یکی از مرغهای همسایه هر صبح می آید و هر شب می رود.

به خانه من که با دیواری بلند از جاهایی که خانه من نیست جدا شده است.

با دیواری بلند بین من و برخی موجودات دیگر که دیواری بلند را مرز می پندارند.

مثل سگها و گاوها و گوسفندها و بعضی آدمها.

و نه گربه ها و قورباغه ها و پرنده ها.

و مرغ های خانگی که قرار نیست بتوانند به بلندای آن دیوار پرواز کنند.

زن همسایه پرهایشان را چیده است. و تخمشان را گه گداری به من می فروشد.

ولی یکی از آنها جدیدا هر روز می آید. از کجا و چطور نمی دانم.

و هر شب می رود. از کجا و چطور نمی دانم.

این مرغ مثل بقیه نیست.

پرهای نرم و تمیز سفید با خالهای سیاه دارد. بدون کمترین اثری از پنجه های خروسها روی پشتش.

و عجب ساکت و آرام به نظر می رسد.

به سر و صدای خروس ها یا هیاهوی مرغهای دیگر بعد از دستاورد تخم گذاشتن وقعی نمی گذارد.

بیشتر وقتها لای علفهای بلند باغچه در حال مراقبه است.

هر روز می آید. و هر شب می رود.

خوشبختانه هنوز مرغ دیگری را با خود همراه نکرده است.  

و خوشبختانه هنوز اینسوی دیوار تخم نگذاشته است.

یا گذاشته است و متاسفانه من هنوز متوجه نشده ام.

مشترک خبرنامه شوید

با عضویت در خبرنامه می‌توانید از نوشته‌های جدید باخبر شوید.

دیدگاه‌ها

سید مهدی شنبه، ۶ جولای ۲۰۱۹

سلام
جالبه إ غاز همسایه رو مرغ دیدی إ

پاسخ به سید
مصطفی جمعه، ۱۹ آوریل ۲۰۱۹

حس خوبی بود خوندن کامنت حسن 🙂

مثل کمی قدیمی شدن در محل کار میمونه 🙂 ی حس خوب متفاوت داره 🙂

کم کم داریم مخاطبای قدیمی وبلاگ علی سخاوتی میشیم :))

قلمت پایدار آقای سخاوتی 🙂

ایشالا مرغه از این به بعد فقط اینور تخم بذاره :)) یا دیگه حداقل به اندازه نیاز هفتگی شما :))

پاسخ به مصطفی
شيما پنج‌شنبه، ۱۸ آوریل ۲۰۱۹

حتما گذاشته است.

پاسخ به شيما
حسن پنج‌شنبه، ۱۸ آوریل ۲۰۱۹

فکر کنم از همون راهی که توله سگ لنگ در اردیبهشت 96 می آمد ، میآید

پاسخ به حسن

دیدگاه شما چیست؟