پادکست فارسی فنامنا – چهاردهم بهمن 97

نگاه نکردن در کافی شاپ، عشق، جدایی، عشق، جدایی، عشق، مهاجرت، عشق و عشق با آتوسا و محسن.

پادکست فارسی فنامنا را که با فید پادکست به راه بادیه منتشر می شود، می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

۸ thoughts on “پادکست فارسی فنامنا – چهاردهم بهمن 97

  1. بالاخره تموم شد. هم یاد گرفتم، هم تذکر دریافت کردم و هم لذت بردم.
    ممنون از هر دو عزیز که شرکت کردن و علی سخاوتی گرامی.

  2. لویی سی کی میگه: اینایی که ازدواج کردن و میگن ما خیلی خوبیم و مورد ما فرق میکنه شبیه اینایی هستن که دارن یه Horror movie تماشا میکنن و میگن تا اینجاش که خوبه, حتما این یکی فرق میکنه! 🙂
    آتوسا از همون اول اینقدر از عشق و علاقه و محبت صحبت میکنه که آدم فکر میکنه واقعا با یک عشق افلاطونی طرفه. بعد از دو ساعت میبینی نه بابا, اینا انقدر با هم مشکل داشتن که کارشون به مشاور و روانشناس کشیده. الانم حتی در مورد محل زندگی هم با هم تفاهم ندارن. فقط دوتا آدم بالغ هستن که تونستن اختلافات رو حل فصل کنن و باهم کنار بیان. دمتون گرم اما این که دیگه اینقد ژست عاشق و معشوق گرفتن نداره.

  3. سلام
    ممنون از آتوسا و محسن که شرکت کردند

    گپ خوب و دلنشینی بود.
    برای شما ها آرزوهای خوب می کنم.
    و چقدر بی حساب دوست داشتن آتوسا قشنگ است. یاد یه عبارت قرانی افتادم که می گه لطف خدا به غیر حسابه
    امید وارم همه بی حساب کتاب دهنده و گیرنده عشق باشیم….

  4. این دفعه هم مثل همیشه لذت بردیم. تشکر میکنم از آقای سخاوتی و مهمانها. یه نکته کوچیک برام مبهم موند. آتوسا گفت:” محسن چند بار با خانواده به خواستگاری اومد و جواب منفی شنید. در اصل خودم جواب منفی دادم چون آماده نبودم” (نقل به مضمون)
    من متوجه نشدم, یعنی به محسن گفتی بیا خواستگاری, بعد جواب منفی دادی, بعد از یه مدت دوباره بهش گفتی بیا خواستگاری, باز جواب منفی دادی و این روند چند بار تکرار شد؟
    یعنی نمیشد که شخصا با محسن صحبت کنی و بهش بگی که فعلا نیا, من نیاز به زمان دارم یا آماده نیستم یا هرچی. حتما باید با خانواده تشریف بیارن و سر افکنده برگردن؟!!
    من اگه جای محسن باشم حس میکنم که قصد توهین یا تحقیر داشتی.
    برداشت من از مطالبی هست که توی پادکست مطرح شد, شاید مسائل دیگه ای دخیل بودن که مطرح نشده.

  5. سلام.الان توی ذهن من این گفتگو دو پارت کاملا مجزا تشکیل داده .عشق و مهاجرت.
    آتوسا جان تعاریف شما از عشق و حسی که در مورد عشق منتقل می کنی خیلی به حس و تعریف خودم از عشق نزدیکه و با تمام وجود انرژی مثبتم رو برای جاودانه شدن عشقتون می فرستم.
    واما درمورد مهاجرت از تهران به شمال،بعنوان یه شمالی که تجربه زندگی و تحصیل تو تهران رو داشتم ،قضاوتتون بنظرم عادلانه و بدور از تعصب اومد (برعکس بیشتر قضاوتهایی که تا حالا از غیر شمالیها شنیده بودم) معایبی رو که برای زندگی تو شمال ذکر کردید ،همونهاییه که خودمونم باهاش مواجهیم ولی با توجه به متفاوت بودن روحیات و شخصیت آدمها،من دسترسی به طبیعت و آرامش رو به مزایایی که زندگی تو تهران می تونه داشته باشه کاملا ترجیح میدم.
    محسن جان خیلی علاقمند شدم که کتاب آنتی تهران رو بخونم .
    ضمن پوزش از طولانی شدن کامنتم از آقای سخاوتی برای ایجاد این فضای صمیمی تشکر می کنم.

  6. محسن صداش قطع شد، علی گفت: «..گفت معلوم نیست باشم یا برم دیگه رفت» :))))) طفلک آتوسا پژمرده شد با این حرف علی :)))) با صدای غمگینی گفت: «آره .. آره» . واقعیت منم حس بدی گرفتم از این حرف، علی آقا توجه می‌کنی که حرفت تاثیری بدی روی احساس بقیه نذاره؟ اونم هم‌صحبتت. این بی‌توجهی واقعن خنده‌دار میشه.

    1. اینجا وقتی بود که محسن از کنسرش صحبت می‌کرد و علی اینو گفت.
      _______________
      اینم که علی سال 86 رو «دیروز» می‌دونه مثل پدرم که سال 60 رو میگه دیروز، احتمالن بخاطر اتفاقات زیادی باشه که توی زندگی کسی افتاده باشه، لینک پایین درباره دوستی‌های عصر قجری علی هست که حین حرف زدن شما سه تا یادم اومد و الان رفتم کامنت‌های خودمو دیدم و خندیدم :)) هما هم در نقش یک نابغه از شهید بهشتی اومده بود برای من که کامنتم مثل «نوجوونا» بود، کامنتی انتقادی نوشته بود :)) انگار «دیروز» بود:
      https://bit.ly/2TARdW5
      پاراگراف اول پست پایین هم:
      https://bit.ly/2S5DpGd

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *