همه‌ی نوشته‌های Ali Sekhavati

درباره Ali Sekhavati

I search therefore I am.

پادکست فارسی فنامنا – ده شهریور 98

اضطراب فراگیر، گذار از جاده خاکی، بی خوابی و گوش کردن به پادکستهای بی اهمیت و حرفهایی که با شجاعت و صداقت از دل بر آمد. با تشکر از مجید از اصفهان.

اضطراب

پادکست فارسی فنامنا را که با فید پادکست به راه بادیه منتشر می شود، می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

صفحه فیسبوک فنامنا.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

بیست سؤال در باب عشق و رابطه

1- راز پیدا کردن عشق چیست؟

فقط یک مجرد خوشحال قادر به یافتن عشق است. اگر به دنبال کسی هستی که تو را خوشحال (خوشبخت) کند، داری بوق را از سر گشاد می زنی.

2- آیا وقتی از کسی خوشم می آید بهتر است احساسم را نشان ندهم؟

باید بتوانی شوقت را با صداقت و بدون تمایل به آویزان شدن نشان بدهی.

3- چرا من هنوز مجردم؟

الف- عزت نفس کم

ب- خودشیفتگی زیاد

4- چطور کسی را انتخاب کنم؟

الف- عشق در نگاه اول و پرداخت هزینه این کار در آینده.

ب- با داشتن مجموعه ای از اصول و پایبندی به آنها.

چطور کسی را پیدا کنم؟

الف- جستجوی فعال.

ب- جستجوی passive یعنی کاری کنی که پیدا بشوی. (مثلا پادکستینگ)

5- آیا عشق همان دوست داشتن است؟

چیزی که اهمیت دارد اهمیت دادن است.

 

6- چگونه نه بشنوم؟

نه را باور کن. لزومی ندارد سریع از احساساتت عبور کنی. اجازه بده غم و حسرت وجودت را فرا بگیرد. مساله شخصی نیست. طرف رابطه با تو را نمی خواهد. کوچکترین باقی مانده امید را از بین ببر. احتمال این را که در آینده ممکن است نظرش تغییر کند هم همینطور.

7- با تنهایی چکار کنم؟

از آن لذت ببر. و قدرش را بدان. و صبور باش. و برای از تنهایی در آمدن روحت را نفروش.

8- چطور نه بگویم؟

با صداقت. با باور به انسان. و به اینکه تو به یک شکل خاص از رابطه نه می گویی، نه به بودن یک انسان.

9-  آیا عشق یک طرفه وجود دارد؟

بله.

فایده اش چیست؟

خیالپردازی. مجالی زیبا برای گریز از واقعیت ملالت آور. برای ایده آل پردازی. برای زندگی با آنچه یافت می نشود.

10- به نظر می رسد همه روابطم بعد از مدتی تکراری و خسته کننده می شوند. چکار باید بکنم؟

به دنیای واقعی خوش آمدی. قبل از اینکه تکراری و خسته کننده شود از نو بودنش لذت ببر.

11- آیا به روابط آنلاین می توان اعتماد کرد؟

همانقدر که به روابط آفلاین می توان اعتماد کرد. منشا رابطه، ملاک اعتماد نیست.

پس ملاک اعتماد چیست؟

انشالله در مطلبی دیگر.

12- آیا “مادر رو ببین دختر رو بگیر” ملاک خوبی است؟

به هیچ وجه. ولی “مادر رو ببین دختر رو نگیر” می تواند از خیلی فجایع پیشگیری کند.

13- چگونه بین چند نفر یک نفر را انتخاب کنم؟

14- یک رابطه خوب را باید ساخت یا باید یافت؟

یک رابطه خوب را ابتدا باید به دقت تعریف کرد.

15- چقدر طول می کشد تا یک نفر را به اندازه کافی شناخت؟

وقت و عمرت را برای شناختن کسی تلف نکن. در عوض خودت را بشناس و ارزشهایت را و اصولت را و مرزهایت را.

16- از کجا بفهمم که واقعا عاشق شده ام؟

از میزان اهمیتی که می دهی.

17- او بعضی وقتها به من دروغ می گوید، چکار کنم؟

ترکش کن.

من هم چند بار برای اینکه ناراحت نشود به او دروغ گفته ام.

الف- سر خر را کج کن و از امروز شروع کن به گفتن حقیقت.

ب- وقتت را با خواندن این مطلب تلف نکن.

18- بعضی وقتها جواب پیام یا تلفنم را نمی دهد و این موضوع من را به شدت ناراحت می کند.

چرا به خودش نمی گویی؟

به خودش هم گفته ام ولی باز هم این کار را تکرار می کند.

خوب تو با کسی رابطه داری که دانسته -بعضی وقتها – تو را به شدت ناراحت می کند.

19- در رابطه ام دچار شک و دو دلی شده ام، چکار باید بکنم؟

تو در این اپیدمی تنها نیستی.

20- پارتنرم سعی می کند من را تغییر بدهد. آیا باید بپذیرم؟

هرگز.

 

به یک کارگر ساده نیازمندیم

کارگری که به سادگی کارش را بکند

و به سادگی به کارهای دیگر کاری نداشته باشد

یا به کارهای دیگران

یا به خود دیگران

یا به چرایی کارش

یا به چرایی کارهای دیگران

به یک کارگر ساده نیازمندیم

کارگری که به چگونگی انجام کارش کار ندارد یا نباید داشته باشد

چرا که کارش تا جای ممکن ساده شده است

کارگری که در تعاملات اجتماعی ساده شده است و ساده انگاشته می شود

همانند ساده کردن کسری با حذف صفرها از صورت و مخرج

“همیشه به صورت و مخرج نگاه کنید،

اگر صورت و مخرج هر دو زوج بودن هر دو رو بر دو تقسیم می کنیم”

به یک کارگر ساده نیازمندیم

کارگری که روحش را با خود سر کار نمی آورد

و جسمش نمی تواند چیستی و چرایی و چگونگی چیزی را لمس کند

ما به صورت و مخرج کسر خوب نگاه کرده ایم

از این ساده تر نمی شود

به یک کارگر ساده نیازمندیم

کامنت منفی یا فحش را چطوری هندل می کنید؟

سلام.

آقای سخاوتی کامنت یا ایمیل منفی (فحش و اینا) رو چطوری هندل میکنید؟
من قشنگ روزم خراب میشه بابت هر کدوم.
——————————————————————————–

سلام

کامنت منفی من رو هم به هم می ریزه. فحش هم همینطور.
من می تونم بهت بگم که چطور یاد گرفتم که کامنت منفی و فحش رو بهتر از قبل هندل کنم. فرض کنیم که فحش هم یک جور کامنت منفی است.

به دو دلیل کامنت منفی روز من رو خراب می کنه:
اول اینکه در اون حقیقتی نهفته است که آدم تلاش می کنه انکارش کنه و چون خودت نمی تونی به خودت دروغ بگی و می دونی که اون زیر چه خبره به هم می ریزی و ناراحت می شی. مثلا وقتی یه نفر بهت می گه بزدل هستی و خودت هم اینو می دونی ولی انکار می کنی.
من دارم تمرین می کنم که وقتی چنین چیزی می شنوم حقیقت رو بپدیرم و ببینم که اون فیدبک منفی چه فرصت رشدی برای من ایجاد می کنه. می دونم که این حرفا ممکنه کلیشه ای و قلمبه به نظر برسن. کار آسونی نیست و من در عمل بهش در اول راه هستم.
دلیل دوم که کامنت منفی آدم رو ناراحت می کنه اینه که به ego یا منیت من آسیب می زنه و آسیب دیدن منیت خیلی دردناکه.

من تمرین می کنم که قبل از اینکه کسی پیدا بشه و بخواد منیت من رو بشکنه خودم این کارو برای خودم بکنم. با مشاهده دقیق اینکه من در واقعیت چی هستم و کی هستم. منظورم واقعیت مطلق موضوع بحث های فلسفی نیست. منظورم واقعیتی است که از راه مشاهده بدست می آید. با مشاهده بیشتر زیر سؤال می رود. و با مشاهده بیشتر تکامل می یابد. و دوباره و صدباره به چالش کشیده می شود. مشاهده بدون پیش قضاوت بسته به اینکه از چه کلماتی استفاده کنیم می تواند شکل کامنت منفی یا حتی فحش بگیرد. چنین مشاهده ای پتانسیل آن را دارد که  یک جایی را به درد آورد یا بشکند و روز آدم را خراب کند. مثل وقتی که بر اساس مشاهده می پذیری که واقعا بزدل هستی یا آنقدر هم که خودت فکر می کردی خوب نمی نویسی. و الخ.

لازم به ذکره که منیت با عزت نفس فرق داره.

به علاوه آدمها خیلی وقتها از روی شرم خودشون و برای اینکه با پایین آوردن تو احساس بهتری بکنند، بهت کامنت منفی می دن و بنابراین کامنتشون بی ارزش و بی اهمیته. البته برای خراب نشدن روزت در این جور مواقع نیاز به عزت نفس بالا داری. یعنی باید ارزیابی دقیقی از ارزش خودت داشته باشی و به اندازه ای واقعی به خودت احترام بذاری. من با هزینه خیلی زیاد به این نتیجه رسیدم. که آدم وقتی عزت نفس داره خیلی کمتر در موقعیت فحش قرار می گیره. چه فحش شنیدن چه فحش دادن. البته که فحش فقط در کلام اتفاق نمی افته. و البته که فحش رو فقط دیگران به آدم نمی دن.

هنر اینه که کامنت سازنده رو از کامنت بی فایده تشخیص بدی. کامنت منفی رو نشنیده بگیری و با احترام و قدردانی از کسانی که بهت فیدبک سازنده می دن خودتو بیشتر در معرض کامنت اثرگذار و کمتر در معرض فحش قرار بدی. روزهایی که با کامنت منفی و فحش خراب می شوند بهترین فرصتند برای مشاهده دردناک واقعیت از نزدیک.

با احترام
علی سخاوتی
22 مرداد 98

پادکست به راه بادیه با علی سخاوتی – 16 مرداد 98

مجمع الجزایر گولاگ، کمونیسم رتبه خوب-رتبه بد و دیتینگ با پادکستینگ.

پادکست فارسی به راه بادیه را می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

پادکست فارسی فنامنا – پنجم تیر 98

کشف بزرگ زندگی: همدلی با مادر بعد از چهل سال و داستانگویی بی نظیر با مهراندخت از اصفهان.

پادکست فارسی فنامنا را که با فید پادکست به راه بادیه منتشر می شود، می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

صفحه فیسبوک فنامنا.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

ده ایده برای کسانی که از جدایی می ترسند

الف- بیشتر از آنکه فکرش را بکنی – همین الان هم – تنها هستی. تنها شدن بطور رسمی، تنها به این معنی است که چیزی را که مدتها واقعیت زندگیت را ساخته است بپذیری. و این اولین قدم است برای خاتمه دادن به انزوایی که مثل خوره روحت را می خورد.

ب- تا وقتی که در عمل یک دوره تنهایی را تحمل نکنی، تنهایی عاطفی که در حال حاضر حس می کنی، به آخر نمی رسد. حس غریب تنها سر سفره نشستن، در مقایسه با وحشت ویرانگر درک نشدن توسط طرف مقابل برای صد هزارمین بار، هیچ نیست. کسی که تحت هیچ شرایطی متوجه نمی شود، نسبت به یک صندلی خالی، توهینی است بس بزرگتر به وجود تو.

ج- اینکه هیچ همسری کامل نیست و اینکه هر ماه عسلی روزی پایان می یابد، توجیه بسیار بدی برای دفاع از تصمیمت برای ماندن در یک رابطه ناسالم است. خودت می دانی که چقدر انرژی صرف این دفاع می کنی. هیچ همسری کامل نیست. همانطور که هیچ فیلم سینمایی یا غذای بی عیب و نقص وجود ندارد. خوب که چی؟ چه دلیل منطقی برای تمام نکردن یک بشقاب غذا باید به اطرافیان ارائه داد؟ یا برای ترک سینما وسط یک فیلم؟

بعضی چیزها (برای ما) بهترند بعضی چیزها بدتر. این واقعیت ساده ای است که درک آن به هیچ وجه کار آسانی نیست.

د- همانطور که گریه صد شرف دارد به لبخند زورکی، تنها بودن با تکلیف روشن هم خیلی خیلی بهتر است از به ظاهر با کسی و در خفا جدا بودن.

ه- چیزی که در پس زمینه و به طور ناخودآگاه مانع ما می شود حس شرم است: به اندازه کافی به خود باور نداریم و برای خود ارزش قائل نیستیم و خودمان را سزاوار یک رابطه بهتر نمی دانیم. ناتوانی ما در جدایی نشانه ای از تنفر از خود است.

و- جمله زیر را کامل کنید: ” اگر هیچ مانعی (مثل دشواری توضیح به خانواده، پیدا کردن جایی برای زندگی، از دست دادن دوستان مشترک، دغدغه معاش و …) وجود نداشت، دوست داشتم ….”

زندگی و لحظه های ارزشمندش می گذرند. و به تو در بستر مرگ به خاطر بردباری، فداکاری و تحمل بی نهایت فلاکت و بدبختی، هیچ نشان افتخاری اعطا نخواهد شد.

ز- تحمل و پشت سر گذاشتن رنج تنهایی بسیار راحت تر از تاب آوردن رنج یک رابطه بد است. در مقایسه با آنهمه دعوا، سوء تفاهم، تلخی و سردی، تنها بودن وضعیتی است که اصلا جای نگرانی ندارد. تنها چیزی که آدم باید از آن وحشت داشته باشد، تصویر یک زندگی است خالی از رابطه با کسی که نسبت به او احترام و عشق حس می کنی.

ح- به طور ناخودآگاه گمان می کنی که تنهاییت بعد از این رابطه شبیه تنهاییت قبل از آن خواهد بود. درحالیکه تجربه ات در این رابطه نگاه و درکت را از تنها بودن برای همیشه تغییر داده است. بدون اینکه خودت بدانی – در سکوت – یک دوره جامع شفقت، قدردانی و رضایت از تنهایی را گذرانده ای.

ط- رویارویی با ترس از تنها ماندن، تضمین دستیابی به یک عشق معنادار است. آدمهایی که حس می کنند هیچ انتخابی ندارند، انتخابهای بد می کنند.

ی- رابطه خوب برای تو رابطه ای نیست که در آن مشکل وجود ندارد، نا امید یا عصبانی نمی شوی و رفتار نامناسبی نمی کنی. رابطه ایست که در آن –برخلاف الان – هرگز بین ماندن و رفتن در شک و دو دلی نیستی. بعضی وقتها ناراحت خواهی بود ولی در عمق وجودت می دانی که جدایی چیزی نیست که به آن نیاز داری. هرگز به خواندن یا بهره گیری از چنین مطلبی تمایل نخواهی داشت.

 

بر اساس تجربه شخصی و با الهام از این مطلب

کوچینگ طلاق چگونه  به شما در فرایند جدایی کمک می کند؟

 

پادکست فارسی فنامنا – 27 تیر 98

از این شاخه به اون شاخه با الهام.

پادکست فارسی فنامنا را که با فید پادکست به راه بادیه منتشر می شود، می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

صفحه فیسبوک فنامنا.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

کی راهبر شوی؟

راننده تاکسی گویی که روی  میخ نشسته بود. کمرش را صاف صاف کرده بود و تکیه نمی داد. مردی جوان، لاغر با صورت تکیده و ریش مرتب و پرپشت. به محض سوار شدنم شروع کرد به حرف زدن. معتقد بود کوچه ما خیلی پیچ در پیچ است. و اگر سفر را کنسل کند شرکت چه می کند. و شرکت دزد است. و اینکه خدا را شکر وضعش خوب است ولی بعضی از راننده ها از روی ناچاری این کار را می کنند. و اینکه صدقه بگیر مسافرها نیست. و اینکه ماشینش که پژو 206 است استهلاک بیشتری دارد و اگر کرایه کمتر از این باشد اصلا استارت نمی زند. امشب هم چون همین دور و بر بوده و کاری نداشته …

بدون وقفه حرف می زد و گه گداری که من می خواستم حرف بزنم، حرف من را قطع می کرد و با عبارت “ببین دوست عزیز” من را با تحکم مورد خطاب قرار می داد. من به جای حرف زدن حواسم را جمع کردم که خروجی ها را رد نکند چون به قدری عصبی شده بود که به مسیر دقت نمی کرد.

ممکن است بعضی از شما من را به تحریک کردن راننده بیچاره محکوم کنید. ولی حتی جایی که به من پیشنهاد کرد سر کوچه را به جای وسط کوچه (درب منزل) به عنوان مبدا علامت بزنم تا راننده ها راحت تر باشند – با وجود مخالفت درونی با پیشنهادش – چیزی نگفتم. البته من چند تا سؤال از او پرسیدم و قبول می کنم که سؤالهایم او را هیجان زده (عصبانی؟) می کرد. مثلا از او پرسیدم که آیا خودش را از شرکتی که برایش کار می کند نمی داند و او قاطعانه و با عصبانیت، جواب منفی داد.

وقتی رسیدیم گفت ببخشید سرتون رو درد آوردم.

 

“انرژی منفی، بدگویی از شرکت، لحن نامناسب در گفتگو با مسافر، زیادی حرف زدن و عدم دقت به مسیر.”

فیدبک من بود با کمترین امتیاز.

علیرغم فیدبک فوق، من با راننده همدلی داشتم. یعنی می توانستم خودم را جای او بگذارم. بارها و بارها چنین رفتاری از من سر زده است. بعد از نروس بریک داون چند هفته قبل خیلی به این موضوع فکر می کنم. اگر بخواهم یک مساله پیچیده (نه فقط شامل ترشح و عدم ترشح کلی هورمون) را ساده کنم اتفاقی که برای من و احتمالا راننده فوق الذکر افتاد دو ویژگی بارز دارد:

الف- من بر این باور بودم که همه چیزهایی را که می شد دانست یا کشف کرد، می دانستم. بعد از این دیگر کشف جدیدی سر راه من قرار نداشت.

ب- واقعیت آنگونه که من آنرا درک می کردم، برایم غیر قابل تحمل می نمود.

ترکیب احساس ب با باور الف قدرت تخریب زیادی در احوال آدمیزاد دارد.

آدم با ترکیب این دو، گویی برای خودش – در سطح فردی – یک حکومت تمامیت خواه به وجود می آورد.

قبل از هر چیز موهبت “نمی دانم” و به دنبال آن “کنجکاوی” از جعبه ابزار آدمی حذف می شود. همه چیز تا به اینجا کشف شده است. هر چیزی را که می توان دانست، من می دانم و با قاطعیت و قطعیت آنرا بیان می کنم. البته بدون قصد و غرض خاصی (خدای ناکرده) و البته بدون قبول تمامیت خواه بودن خودم. بدون اینکه بخواهم و بتوانم زندگیم را با حکومت استالین مقایسه کنم. یا ظرف پر دانسته هایم را با کتابچه کوچک مارکس و انگلس.

تصویری که من از واقعیت پیدا می کنم – با این دانسته های محدود و از یک جایی به بعد – غیر قابل تحمل می شود. و برای چپاندن زندگیم در آن کادر محدود نیاز به دروغ پیدا می کنم. دروغ در گفتار، دروغ در پندار و از همه بیشتر دروغ در کردار. دروغ برای خم کردن، کج کردن، کوتاه کردن. دروغ برای کوچک کردن. به جای اینکه خودم بزرگ شوم واقعیتم را کوچک می کنم.

چرا که واقعیت را همانگونه که پیش چشمان من گسترده است و من مسئول زل زدن به آن، بر نمی تابم.

نیچه معتقد بود که ارزش یک انسان با اندازه حقیقتی که می تواند تحمل کند مشخص می شود.

با نروس بریک داون، بدنم به من یادآوری کرد که زمانش فرا رسیده که حقیقت بیشتری را برتابم.

هر ذره یادگیری یک مرگ کوچک است. هر ذره اطلاعات دانسته های قبلی من را به چالش می کشد. و من برای پیشگیری از این مرگهای کوچک که البته با تولدهای کوچک همراه هستند، به دروغ متوسل می شوم.

منظور من از دروغ چیزی است که خودم متوجه آن می شوم. حداقل بخشی از وجودم آنرا حس می کند. حس می کنم که در حال دو تیکه شدن و سقوط هستم. به جای اینکه حس قدرت و یکپارچه بودن داشته باشم. مثل وقتی که چیزی را که باید بگویم نمی گویم. یا چیزی را می گویم که نباید بگویم. مثل وقتی که چیزی می گویم فقط برای اینکه یک چیزی گفته باشم. هر کسی خودش می فهمد که کجا دارد دروغ می گوید. در حرف یا در عمل.

کارکرد این دروغها رساندن من به نتیجه مورد انتظارم در کادری انتخابی از واقعیت است که توان و تحمل پذیرش بیرون آن را ندارم. گویی که با دروغهایم تلاش کنم مخ واقعیت را بزنم. برای آوردنش به اتاق کوچک ادراکم. و خوابیدن با آن تا زمانیکه بدنم به جز بیداری یا مرگ گزینه دیگری نداشته باشد.

این فرایند ممکن است با یک دروغ کوچک شروع شود. بعد چند تا دروغ دیگر برای پوشاندن دروغ اول. هر دروغی دروغهای بیشتری به همراه می آورد. بعد برای اجتناب از شرم ناگزیر، فکر کردن مخدوش می شود. دروغهای بیشتر برای پوشاندن تفکر مخدوش به دنبال می آید.  و بعد، آنهمه دروغ که حالا ضروری به نظر می رسند، به باور و رفتار ناخودآگاه تحول پیدا می کنند.

چرا نباید دروغ گفت؟ مگر نه اینکه واقعیت تلخ است؟

دلیلش ساده است. چون چیزها خراب می شوند. چیزی که دیروز کار می کرد، لزوما دیگر امروز کار نمی کند. جدی؟

حقوق اداره فلان دیگر کفاف زندگی را نمی دهد. اینترنت و گوشی هوشمند قواعد پیشین مسافرکشی را به هم ریخته اند. صاحب خانه شدن امنیت همیشگی ایجاد نمی کند. بازنشستگی معنی سنتیش را از دست داده است. فرهنگ به ارث رسیده از پدرانمان جوابگوی روبرویی با چالشهای امروز نیست.

می توانیم چشممان را باز کنیم و به واقعیت – با شجاعت و جسارت و البته تحمل کلی تلخی و درد – نگاه کنیم. تا بتوانیم چیزهای جدید کشف کنیم، راه های جدید امتحان کنیم، چیزهای جدید یاد بگیریم و ماشینی را که به ارث برده ایم در حرکت نگه داریم.

می توانیم چشممان را ببندیم. یا دقیقتر بگویم بسته نگه داریم و اسقاط شدن ماشین را تسریع کنیم.

چیزها خراب می شوند. ولی دور و بر هر چیز خراب کلی چیز سالم وجود دارد. برای دیدن و کشف کردن. که تا آن چیزها را – به دور از دروغ و توهم و همانگونه که هستند – کشف نکنیم، نمی توانیم با چالشهای زندگی امروزمان تطابق پیدا کنیم. این یک دعوت به مثبت اندیشی و اینکه برای هر مشکلی یک راه حل وجود دارد، نیست. به هیچ وجه.

نگاه کردن به واقعیت و گفتن حقیقت، راه میانبر آسان برای رسیدن به اهداف (موفقیت) نیست. بلکه تنها راه است برای مواجهه با چالشهای پیچیده زندگی امروز. اینجا. اکنون.

واقعیت (تلخ؟) اینست که راننده فوق الذکر (به هزار و یک دلیل) به نه هزار و پانصد تومان کرایه من، نیاز داشت. این پول برایش مهم بود. یادآوری اینکه “خدا را شکر به این پول نیاز ندارم” یک دروغ بود. هم خودش آنرا حس کرد و هم من. واقعیت دیگر اینست که اگر او محل زندگی مسافرش را زیر سؤال ببرد و کوچه اش را پیچ در پیچ بنامد و ترس و عصبانیتش را سر مسافر خالی کند و شرکتی را که امکان این کار را برایش فراهم کرده دزد خطاب کند، مسافر می تواند فیدبک بدی به راننده بدهد.

چند شب قبل تر، راننده دیگری که لقب “حرومزاده خاک سفید” به خودش می داد، داستان طلاق و بعد از چند سال، بازگشت همسرش را برایم تعریف کرده بود. حس کردم که دروغ نمی گوید. من هم خلاصه داستانم را برایش تعریف کردم. بعد از اینکه به مقصد رسیدیم ماشینش را خاموش کرد و ده دقیقه ای برایم حرف زد. صد میلیون تومان قرض داشت ولی مطمئن بود کار می کند و قرضش را می دهد. کار اصلیش کار ساختمانی بود. دلالی هم می کرد. خرید و فروش همه چیز. به من دلگرمی داد که در طلاقم ضرر نکرده ام. تشویقم کرد که عشق و حال کنم. دلگرم شدم و به شوق آمدم. چند تا از درسهای زندگیش را با من سهیم شد. یاد گرفته بود که ببخشد.  موقغ پیاده شدن گفت: “شمارمو که داری، کار داشتی زنگ بزن.”

حقیقت تنها منبع طبیعی لایزال است. حقیقت زخم گذشته را التیام می بخشد و امکانهای آینده را سر راه ما قرار می دهد. حقیقت نوری است که راه تاریک ما را روشن می کند.

کارگاه دو روزه تجربه رهبری – دهم و یازدهم مرداد 98

 

موضوعات محوری کارگاه

 

  • رشد درک ما از رشد: مروری بر درس آموخته های شاخه روانشناسی رشد (developmental psychology)
  • معماری رهبری: ذرات بنیادین سازنده بنای رهبری و ارتباطات بین آنها
  • ترسیم نقشه مقاومت در برابر تغییر (immunity to change)
  • شکستن سیکل باطل تغییر
  • کشف ارزشها و تدوین اصول بر اساس آنها
  • تمرین آسیب پذیری و اعتماد در محیطی صمیمی با مرزهای قابل احترام و اعتماد

 

اطلاعات بیشتر و ثبت نام