظاهرا ساخت آلمان که کافی است یک دست روی چوب خام بزنی.

من و مادر بچه ها یک سریال به نام نقاب تماشا می کنیم که اسم اصلیش The Catch هست. نسبتا آبکی است ولی هر چی باشد از سریالهای ترکی بهتر است. و از اخبار که این همه حول محور عدم حضور زنان در کابینه پیشنهادی می چرخد. سریالی که بتوان آنرا بدون صدا هم تماشا کرد به اندازه کافی سرگرم کننده است. مادر بچه ها معتقد است بیشتر از تراس استفاده می کردیم اگر از بیرون پله داشت. من هم با او موافقم.

 

۲ دیدگاه در “20 مرداد 1396 – زرخشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *