7 شهریور 1396 – تهران

مردی که روی صندلی جلو توی تاکسی نشسته بود داشت به راننده می گفت که شغلش آشپزی است و با رستورانهای مختلف کار می کند. 3-4 سال یا حتی 5-6 سال است که بیشتر کارگران رستورانها لیسانس و فوق لیسانس هستند. حتی یک بار یک دکترا برای کار آمده بوده است و این آقا به مدیر رستوران گفته که او را نمی خواهد. راننده پرسید چرا؟ گفت که چون او نمی توانسته به یک دکتر بگوید ملاقه را بده. آقای آشپز برگشت و نگاهی به من که روی صندلی عقب نشسته بودم کرد و ساکت شد.

۱ دیدگاه در “7 شهریور 1396 – تهران

  1. ادامه داستان اگر آشپز ساکت نمیشد
    – آقا هرچند به قیافتون میاد دکتر مهندس باشید .ولی یک برقی تو چشماتونه که نشون میده توی آشپزی سر رشته دارید. تا حالا تو رستوران کار کردین
    – نه فقط یک بار برای کار در هتل (سرای عطار ) تقاضای کار دادم ، که جور نشد
    -اصلا اشپزی نمی کنی
    – فقط عدس پلو ، کباب تابه ای و مرغ شکم پر بلدم درست کنم
    -ولی چشمات میگه یک چیزی رو داری مخفی میکنی
    – من نون می|پزم
    – میدونستم حسم بهم دروغ نمیگه ،آخه این مو ها رو که تو اسیاب سفید نکردیم اقا . با یک نگاه میدونیم طرف چند مرده حلاجه . اتفاقا رستوران ما نونوا میخواهد برای نون داغ ،کباب داغ
    – ولی من فقط برای خودم نون میپزم
    – چه فرقی میکنه ، صبح می ایی سرکار ، خمیر میزنی و شروع میکنی به پخت . فکر کن برای خودت میپزی
    -ولی خمیر من باید 18 ساعت بمونه تا ور بیاد
    – اقای راننده همین بغل پیاده میشم ، راست گفتند دوستی خیابونی آخر عاقبت ندارد. 18 ساعت !! انگار میخواد آپولو هوا کنه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *