اغراض اغراض مهاجرت به اینجایی که اینجا نیست

اگر درک و کنترل احساسات خود و دیگران را به طور کلی هوش هیجانی در نظر بگیریم، از بچگی من یک سر طیف هوش هیجانی قرار داشتم و برادرم سر دیگر طیف. برادرم می توانست خوراکیهایش را برای روزها و حتی ماهها نگه دارد و بیشترین کاری که با آنها می کرد این بود که … ادامه خواندن اغراض اغراض مهاجرت به اینجایی که اینجا نیست

اغراض مهاجرت به اینجایی که اینجا نیست

 من می خواستم به خارج بروم. نه به دلیل فرار از مجازات مذهبی یا حکومتی یا انزوای اجتماعی یا همچین چیزی. نه که مشکلات اجتماعی نداشتم اما مشکلاتم در این حد بود: یک بار یک راننده تاکسی بعد از جر و بحث سر بعضی مسائل که در آن زمان به نظر می رسید نزدیک خط … ادامه خواندن اغراض مهاجرت به اینجایی که اینجا نیست

مهاجرت به اینجایی که اینجا نیست

زمانیکه اعضای یک جامعه تصور کنند آن جامعه دیگر فایده ای برایشان ندارد یا کیفیتش را دارد از دست می دهد، با انتخاب بین دو گزینه مواجه می شوند: الف- خروج یا مهاجرت ب- اعتراض یا تلاش برای تغییر. این تئوری که توسط اقتصاددان قرن بیستمی آقای آلبرت هرشمن سال 1970 در کتاب Exit, Voice, … ادامه خواندن مهاجرت به اینجایی که اینجا نیست

پادکست فارسی فنامنا

پادکست فارسی فنامنا: در پادکست فنامنا من با یکی دو نفر که با میل خودشان در پادکست شرکت می کنند درباره تجربیات دست اول آنها گفتگو می کنم. در این پادکست قرار نیست موضوعی را تحلیل یا نقد و بررسی کنیم. هدف از انتشار پادکست فنامنا گفتگو درباره اتفاقهای زندگی عادی است که خیلی وقتها نادیده … ادامه خواندن پادکست فارسی فنامنا

من هنوز 25 ساله هستم

سلام. اگه با دانش و دانایی فعلی‌تون خود ۲۵ سالگی‌تون رو می‌دیدید چه چیزی بهش می‌گفتید؟ چه تجربیاتی و چه زاویه دیدهایی رو بهش منتقل می‌کردید؟ جلوی چه اشتباهاتی رو می‌گرفتید؟ سلام فرض کنیم 25 سالگی سنی است که آدم نیاز به تجربیات و زوایای دید دیگران دارد. مخصوصا تجربیات و زوایای دید دیگران که … ادامه خواندن من هنوز 25 ساله هستم

20 مهر 1396 – زرخشت

از ماشین که پیاده شدم اول رفتم توالت که روبروی قهوه خانه بود. چسبیده به ساختمانی که درش قفل بود و تابلوی زورخانه دارستان داشت. نظافت شما نشانه شخصیت شماست به دیوار توالت بود و همه شواهد حاکی از اینکه قبل از من فقط آدمهای با شخصیت از آن توالت استفاده کرده بودند. قهوه خانه … ادامه خواندن 20 مهر 1396 – زرخشت

فصل نو – قرار گرفتن در الزام، فراتر از جبر و اختیار

تقریبا یک ماه است که من و مادر بچه ها به زرخشت نقل مکان کرده ایم. آپارتمان اجاره ای تهران را تحویل دادیم، نیمی از وسایلمان را در یک کانتینر اجاره ای انبار کردیم و نیم دیگر را هم که بیشترش کفش و لباس بود با خودمان به اینجا آوردیم. اگرچه ما به دلایل زیادی … ادامه خواندن فصل نو – قرار گرفتن در الزام، فراتر از جبر و اختیار

زندگی با تضاد در آینه هنر و فلسفه

من زندگی ایده آلی ندارم. مخصوصا زمانهایی که فکر می کنم بعضی قسمتهای زندگیم با بعضی قسمتهای دیگر در تضاد است. مثلا محل زندگیم یعنی شهر تهران. هر وقت که توی ترافیک گیر می کنم یا به آسمان خاکستری شهر نگاه می کنم یا وقتی چشمم به منظره زشت آپارتمانهای توی هم رفته می افتد، … ادامه خواندن زندگی با تضاد در آینه هنر و فلسفه

وقتی بزرگ شدی دوست داری چکاره بشی؟

من برای مدتی طولانی فقط یک سؤال داشتم: چگونه می توانم توجه زیادی به خودم جلب کنم؟ البته این سؤال در دوره های مختلف اشکال متفاوتی پیدا می کرد. مثلا چطور می توانم خیلی پولدار بشوم. یا چطور می توانم هنرمند معروفی بشوم. یا چطور می توانم مخترع بزرگی بشوم. گویی که همیشه داشتم به … ادامه خواندن وقتی بزرگ شدی دوست داری چکاره بشی؟

ده پرسش برای سلف کوچینگ

الف- با آدمهایی که برایم الهام بخش هستند چقدر وقت می گذرانم؟ “ملاقات دو شخصیت مثل برخورد دو عنصر شیمیایی است. اگر واکنشی صورت گرفته باشد، هر دو متحول شده اند.” کارل یونگ جزئیات زندگی خصوصی من با الهام ب- اگر فقط یک چیز را بخواهم تغییر دهم، آن چیست؟ “چون شود آن نور بر … ادامه خواندن ده پرسش برای سلف کوچینگ