دسته: اشعار

می توان داد از دست

می توان داد از دست

با کمی تمرین می توان داد از دست یک زمین یک سرزمین خانه ای در دوردست را یک دوست یک دشمن یک خرمن لحظه های یک روز روشن برگهای پاییز بوی جوی مولیان یاد یار مهربان را با کمی تمرین می توان داد از دست کودکی را پشت سر را پیش رو را احتمال وصل فرصت یک گفتگو را می توان داد از دست راستی چیستی جستجو را کنش را واکنش را ترس مردن شور زندگی را می توان داد از دست با کمی تمرین می توان داد از دست  … ادامه ←

روزی که نیامده ست و روزی که گذشت

روزی که نیامده ست و روزی که گذشت

بهرام همه عمر گور نمی گرفت. بهرام هم بیشتر عمرش دست خوش حالاتی بوده است نیازمند توصیه های زیر: ضایع مکن ایندم ار دلت شیدا نیست یا می خور که زمانه دشمنی غدار است سالها قبل از اینکه گور بهرام را بگیرد، گور بهرام را گرفته بود گور حسرت گذشته، گور ترس از آینده. مثل میلیاردها خواهر و برادر دیگرش. مثل ایوان ایلیچ . آن قصر که جمشید در او جام گرفت فقط در زمان گذشته چنین قابل توصیف است. وگرنه تلخی زندگی را در غالب لحظات آن قصر به راحتی می توان تجسم کرد. حتی برای جمشید. شاعر – مثل هر کدام… ادامه ←

I wasn’t prepared

I wasn’t prepared

It was beyond my genes not mutated enough for what you call a normal life or a healthy relationship I wasn’t there historically but you couldn’t wait three thousand years neither could I… ادامه ←