چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من

پس پرده:

دو نفر یکدیگر را می بینند.

از هم خوششان می آید.

از هم خوششان می آید یعنی چی؟

جهان هستی و میلیونها سال تکامل، با احتمال بالایی تضمین می کند که فرزندان آنها سالم و قوی خواهند بود.

ممکن است برای این خوش آمدن کلی دلیل منطقی هم فراهم شود. از تفاهم و علایق مشترک فردی بگیر تا همسانی خانواده ها تا تایید مشاور روانشناس و دوستان و اطرافیان.

و بعد دو نفر وارد رابطه ای می شوند که هدف غایی آن میلیونها برابر بزرگتر و قویتر از آرزوهایی است که خودشان برای خودشان متصورند. رابطه ای که به تنها چیزی که اهمیت نمی دهد خوشبختی آن دو نفر است.


فرض بزرگ

یک نفر آن بیرون هست که با جستجوی زیاد،  دقت کافی و استفاده از تجربیات دیگران می توان او را یافت. می توان او را در میان آن همه گزینه ناجور برگزید. آن شخص شریک خوشبختی شما خواهد بود. کسی که نه تنها شما را در بزرگ کردن بهترین فرزندان همراهی می کند، بلکه رانندگی، آشپزی و عشقبازیش از روز اول تا روز آخر تحسین شما را همواره بر خواهد انگیخت.

 


فرض از کجا می آید؟

از رومانتیسیسم.

شما ایده ای را خریده اید که تبلیغات فیلمها و آهنگهای پاپ به شما فروخته اند. خوشبختی ای که در دو ساعت فیلم می تواند اتفاق بیفتد ولی در زندگی واقعی هرگز. اگر همه زوجهای خوشبختی که در اثر انتخاب درست به چنین هارمونی در زندگیشان رسیده اند از روی کره زمین جمع کنید، می توان آنها را در جزیره کیش یا شهر جدید هشتگرد جا داد. و به احتمال خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد – صرف نظر از متدولوژی انتخابتان – شما یکی از آن زوجهای خوشبخت برنده لاتاری زندگی نخواهید بود. حتی اگر بعد  از سه چهار بار شکست و جدایی، باور داشته باشید که حالا دیگر اطلاعات و تجربه تان برای انتخاب بعدی به درجه کمال رسیده است.


خوب که چی؟

فاطمه سؤال زیر را پرسیده است:

“حالا که خودتون هم تمایل دارید به صحبت کردن (یا شایدم من اینطور برداشت کردم )ممکنه خواهش کنم داستان آشنایی و ازدواجتون رو بنویسید
چطور شد که فکر کردید همسرتون فرد مناسبی برای ازدواجه یا شاید هم واقعا ابتداً فرد مناسبی بودن.”

داستان آشنایی و ازدواج من و اینکه چطور شد که فکر کردم همسر من فرد مناسبی برای ازدواج است شبیه داستان همه آدمهاست. فرق زیادی ندارد. مگر اینکه به جزئیات رمانتیک آن علاقه داشته باشید. مثلا اینکه اولین بار کی همدیگر را بوسیدیم و اولین دسته گلی که من خریدم چه گلهایی داشت. که اگر اینطور باشد هر فیلم رمانتیکی تماشا کنید یا هر آهنگ پاپی گوش بدهید بیشتر از جواب من سرگرمتان خواهد کرد.


در افتادن پرده

میترا پرسیده است:

“خانومتون باعث دندون قروچه و آفت و اختلالات گوارشی بودن؟
بی خوابی و نا امیدی و سرخوردگی؟
الان معمولا قبل از ازدواج آشنایی هست شما نباید با همچین آدم بیماری ازدواج میکردی.

حالا کردی اکی دلت اسیر شده و دوستش داشتی.
الان چرا زنی که اذیتت کرده رو و مهریه هم نداره طلاق نمیدی که هر روز نخوای بیشتر هزینه نفقه و ….. بدی؟

بنظر من شما یا با ما یا با خودت صادق نیستی.
همه ماجرا اینطوری نیست شاید این رابطه و موندن خانومت برات سودی داره.
مادی یا معنوی

ما زن ها رو دیو نشون میدی که چی بشه؟”

حق با شماست.

من نه با شما به اندازه کافی صادق هستم و نه با خودم.

البته می خواهم بیشتر صادق باشم. هر نوشته کمی صداقت بیشتر. اوکی؟

البته که همه ماجرا اینطوری نیست و البته که من هنوز همه ماجرا را نگفته ام و شاید هم هرگز نیازی به گفتن همه ماجرا نباشد.

قسمتی از ماجرا به این بر می گردد که من هر چه تلاش می کنم وضعیت خودم را در رابطه ای که داشتم – بدون مقصر جلوه دادن همسرم یا خودم – توصیف کنم، میترا و خوانندگان دیگر که مثل او با ذهنیت پیدا کردن مقصر -> قضاوت -> محکوم کردن مقصر -> بستن پرونده داستان را می خوانند دچار سوء تفاهم می شوند.

یک رابطه می تواند مخرب باشد. بدون اینکه لزوما یکی از دو طرف یا هر دو آنها مقصر باشد.

یک خواننده دیگر نوشته است:

“قطعا مقصر اصلی نه شمایید نه اون خانم جفتتون مقصرید.”

این جمله را هر یک از شما بارها شنیده است و بارها هم در آینده خواهد شنید.

کدام تقصیر؟ مگر من از تقصیر حرف زدم؟

این رابطه، البته به این شکل و قالب که در مجتمع های قضایی در جریان است برای من سود دارد. برای من مثل کلاس درسی است که می خواهم تا پایان ترم همه کلاسها را از اول تا آخر شرکت کنم و همه سؤالاتم را از استادش بپرسم. آیا این سود از نظر شما منطقی است؟

قصد ندارم قبل از اینکه کنجکاویم در این زمینه برآورده بشود این کلاس را ترک کنم. آیا این جمله در دستگاه معادلات اقتصادی شما قابل فهم است؟

سؤال مهم این نیست که من چرا وارد رابطه با همسرم شدم و چرا شش سال در آن رابطه ماندم.

طلاق

سؤال مهم اینست که چرا تصمیم گرفتم رابطه را قطع کنم؟

تاکید میکنم: صرف نظر از اینکه مقصر کیست. فراسوی مقصر و تقصیر و بی تقصیر.

من باور دارم یک فرد هم مانند هر موجود زنده دیگری رشد می کند. این رشد در هر مقطعی از زندگی ممکن است باعث شود او به یک رابطه جدید وارد شود یا از یک رابطه موجود خارج.

مهم نیست دو نفر با چه معیارهایی و با چه منطق تصمیم گیری وارد یک رابطه شده اند. چیزی که اهمیت دارد اینست که حالا بعد از دو ماه یا بعد از بیست سال، یکی از (یا هر دو) آنها از دایره ای که دو ماه یا بیست سال پیش اسمش رابطه بود، خارج شده است. نه از روی تقصیر و اشتباه و بدجنسی و بی شعوری و ناسپاسی. که از روی رشد و تحول.

البته که به این سادگی هم نیست. خیلی ها از جمله خود من تلاش می کنند چیزهای خوبی را که در دو ماه یا بیست سال گذشته، ” آن رابطه” برایشان به ارمغان آورده است حفظ کنند. از بچه ها گرفته تا ویلای شمال و رابطه جنسی سهل الوصول و احساس امنیت در ابعاد مختلف.

نکته باریک تر از موی دو دلی و تکه پاره شدن بین ماندن و رفتن، در انتخاب بین جنس سؤالهایی که آدم در هر یک از این دو جهت از خودش می پرسد نهفته است.

اگر بروم چه چیزهایی از دست خواهم داد؟

اگر بمانم چه چیزهایی بدست خواهم آورد؟

یا برعکس.

اگر بمانم چه آدمی خواهم شد؟ یا چه آدمی دارم می شوم؟ یا چه آدمی نخواهم شد؟

رفتنم در بودنم چه تاثیری خواهد داشت؟ چه آدمی می خواهم باشم یا بشوم؟

داشتن یا بودن

دسته بندی بودن و داشتن و پرسیدن متناوب دو سؤال آخری از خودم، به من کمک کرد که تصمیم رفتن بگیرم. منظورم از رفتن، بیرون رفتن از رابطه است. رابطه ای که برای من دیگر کار نمی کرد و خوب نبود و من خود را از دایره اش بیرون حس می کردم.

تاکید میکنم: صرف نظر از اینکه مقصر کیست. فراسوی مقصر و تقصیر و بی تقصیر.

آیا منطقی است که من فراسوی خطا و گناه، وضعیتم را توصیف کنم؟ آیا می توانید بپذیرید که در این داستان کسی مقصر نباشد؟

۵ دیدگاه در “چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من

    1. دوباره مینویسم کامنتم رو

      اول اینکه آه آره قبول دارم که تبلیغات رمانتیک رومون خیلی تاثیر گذاشته و فک میکنیم که نرمال دنیا اینه که پارتنرها همیشه با هم خوب باشن و تا آخر عمرشون همونقدر عاشق هم بمونن و چیزهایی از این دست. خود منم درباره ی زندگی عاشقانه ی آینده م همین قدر ایده آل و زیادی عاشقانه فک میکنم.

      آهان و اینکه شما گفتین که سوال “چرا تصمیم گرفتین رابطه رو قطع کنین” سوال مهمیه و دو سوال “چگونه وارد رابطه شدین” و “چرا شش سال تو رابطه موندین” سوال های مهمی نیستن. خواستم بگم ممکنه برای شما اینجوری باشه، ولی برای خواننده ی خاصی، سوال دیگه ای مهم باشه. ینی آره برای شما در موقعیت فعلی این سوال مهم تره، ولی واسه یه آدم دیگه، ممکنه دونستن جواب اون دو سوال دیگه مهم تر باشن.

      آهان و درباره ی سوالی که آخر متن پرسیدین، من شخصا تلاش خودم رو میکنم که اگه قضیه رو شرح دادین، مقصریابی نکنم (البته ممکنه مغزم به طور ناخودآگاه تلاش کنه مقصر رو تشخیص بده، ولی میتونم بهتون اطمینان بدم که حتی در این صورت هم من مقصری که مغزم تشخیص داده رو نمیام تو کامنت ها (یا ایمیل به شمتا یا هرچی) بنویسم).
      درصورتی که ماجرا رو‌ شرح بدین، بخش فضول درون من ارضا میشه، هرچند کمی احساس استرس میکنم و حس میکنم کار عاقلانه ای نیست که اطلاعات به این شدت خصوصی رو تو فضای مجازی منتشر کرد.

      1. من فقط می توانم سؤالهایی را که برای من مهم هستند مطرح کنم و دنبال جوابشان بگردم. در غیر اینصورت بیشتر از اینی که هست خزعبل روی این وبلاگ منتشر خواهم کرد.
        فضولی شما و خوانندگان دیگر و ارضا شدن و نشدنش هم کوچکترین اهمیتی برای من ندارد.
        باز هم ممنون که می خوانید و نظر می دهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *