من یک نفر را می شناسم که شما را به احتمال خیلی زیاد استخدام خواهد کرد. صرف نظر از سن و جنسیت و محل زندگی و شرایط اقتصادی و اینکه چه سوابق کاری یا چه مهارتهایی دارید.

اگر از بیکاری خسته شده اید، توصیه من به شما اینست که همچنان به جستجوی کار ادامه بدهید. ولی تا وقتی که کار مورد علاقه خود را پیدا نکرده اید من می خواهم کسی را به شما معرفی کنم که به احتمال خیلی زیاد شما را استخدام خواهد کرد. این فرد خود شما هستید.

ممکن است بگویید که ایده مسخره ای است. شاید. مخصوصا که اینجا صحبتی از پول، درآمد، درآمدزایی، کارآفرینی و این جور چیزها نیست. و البته موفقیت. در عوض تاثیر عواملی مانند شانس، موقعیت اجتماعی، روابط، سرمایه، سن و سوابق قبلی در این ایده یا کلا از بین می رود یا به حداقل می رسد.

خوب اگر از بیکاری به اندازه کافی خسته شده اید و آماده اید که کمی از خودتان کار بکشید، می توانید مراحل زیر را امتحان کنید:

الف- با خودتان مصاحبه کنید. می توانید به عنوان کارفرما، کاری را که نیاز به انجامش دارید آگهی کنید. مثلا من نیاز داشتم که بعد از مدتها یک مطلب روی وبلاگم بنویسم. یا سرزده سراغ خودتان بروید و به او بگویید که در جستجوی کار هستید.

آیا لازم به ذکر است که آدم می تواند در آن واحد بیشتر از یک نقش بازی کند؟

اگر خوب به دور و بر نگاه کنید (حداقل) یک کاری پیدا می شود. کاری که مدتهاست توسط شما برای شما محفوط نگه داشته شده است.

مصاحبه را آبکی برگزار نکنید. به عنوان کارفرما پارتی بازی نکنید و الکی خود را استخدام نکنید. و به عنوان کارجو بدون آمادگی در جلسه مصاحبه حضور پیدا نکنید.

از سؤالهای سوپر کلیشه تا جای ممکن بپرهیزید. مثلا “من چرا باید تو رو استخدام کنم؟” فراموش نکنید که شما استارتاپ نیستید. حداقل هنوز نیستید.

حدس می زنم شما که بیکار هستید پولی ندارید که به عنوان حقوق به خودتان بدهید. پس یک سؤال می تواند این باشد که: “به عنوان دستمزد به جز پول چی می خوای؟” خوشبختانه در این مورد کارجو خبر دارد که کارفرما به جز پول چه چیزهای دیگری دارد. اگر هم نمی داند این قسمت از فرایند استخدام فرصت خوبی برای کشف چیزهای ارزشمندی است که به جز پول دارید.

اگر هیچ چیزی به جز پول به ذهنتان نرسید چطور؟ به جستجوی کار به روش خودتان ادامه بدهید.

و کارفرما هم به خوبی می تواند ارزیابی کند که آیا کارجو از پس کاری که مطرح شده بر می آید یا نه. ممکن است درخواست خودتان را رد کنید.

اما حسن این ایده اینست که به دفعات نامحدود می توانید درخواست کنید. مذاکره بعدی بدون هیچ دلیل خاصی ممکن است نتیجه متفاوتی داشته باشد. شاید کارجو تا آن زمان 4 تا چیز جدید یاد بگیرد. شاید هم کارفرما موقعیت جدیدی پیشنهاد بدهد.

ب- اگر قسمت قبل را به خوبی پشت سر گذاشته باشید تا اینجا یکی دو چیز جدید درباره مصاحبه کردن و مصاحبه شدن یاد گرفته اید. درباره خودتان هم همینطور.

حالا باید با خودتان قرارداد ببندید. یک قرارداد تنظیم کنید که هر دوطرف آن خود شما هستید.

با توجه به مذاکره قسمت قبل، خواسته های طرفین را با دقت بنویسید. مسئولیتها و حدود اختیارات و غیره.

آیا این کار همان دیسیپلین شخصی نیست؟ یا هدف گذاری و برنامه ریزی؟ نمی دانم. شاید.

ساعت کار شاید مهم باشد. ممکن است پروژه ای کار کنید.

چرا اصلا باید دوران بیکاری خودمان را با بکارگیری این واژه ها خراب کنیم؟ نمی دانم. شاید چون از بیکاری رنج می بریم.

ج- شما علاوه بر مصاحبه شدن و مصاحبه کردن، تنظیم قرارداد را هم تمرین کردید. کار حالا رسما شروع شده است. شما به عنوان کارفرما فرصت دارید که هنر کار تیمی، مدیریت، رهبری، کوچینگ و حتی مشاوره را تمرین کنید. کسی که قرار است کار شما را انجام بدهد به حال خودش رها نکنید. بدون اینکه به او فشار بیاورید یا اصطلاحا مایکرومنج کنیدش. مایکرومنج معادل فارسی دارد؟

برای شما که منتقد مدیریت کلان مملکت هستید فرصت خوبی است که ببینید خود را چگونه مدیریت می کنید؟ مدیریت خود نه به معنای باز و مبهم آن که شامل همه چیز می شود و هیچ چیز. مدیریت خود در حد قرارداد مشخصی که روی کاغذ (یا کامپیوتر) با کلمات مشخص توسط خود شما تنظیم شده است.

من (کارجو) نیاز دارم که کارفرمایم دائما به من اطمینان بدهد که نوشتن این نوشته کار معناداری است و تاثیر بدی در رزومه من نخواهد گذاشت. او هم که چشم انداز وسیعی برای رفع معضل بیکاری دارد در تمام طول مسیر من را همراهی می کند.

درباره خواسته های خود و چالشهای کار و مسائل محیط کار و حتی دغدغه های بی ربط (به دور از غرغر و زر زر و بهانه  تراشی) با کارفرما گفتگو کنید.

من از کارفرما خواستم که حداقل قسمتی از کار را توی یک کافه انجام بدهم که قبول نکرد. خوب متاسفانه در مورد محل انجام کار چیزی توی قرارداد قید نکرده بودیم. در عوض او قرار است نوشته نهایی را خودش ویرایش کند.

د- اخراج یا استعفا اگرچه اینجا کار راحتی است ولی مگر در موارد استثنایی توصیه نمی شود. شاید چون کار راحتی است.

بعد از آن همه مذاکره و بستن قرارداد و کار تیمی و همراهی و غیره، استعفا رقت انگیز خواهد بود. اخراج هم معنی نمی دهد چون اگر من این کار را انجام ندهم چه کسی انجام خواهد داد؟ واقعا می خواهید خودتان را از اینی که هستید بیکارتر کنید؟

مرخصی چطور؟

امیدوارم مرخصی استعلاجی نباشد.

ه- شاید شما هم مثل من کارفرمای سختگیری باشید. منطورم سختگیر الکی است. آدم الکی به خودش سخت می گیرد. چون خودش را به هزار و یک دلیل دوست ندارد. تا جایی که من می دانم از اقلیتی خودشیفته و خودساخته که بگذریم اکثر آدمها از خودشان متنفر هستند. بله متنفر. به همین دلیل بستن قرارداد خیلی مهم است. چون خود کارفرما انتظارات عجیب غریبی از خود کارمند دارد که معلوم نیست از کجا آمده اند.

و- در پایان روز کاری با خود جلسه بگذارید. این قسمت یکی از بهترین قسمتهای کار است. با خود گفتگو کنید. درباره پیشرفت کار تا اینجا. مشکلات و موانع. کارهایی که کردید و چیزهایی که یاد گرفتید.

قرارداد من این بود که یک مطلب حدودا هزار کلمه ای برای این وبلاگ بنویسم. چندین بار وسط کار پشیمان شدم. شاید چون فکر می کردم که ایده لوس و بی مزه ای است. ولی رئیس (مدیر؟) متقاعدم کرد که به اندازه کافی خوب هست. و بعضی وقتها هم مجبور شد که به من یادآوری کند که قرارداد امضا کرده ام.

مشترک خبرنامه شوید

با عضویت در خبرنامه می‌توانید از نوشته‌های جدید باخبر شوید.

دیدگاه‌ها

مرضیه جمعه، ۷ فوریه ۲۰۲۰

ایده جالبی هست و به نظرم کارآمد خواهد بود. مخصوصا وقتی می‌خواهی کارت طوریه خودت رییس خودتی. دیشب با مرضیه خانم جلسه مصاحبه کاری گذاشتم.

پاسخ به مرضیه
مهراندخت دوشنبه، ۳ فوریه ۲۰۲۰

ممنون از کارفرما

پاسخ به مهراندخت
سالومه شنبه، ۱ فوریه ۲۰۲۰

دست کارفرماتون درد نکنه
خیلی کاربردی بود
برای من که از بیکاری رنج میکشم
فقط مشکلم اینه که کارفرمای من خودش ی جورایی به بی خیالی داره طی میکنه با کارجو

پاسخ به سالومه
مصطفی شنبه، ۱ فوریه ۲۰۲۰

طنز مطالبتونو خیلی دوس دارم :- )

پاسخ به مصطفی

دیدگاه شما چیست؟

آخرین نوشته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها