همه‌ی نوشته‌های Ali Sekhavati

درباره Ali Sekhavati

I search therefore I am.

پادکست فارسی فنامنا – 16 آبان 1397

پرهیز از شکستن بینی در بازی فوتبال، موج سینوسی عاشق شدن، دو پیازه آلو، مدرسه نرفتن، ترس از حرف زدن با غریبه ها و کلی داستان واقعی دیگر در اولین قسمت پادکست فنامنا با علی مراد و الهام سلامت.

پادکست فارسی فنامنا را که با فید پادکست به راه بادیه منتشر می شود، می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

ده نشانه اینکه شما به بچه داری (babysitting) نیاز دارید

الف- کارهایی که به طور مستقل و بدون حضور یا اجازه یا تایید دیگران قادر/مایل به انجام آن هستید عمدتا عبارتند از: زر زر کردن، غر زدن، مقصر جلوه دادن دیگران و آسیب زدن به خود و محیط اطرافتان.

ب- گرانی/کمبود گوشت را یک مانع اساسی بر سر راه رشد و تعالی خود می  دانید.

ج- نیاز درونی شما به توجه دیگران، بی وقفه است.

د- به چیزی اهمیت نمی دهید.

ه- خود را مرکز جهان هستی می دانید و شایسته داشتن هر چیزی که توجهتان را جلب کند.

و- با هر محتوای زردی که معصومیت یا مظلومیت شما را تایید کند – به راحتی- رابطه برقرار می کنید.

ز-  در طلب جواب هستید نه در جستجوی سؤال.

ح- مقایسه (چیزهای) خود با (چیزهای) دیگران باعث خوشحالی یا ناراحتی شما می شود.

ط- بزرگترین ارزشی که برای دیگران خلق می کنید خواب نیمروز است.

ی- اطرافیان شما آرزو می کنند روزی فرا برسد که موارد فوق در مورد شما صدق نکند.

چرا باید درباره زندگیت در پادکست فنامنا حرف بزنی؟

چون:

الف- به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر با غریبه ها صحبت نکنی.

ب- وقتی درباره زندگیت حرف می زنی دیگران تو را به عنوان یک فرد مستقل و منحصر به فرد که “وجود” دارد قبول می کنند و وجودت را تایید.

ج- وقتی درباره زندگی خودت و تجربیات مستقیمت حرف می زنی دیگران به تو اعتماد می کنند. بیشتر آدمها به داستانهای شخصی علاقه نشان می دهند و با آنها – هر چقدر هم که روزمره و سطحی به نظر برسند – رابطه برقرار می کنند.

فنامنا

د- چه جایی بهتر از پادکست فارسی فنامنا برای صحبت کردن با تعداد زیادی غریبه. مخصوصا اگر مثل من درونگرا باشی و حرف زدن با غریبه ها توی خیابان برایت سخت باشد.

ه- بسیاری از آدمهای دیگر به شنیدن اتفاقهایی که برای تو افتاده است نیاز دارند و تو با حرف زدن درباره زندگیت به آنها کمک خواهی کرد. همانقدر که تو به شنیدن داستان زندگی دیگران نیاز داری. در این داستانها کلمات کلیدی برای جستجو و کشف نهفته است. کلید واژه هایی همچون عدم تبرع، نفقه و اجرت المثل.

و- با یکی از بزرگترین خطراتی که بشر را تهدید می کند یعنی خطر قضاوت شدن از سوی دیگران و کم/بی اهمیت جلوه کردن، روبرو می شوی و شجاعت و جسارتت را روی اینترنت – با صدای خودت – در تاریخ ثبت می کنی. البته می توانی از اسم مستعار استفاده کنی.

ز- در پادکست فنامنا هم می توانی از به راه بادیه رفتنت حرف بزنی و هم از باطل نشستنت. هیچ آدابی و ترتیبی نیست. همینکه درباره زندگی دیگران از جمله من! حرف نزنی کافی است.

ح- کسی (به جز من!) حرفت را قطع نمی کند و تو می توانی یک دل سیر درباره زندگیت، احساساتت و اتفاقهایی که برایت افتاده و کارهایی که کرده ای یا می خواسته ای بکنی ولی نکرده ای حرف بزنی.

ط- حرف زدن درباره زندگی خودت، رهایی بخش است. تو را از قید و بند خزعبل می رهاند. و به تو کمک می کند که اینجایی را که هستی بهتر درک کنی. و زندگی خودت را بیشتر زندگی کنی.

ی- به آرامی آغاز به زندگی می کنی اگر در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنی.

 

پادکست به راه بادیه با علی سخاوتی – 5 آبان 1397

تلاش ناکام برای ضبط ویدئو در کافی شاپ، ضبط پادکست فارسی به راه بادیه در زرخشت، سیر و سلوک قهرمان، الگویابی در تعالیم مولانا و مقدمه ای بر اهمیت تولید غذا.

خر برفت

“نکته باریک تر از مو اینجاست که دیدگاه ما نسبت به آنچه که زندگی باید باشد به ندرت با واقعیت زندگی مطابقت دارد. ما معمولا از پذیرش شدت فشار آن تب هوسران وحشی بویناک که همانا ذات سلول طبیعی است، در میان خود یا در جمع دوستانمان سر باز می زنیم. به جایش تمایل داریم قضیه را ماست مالی، بزک دوزک و تفسیر و تحلیل کنیم. مگس توی روغن و موی داخل غذا تقصیر آدم ناجور دیگری است. اما وقتی واقعیت ناگهان گریبانمان را می گیرد یا وقتی به اجبار متوجه می شویم که هر فکری یا کاری که می کنیم به بوی گوشت آغشته است، آنجاست که یک آن، تهوع را تجربه می کنیم. زندگی، هر عمل زندگی، اعضا و جوارح زندگی، زن به طور اخص به عنوان نماد بزرگ زندگی، برای روح خالص ناب ناب غیر قابل تحمل جلوه می نماید. جستجوگر زندگی فراتر از زندگی، باید فراتر (از زن) برود، بر اغوای او چیره گردد و به عالم ناب پر بکشد.”

~ Joseph Campbell

 

پادکست فارسی به راه بادیه را می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

اگر شما هم مایل هستید درباره زندگی خودتان حرف بزنید می توانید در پادکست فارسی فنامنا شرکت کنید.

دادگاه کیفری ترک انفاق

الف- وکیل شاکی یعنی همسرم چیزهایی می گفت که من در خواب هم تصور نمی کردم. مثلا این موضوع که در تمام طول زندگی مشترک، پدر زنم هزینه زندگی ما را پرداخت می کرده است و پس از مرگ ایشان من با قصاوت قلب، دختر یتیم او را ترک کرده ام. هر چقدر دروغی که وکیل می گفت بزرگتر بود، من سعی می کردم لبخند بزرگتری بزنم و با دقت بیشتری به حرفهایش گوش کنم.

ب- حتی در دادگاه کیفری ترک انفاق هم موضوعی برای مزاح و شوخی پیدا می شود. قاضی دادگاه اجازه داد به پرینت رنگی عکسهایی که از طرف شاکی به پرونده اضافه شده بود نگاهی بیندازم. عکسهایی که من با زنهای بیگانه/غریبه گرفته بودم و البته روی اینستاگرام منتشر کرده بودم.

ج- آقای قاضی که روحانی میان سالی بود، با روی باز و لبخند و صبر زیاد به حرفهای طرفین گوش می کرد. دادگاه بیش از یک ساعت و نیم طول کشید و با وجود انبوه پرونده هایی که همه جای اتاق دادگاه به چشم می خورد، قاضی برخلاف دکترها یا وکیل ها، هیچ عجله ای برای نسخه پیچیدن نداشت. نماینده دادستان آهسته به او یادآوری کرد که او امروز امام جماعت است و او جواب داد که دیگر دیر شده و نماز تمام شده است.

د- دختر جوانی که حدس می زنم وظیفه اش مرتب کردن پرونده ها و میز کوچکش گوشه اتاق دادگاه بود، مدتی طولانی با صدای نسبتا بلند با تلفن حرف می زد. من کوچکترین واکنشی از طرف قاضی یا نماینده دادستان نسبت به این موضوع ندیدم. دادگاه کیفری ترک انفاق هم می تواند یک محیط کار آزاد و دوستانه باشد مانند هر محیط کار آزاد و دوستانه دیگری.

ه- در گوشه ای از سالن طبقه همکف مجتمع قضایی، یکی دو نفر بساط فروش کیف و کفش برپا کرده بودند. چند منظوره بودن فضا و گوناگونی عناصر محیط در هر جایی الهام بخش هستند.

و- قاضی واقعا درباره شغل من و عدم ارتباطش با تحصیلاتم کنجکاوی نشان داد.

ز- جوانی با زنجیر به دستها و پاهایش – همراه یک سرباز- از یکی از اتاقها بیرون آمد. لباس زندان با راه های افقی به تن داشت و آرام به نظر می رسید.

ح- وکیل شاکی حتی بعد از اینکه قاضی ختم جلسه را اعلام کرد، حرف داشت. وکیل جوان معتقد بود با توجه به مواردی که از تکرارشان خسته نمی شد، جرم من محرز است.

ط- قاضی گفت که کل پرونده را باید دوباره بخواند و تا کامل آنرا نفهمد حکم صادر نخواهد کرد. نمی دانم چرا ولی من حرف او را باور کردم.

ی- قاضی با شوخ طبعی به احتمال حکم زندان من اشاره کرد. من عکس خودم را با آن لباس راه راه روی اینستاگرام تصور کردم. و همه داستانهایی که بعد از آزاد شدن از زندان درباره آنها توی پادکست به راه بادیه درباره شان صحبت خواهم کرد.

ک- حدس می زنم قاضی فهمیده بود که من حکم زندان را دقیقا به اندازه حکم برائت دوست دارم.

 

پادکست به راه بادیه با علی سخاوتی – 10 مهر 97

تظاهر به آموزش نان پختن با تکنیک فاینمن، اصلاح فرضیات درباره آمریکا و اقامتی لوکس در ساحل دریای مدیترانه.

پختن نان

 

به راه بادیه را می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

 

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

 

 

آمار اینستاگرام اینجانب

کسانی که از هر چیزی خوششان می آید

کمتر از دو درصد

کسانی که از هیچ چیزی خوششان نمی آید ولی در هر صورت فالو می کنند

کمی بیشتر از 80 درصد

کسانی که خوش آمدنشان را ابراز نمی کنند

آمار دقیقی در درست نیست

کسانی که بدشان می آید

اینستاگرام این امکان را به کاربر نمی دهد

کسانی که اطلاعات بیشتر نیاز دارند

بین سه تا سی درصد

کسانی که بی توجه به عکس مربوطه چیزی می نویسند

ده درصد

کسانی که فالو نمی کنند ولی تظاهر می کنند که از چیزی خوششان آمده است

نامشخص ولی قابل توجه

کسانی که توی پروفایلشان نوشته اند لایک = لایک

تا اینجا فقط یک نفر را دیده ام

کسانی که در یک روز از بیشتر از یک عکس خوششان نمی آید

پنج درصد

کسانی که داستان را تماشا می کنند

بین 35 تا 40 درصد

کسانی که کامنت می گذارند

آمار دقیقی در دسترس نیست چون اخیرا کامنت را غیر فعال می کنم

کسانی که بعد از مدت کوتاهی آنفالو می کنند

چهار درصد

کسانی که هرگز نه فالو نمی کنند و نه خوششان می آید

بیشتر از نود و نه و نه درصد

 

پادکست فارسی به راه بادیه – پدیده شناسی یک پادکست

“پادکست فارسی” را در عنوان این نوشته، صرفا برای دیده شدن در موتورهای جستجو اضافه کردم. وگرنه به راه بادیه کفایت می کرد یا پادکست به راه بادیه. وقتی اتفاقی عبارت پادکست فارسی را روی گوگل سرچ کردم و پادکست به راه بادیه توی نتیجه نبود این حس به من دست داد که در حق پادکستم کوتاهی کرده ام. پادکست به راه بادیه نه تنها در لیست بهترین پادکستهای فارسی نبود بلکه در هیچ لیستی از پادکستهای فارسی و حتی در صفحه آخر نتیجه جستجوی عبارت پادکست فارسی روی گوگل هم دیده نمی شد. نتیجه ای که بعد از انتشار این مطلب امیدوارم تغییر کند.

پادکست فارسی به راه بادیه

تکرار غیر ضروری عبارت پادکست فارسی در پاراگراف فوق و همچنین در این پاراگراف برای ایجاد رفرنس، توی ذوق می زند. هر خواننده ای به راحتی می تواند متوجه بشود که من پادکست فارسی را در متن برای دیده شدن پادکست فارسی به راه بادیه توسط یک ربات جار زده ام. اوغ.

دیروز در حین جستجوی فوق الذکر، یک وب سایت پیدا کردم که همه پادکستهای فارسی را لیست می کند. با مسئول مربوطه تماس گرفتم. او بعد از اینکه از من پرسید که آیا خطوط قرمز را رعایت می کنم یا نه و من به او اطمینان دادم که رعایت می کنم، به من قیمت و شرایط حضور پادکستم روی وبسایت و همچنین کانال تلگرامشان را اعلام کرد. حتی اسم پادکستم را هم نپرسید ولی به من امید داد که برای پادکستهای خاص شرایط ویژه دارند.

بعد از اینکه گفتگویمان تمام شد من شروع کردم به شک کردن به رعایت خطوط قرمز.

آیا حرف زدن درباره به راه بادیه رفتن یا نشستن باطل (در پادکست فارسی به راه بادیه) می تواند رد کردن یک خط قرمز محسوب بشود؟ خط قرمزی که فرهنگ و سنت و غریزه و اقتصاد و اجتماع دور هر فرد می کشند. به کمک خودش.

آیا حرف زدن درباره زندگی شخصی می تواند رد کردن یک خط قرمز محسوب بشود؟ در جایی که بیشتر آدمها از همه چیز حرف می زنند به جز زندگی شخصی خودشان و هر آنچه که از سر می گذرانند.

قرمزترین خط قرمزی که من رد می کنم، تلاش برای عدم تلاش برای جلب رضایت و خوشامد مخاطبان است. البته برای من هم مهم است که مخاطب داشته باشم و از پادکست فارسی به راه بادیه (یک تکرار غیر ضروری دیگر) خوششان بیاید. ولی تلاش می کنم که حداقل در حین ضبط پادکست به این موضوع فکر نکنم. حرف زدن برای مخاطبان یک چیز است و برای مخاطبان حرف زدن چیز دیگر.

ترس “چیزی برای گفتن نداشتن” همیشه یکی دو روز قبل از ضبط پادکست به سراغم می آید. و لحظاتی قبل از ضبط پادکست تبدیل می شود به این پرسش که: “واقعا چی داری بگی؟”

بعد از ضبط پادکست، بلافاصله – بدون گوش کردن مجدد و ویرایش – آنرا منتشر می کنم. آیا این هم یک خط قرمز محسوب می شود؟

بعد از انتشار پادکست تا یکی دو روز حس خوبی دارم. حس می کنم که باری از روی دوشم برداشته شده است. همه حرفهایی که طی یکی دو هفته توی سرم جمع شده بود، بیرون ریخته شده است. صداها و داستانها و ایده ها و خزعبلاتی که حالا به کمک یک میکروفون به راه بادیه اینترنت رفته اند.

در روزهایی که می آیند من هر کاری که می کنم گویی درصدی از منفعت یا ضررش به پادکست فارسی به راه بادیه می رسد. منظورم را متوجه می شوید؟ مثلا وقتی نان می پزم. اگر پادکستی در کار نبود مطمئنم نان پختنم جور دیگری می بود. کتاب خواندن و غذا خوردنم هم همینطور. ماده خام مونولوگ لحظاتی هستند که از دست نمی روند. صرف آگاهی به پیش رو داشتن یک مونولوگ دیگر، زمان را کندتر می کند. به همه پدیده ها نور بیشتری می تاباند و آدم را مجبور می کند که نکاویده از کنار پدیده ای نگذرد.

ترس از مرگ

پادکست فارسی گپ با علی سخاوتی را که منتشر می کردم ترسم این بود که کسی تماس نگیرد. ترس دیگری نداشتم. همینکه کسی باشد بالاخره یک حرفی پیش می آید. خزعبل مخاطب پرانی هم اگر گفته شود، حداقل پنجاه درصد مسئولیتش با تماس گیرنده خواهد بود.

پادکست فارسی بعدی یعنی 822 مانند به راه بادیه، مونولوگ بود. خوب چه تفاوتی است بین پادکست 822 و پادکست به راه بادیه؟ نمی دانم. شاید به راه بادیه ادامه پادکست 822 محسوب بشود. با همان فرم و مفهوم ولی با یک میکروفون بهتر.

پادکست 822 فاقد یک فلسفه یا ارزش بنیادی یا بهتر است بگویم نور هدایت بود. فکر کنم این تفاوت اصلی این دو پادکست باشد. مفهوم “به راه بادیه” برای من روشنگر و الهام بخش است. ضبط هر قسمت پادکست به من کمک می کند که به راه بادیه را بهتر درک کنم و البته با انتشار هر قسمت، هم مفهوم به راه بادیه و هم پادکست فارسی به راه بادیه برایم مهمتر شده اند.

زمانی کاملا از روشنگر و الهام بخش بودن مفهوم به راه بادیه مطمئن شدم که کامنت زیر بعد از انتشار قسمت قبلی پادکست به راه بادیه به دستم رسید:

“چون گفتین میشه ما هم درباره ی زندگی خودمون بگیم، من هم هوس کردم کامنتی اینجا بذارم که درباره ی خودمه :
خب من امروز وقتی داشتم یه پست از نظرات ارزشمندم درباره ی ربط مذهب و هنر تو اینستا میذاشتم، فهمیدم که هدفم از انتشار دادن اون نظر تو اینستا، انتشار اون نظر نبود. هدفم این بود که پسرهای دانشگاهمون ببینن من چه نظرهای جالبی دارم و انسان جذابی دیده بشم.
و خب چون ترسیدم که ممکنه هدف واقعیم رو بقیه بفهمن، تصمیم گرفتم که پستم رو منتشر نکنم.”

مدتها بود که چیزی برای وبلاگم ننوشته بودم. وبلاگی که هشت سال پیش با اول دفتر آغاز کردم و هرگز فکر نمی کردم به اینجا برسد. به اینجا رسید شاید چون نوشتن برای من آسان تر است. گه گداری هم اگر غیبت طولانی در نوشتن داشته ام بالاخره برگشته ام و شروع کرده ام به نوشتن. شاید چون نوشته هایم را ویرایش می کنم. شاید صرفا چون تمرین بیشتری در نوشتن دارم.

در ابتدای کار حدس می زدم انگیزه ام برای نوشتن یکی یا ترکیبی از موارد زیر باشد:

“جورج اورول انگیزه آدمها را از نوشتن چهار چیز می داند: اول ego یا میل به شهرت و با هوش به نظر رسیدن و این جور چیزها. دوم حس زیبایی شناسی یعنی اینکه آدم به یک زیبایی ای می رسد که حس می کند باید آنرا حتما با دیگران در میان بگذارد. سوم انگیزه تاریخی یعنی ثبت وقایع برای آیندگان و دسته آخر که انگیزه های سیاسی است و سیاست به عام ترین معنی آن. یعنی نویسنده می خواهد جهان را به سمت و سوی خاصی هل بدهد و یا نطرات مردم را نسبت به چیزی عوض کند.  با این فرض جورج اورول هیچ کتابی را بدون جهت گیری سیاسی نمی داند.” (از اول دفتر)

هنوز هم ترکیبی از همه موارد فوق در من پیدا می شود. البته با کم و زیاد شدن دائمی عناصر ترکیب.

چیزی که اینجا از قلم افتاده است، نیاز به راه بادیه رفتن است. مثل وقتی که آدم واقعا نمی داند چه کار باید بکند و در نهایت شیر یا خط می اندازد یا فال می گیرد. یا برای مدتی هیچ کاری نمی کند و باطل می نشیند. فراسوی زشت و زیبا و خوب و بد و نظر دیگران و سمت و سوی حرکت جهان هستی.

من بارها از دستاوردهایی که این وبلاگ (کتابهایم هم همینطور) برایم داشته است، متحیر شده ام. و بعضی وقتها هم سورپرایز.

هرگز نمی توانستم پیش بینی کنم نوشته ملاحظاتی در باب ندیدن کدو پربازدیدترین مطلب این وبلاگ بشود. چون در حال حاضر جستجوی عبارت “ندیدن کدو” روی گوگل، مطلب فوق را در مکان اول نشان میدهد. و این تنها یکی از کدوهایی است که من در این سالها ندیده ام. یا دیده ام.

در داستان مولانا، خاتون به راه بادیه ای بی بازگشت می رود. در زندگی واقعی، کنیزک و خاتون معمولا یکی هستند و کسی هم وسط داستان بر اثر شدت جراحت نمی میرد. حداقل برای من اینطور بوده است.

ندیدن کدو

این حرفها را به این شکل و با لینک و عکس نمی توانستم توی پادکست فارسی به راه بادیه بگویم. ناخودآگاه تلاش می کنم که حرفهایی که توی پادکستم می زنم مستقل از نوشته هایم باشند. نمی دانم چرا. شاید چون ناخودآگاه تلاش می کنم حرف تکراری نزنم که مخاطب ناخشنود بشود. البته با این فرض محال که هر کسی که به پادکست به راه بادیه گوش می دهد به همه خزعبلات این وبلاگ حضور ذهن دارد. شاید هم چون هنگام حرف زدن توی پادکستم، در جستجو و کشف در زمان و مکان نزدیک متمرکز هستم. شاید هم چون هنوز تمرین کافی در پادکستینگ ندارم.

این آخری به واقعیت نزدیکتر است.

هنگام حرف زدن خیلی از پرانتزهایی را که باز می کنم نمی بندم و پرانتز به قدری بزرگ می شود که موضوع اصلی یادم می رود. طرف مقابلی هم نیست که یادآوری کند. محدودیت زمانی هم که ندارم. اینگونه است که رشته کلام هم به راه بادیه می رود. در پادکست فارسی به راه بادیه.

 

به راه بادیه

به راه بادیه

بادیه بادیه

به راه به راه

نشستن باطل

نشستن باطل

باطل باطل

مراد مراد

 

پادکست فارسی به راه بادیه را می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple PodcastsCastboxRadio PublicPocket CastsSpotifyGoogle PodcastsAnchor

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

 

پادکست به راه بادیه با علی سخاوتی – 21 شهریور 97

لذت بنایی، آموزش سیمانکاری، احترام هدفمند به خود و ربطش به “به راه بادیه رفتن و نشستن باطل”، حمله به استفاده ابزاری از پریود، یک ایده عملی برای به چالش کشیدن تکامل جنسیتی و دو نثر الهام بخش از فرناندو پسوآ…

 

به راه بادیه را می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

Apple Podcasts, Castbox, Radio Public, Pocket Casts, Spotify, Google Podcasts, Anchor


آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام و توئیتر به راه بادیه.

از “کتاب بی قراری” نوشته فرناندو پسوآ:

 

42

غلتیدنم را در این زندگی ثابت یکنواخت که می گذرانم، این غبار و کثافت که به سطح نا متغیر چسبیده است، تنها می توانم به عنوان نداشتن بهداشت شخصی درک کنم.

ما باید سرنوشتمان را مانند بدنهایمان بشوییم و زندگی را مانند لباس عوض کنیم – نه برای حفظ زندگی، مثل کاری که به هنگام خوردن و خوابیدن می کنیم، که از روی احترام هدفمند به خودمان، چیزی که غرض اصلی بهداشت شخصی است.

آدمهای زیادی هستند که نداشتن بهداشت شخصی برای آنها یک وضعیت انتخابی نیست، بلکه بی تفاوتی ادراکشان است. و آدمهای زیادی هستند که روزمرگی و یکنواختی زندگیشان، چیزی نیست که آنها برای زندگیشان می خواستند یا نتیجه نخواستن هیچ چیز برای زندگیشان، بلکه فقط یک جور بی حسی خودآگاهی است، یک شوخی اتفاقی ادراک.

خوکهایی هستند منزجر از کثافت خود که از آن دور نمی شوند چون احساس انزجار بقدری قوی است که فلج می کند مثل وقتی که یک آدم وحشتزده به جای اینکه از خطر بگریزد خشکش می زند. خوکهایی هستند مثل من که در سرنوشتان می غلتند، از پوچی زندگی روزمره شان بیرون نمی روند، چون از ناتوانی خویش در شگفتند. آنها مانند پرندگانی هستند که در اندیشه مار تسخیر شده اند، مانند حشراتی که به دور شاخه ها پرواز می کنند بدون دیدن چیزی، تا اینکه در تیررس چسبناک زبان یک وزغ قرار بگیرند.

152

من متحیر می شوم هر وقت که کاری را به پایان می رسانم. متحیر و نگران. غریزه کمالگرایم نباید اجازه بدهد که به پایان برسانم. نباید اجازه بدهد که حتی شروع بکنم. ولی حواسم پرت می شود وآغاز به انجام کاری میکنم. دستاورد من محصول فعلی از اراده ام نیست بلکه تسلیم شدن اراده ام است. من آغاز می کنم چون توان اندیشیدن ندارم. به  پایان می رسانم چون جسارت رها کردن ندارم. این کتاب بی عرضگی من است.

 

پادکست به راه بادیه با علی سخاوتی – 7 شهریور 97

از کاتالونیا تا اندلس، مروری بر چالشهای داوطلبی من، جنگ زن و مرد و تنها درسی که من آموختم، اهمیت دادن به نظر شما و شعری از نیره وحید…

به راه بادیه

به راه بادیه را می توانید روی بیشتر اپ های پادکستینگ گوش بدهید.

آدرس ایمیل و کانال تلگرام پادکست به راه بادیه.

آدرس صفحه اینستاگرام به راه بادیه برای انتشار عکسهایی که در حین سفر می گیرم.

توئیتر