بایگانی دسته: امکان

بابا نان داد. ولی به چه قیمتی؟

پدربزرگ من خاطره ای از دوران کودکیش با این مضمون برای ما تعریف می کرد: در زمانیکه نان به شدت در قزوین (و احتمالا بقیه شهرها) کم شده بود و صف نانواییها خیلی طولانی، یک روز رضاشاه به قزوین می رود و ناشناس وارد یک نانوایی سنگکی در خیابان سپه می شود. رضاشاه از نانوا دلیل صف طولانی را می پرسد و نانوا کمبود آرد را بهانه می کند. رضا شاه به انبار کنار نانوایی می رود و می بیند پر از کیسه های آرد است. همان موقع به افرادش که بیرون مغازه ایستاده بودند دستور می دهد دو نانوا را داخل تنور بیندازند و دریچه تنور را با آجر ببندند. به بقیه نانواها هم دستور می دهد که قبل از طلوع آفتاب شروع به پختن نان کنند و بعد از آن همیشه روی پیشخوان نانوایی ها نان فراوانی موجود بوده است.

این داستان احتمالا به سالهایی مربوط می شود که آرد و غلات به دلیل خشکسالی کمیاب بوده و تهیه و توزیع آن در اختیار حکومت بوده است. چرا که سالها پس از آن و حتی در دوران کودکی مادر من، خانواده پدربزرگم در خانه تنور داشتند و خودشان نان می پختند.

خاطره خود من از کمبود نان و صف های طولانی نانوایی مربوط به دهه شصت یعنی زمان جنگ ایران و عراق است. بعضی وقتها بعد از دو سه ساعت انتظار، آخرین نان را نفر جلویی می خرید و من دست خالی به خانه بر می گشتم. بعضی وقتها هم من آخرین نان را می خریدم و نفر عقبی دست خالی به خانه برمی گشت.

نه به دلیل اینکه مملکت دیگر رضاشاهی نداشت که دو نفر نانوا را درون تنور بیندازد. و نه حتی به دلیل اینکه شرایط سخت جنگ که در آن، هر روز جوانهای زیادی در جبهه های جنگ شهید می شدند، این کمترین از خود گذشتگی را از ما که در خانه های امنمان دور از جبهه زندگی می کردیم، طلب می کرد.

تنها به این دلیل احمقانه که ما به عنوان یک جامعه یا ملت باور کرده بودیم که نان را باید نانوا بپزد.

وگرنه در همان زمان جنگ پختن نان در خانه به مراتب آسان تر و شدنی تر از انتظار در صف های طولانی نان و خریدن نانی بود که به لعنت خدا نمی ارزید. از آن جالب تر این بود که بزرگتر های خانواده در آن زمان خاطره روشنی از روزهایی که در خانه تنور داشتند و خودشان نان می پختند در حافظه شان بود. ولی حتی یک بار هم – حداقل در محیطی که من در آن بزرگ شدم – این ایده مطرح نشد که به جای این همه دردسر کشیدن و دست خالی برگشتن از صف های طویل نانوایی و نان بی کیفیت خوردن، می توان در خانه نان پخت. همانطور که باور داشتیم و داریم که در خانه می توان کته پخت. همانطور که باور داشتیم می توان آبگوشت پخت. یا قورمه سبزی. یا عدس پلو. چه فرقی دارد؟ ولی ما و خیلیهای دیگر باور نداشتیم که می توان در خانه نان پخت و تنها چیزی که لازم دارد آرد و نمک و آب است.

شاید چون یکی از اولین درسهایی که در کلاس اول دبستان یاد می گرفتیم با جمله “بابا نان داد” شروع می شد.

بابا نان داد. بابا نانوا را ادب کرد. بابا قیمت نان را کنترل کرد. و الخ.

آموزش انبوه

بابا یا بابابزرگ یا بابای بزرگ نه تنها به ما نان می داد بلکه مسئولیت دادن و ساختن خیلی چیزهای دیگر را هم کم کم به عهده می گرفت. البته بیشتر از آنکه او بابای دیکتاتوری باشد و بخواهد کنترل همه چیز را در دست بگیرد، ما – فرزندان مام میهن – نیاز شدیدی داشتیم و داریم به baby sit شدن.

نان را باید نانوا بپزد.

خانه را پیمانکار باید بسازد.

سلامت را باید دکتر به ما بدهد.

دانش را معلم باید در اختیار ما بگذارد.

کارآفرین باید کار ایجاد کند.

آزادی بیان و حقوق بشر و دموکراسی بر عهده حکومت است.

سازمان محیط زیست باید از محیط زیست مراقبت کند.

زباله را باید شهرداری جمع آوری کند.

حقوق مصرف کنندگان را باید سازمان حمایت از حقوق مصرف کنندگان حمایت کند.

و الخ.

اگر جماعتی از روی ساده لوحی یا طمع یا هر چیزی، پولشان را به یک مؤسسه مالی اعتباری که تا دیشب حتی اسمش را کسی نشنیده است – بعد از وقوع بارها مورد مشابه کلاهبرداری از مؤسسات دیگر – بسپرند، هیچ کس حق ندارد به خود آنها بگوید که کار بسیار احمقانه ای کرده اند. یا از آنها بپرسد واقعا پیش خودشان چی فکر کرده اند؟ اگرچه مملکت باید قانون داشته باشد تا یک عده به راحتی نتوانند در روز روشن پول مردم را بخورند و الخ.  و البته که قانون داشتن مملکت و ساخته شدن مدینه فاضله هم – از خدا می داند کی – از طرف فرزندان مام میهن به بابای بزرگ برون سپاری شده است. مثل دادن نان و ساختن خانه ضد زلزله. آیا قربانی ساده لوح و کلاه بردار بد ذات در بوجود آوردن یکدیگر رابطه مرغ و تخم مرغی ندارند؟

وقتی من می نویسم قبل یا بعد زلزله هرگز کسی نمی پرسد:

صاحب خانه چقدر در انتخاب، خرید یا ساختن مکان زندگی خودش مسئول و تاثیرگذار است؟

یکی از خوانندگان سؤالی را که همیشه پرسیده شده است مطرح می داند:

“فکر میکنم اینجوری باید پرسید:بودجه صاحب خانه چقدر در انتخاب، خرید یا ساختن مکان زندگی او تاثیرگذار است؟”

البته که کمبود بودجه و فقر و محرومیت و زندگی با کمترین امکانات در روستاهای مرزی، در ساختن مکان زندگی تاثیرگذار هستند. شاید همدردی با کسانی که در فصل سرد سرپناهشان را از دست داده اند ایجاب کند که فعلا در چنین شرایط بحرانی از آنها یا دیگران سؤالهای سخت نپرسیم. نمی دانم. هوش اجتماعی من در حد صفر است. شاید شرایط ایجاب کند از آنهایی که 400-500 میلیون تومانشان را در سپرده گذاری از دست داده اند هم سؤال سخت نپرسیم. در هر صورت پول کمی نیست و از دست دادن آن نیاز به همدردی توسط جامعه و مسئولین را می طلبد.

از آنهایی که احساس می کنند آزادی بیان ندارند یا از آنهایی که بعد از سالها تحصیل بیکار هستند، چون احتمالا چیز زیادی یاد نگرفته اند، هم همینطور.

ولی آیا بنده اجازه دارم از کسانی که نان را قوت غالب خود می دانند و نسبت به گران شدنش و بی کیفیتی آن معترض هستند، بپرسم که چرا خودشان نان نمی پزند؟ نان پختن که دیگر پیچیدگیها یا محدودیتهای خانه ساختن یا برقرار کردن دموکراسی غربی را ندارد.

شاید زمانش رسیده باشد که جمله “بابا نان داد” را با “من نان می پزم” جایگزین کنیم. آرزوی من اینست که در مدرسه ها به بچه ها نان پختن یاد بدهم. چه اشکالی دارد که بچه ها در کلاس حرفه و فن یا هنر (البته اگر هنوز چنین کلاسهایی در نظام آموزشی جدید باقی مانده باشد) نان پختن یاد بگیرند؟ البته بهتر است کلاسی با همین عنوان در نظام آموزشی گنجانده بشود. کلاس یا ساعت یا زنگ نان پختن. حرکتی سمبولیک به نشانه اینکه می توان حداقل یک پیمانکار careless را از زندگی حذف کرد و به آن عطر و طعم و معنی بیشتری بخشید. من باور دارم بچه ای که برای خودش نان بپزد وقتی بزرگ شود، به احتمال خیلی بیشتری خواهد توانست برای خودش کار بیافریند، خانه بسازد و مهارتهایی را که به آنها نیاز دارد بدست بیاورد.

روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش از همه خواسته است که برای تحول در برنامه های درسی پیشنهاد بدهند:

“برای آنکه کودکان و نوجوانان عزیز کشورمان، احساس بهتری از دوران تحصیل در مدرسه داشته باشند و به مهارت و توانمندی بالاتری برای زندگی دست یابند، ایجاد چه تحولی در محتوای برنامه‌های درسی و آموزش مدارس اولویت دارد؟ شما چه فکر می کنید؟

لطفاً با ارسال پاسخ خود به نشانی rooyesh@medu.ir و یا آدرس تلگرامی ZangeRouyesh@ به پویایی آموزش و پرورش یاری رسانید».”

پیشنهاد من اینست که بچه ها در مدرسه زنگ نان پختن داشته باشند. من هیچ تخصصی در طراحی محتوای درسی ندارم. آموزش علوم مثل ریاضی و فیزیک در مدرسه بی فایده است و به زودی پس از مدرسه، فراموش خواهد شد. مدرسه باید به بچه ها کمک کند که نیاز به baby sit شدن را پشت سر بگذارند، نه که این نیاز را در آنها آنقدر نهادینه کند که تا آخر عمر آویزان بابای بزرگ بمانند.

کم کم می توان تولید چهار تا ماده غذایی دیگر را هم به محتوای آموزشی مدارس یا دانشگاه ها اضافه کرد. مثل سبزیجات یا حتی غلات. بچه ها باید یاد بگیرند که خودشان مسئول سیر کردن شکم خودشان باشند. و از آن مهمتر اینکه باور پیدا کنند این کار شدنی است و آنها صد در صد از پسش بر می آیند.

عادت به زر زر کردن و مطالبه همه چیز از بابای بزرگ باید در سنین کودکی و در مدرسه ترک بشود.

افسانه در تنور انداختن نانواها توسط رضاشاه، بیشتر از آنکه اقتدار یا زورگویی یا خیرخواهی یک شاه دیکتاتور را نشان بدهد، انفعال ملتی را نشان می دهد که حاضرند/مجبورند ساعتها انتظار بکشند و کاری جز گریه و شکایت یا امید بستن به بابای بزرگ از دستشان بر نمی آید. این انفعال در کانتکست اقتصادی-اجتماعی صد سال قبل ایران، شاید قابل درک و شایسته همدردی باشد. ولی در ایران 1396 که بیشتر خانه ها آب و گاز لوله کشی دارند و اینترنت پرسرعت، گریه و شکایت به دلیل گران شدن پانزده درصدی نان، پدیده ای است رقت انگیز که پرسیدن سؤالهای اساسی را می طلبد که هرگز پرسیده نمی شوند.

“هر احمقی می تواند یک پادشاه یا یک اسقف یا یک میلیاردر را مسخره کند. کاری که سخت است و دل و جرأت بیشتری می طلبد رو در رو شدن با یک جمع یا حتی مخاطبین یک سالن نمایش است که تصمیم گرفته اند که می دانند چه می خواهند و خود را برای گرفتن آن چیز محق می دانند. و این حقیقت هم که پادشاهان و اسقف ها و میلیاردرها در شکل دادن به سلایق و احساسات عوام غالبا از دیگران نقش بیشتری دارند، بی ربط نیست.”

کریستوفر هیچنز (Christopher Hitchens) در Letters to a Young Contrarian

 

 

 

مرغ و تخم مرغ – 10 شهریور ساعت 15 تا 20

کشف و خلق امکان

آشنایی با مبانی مرغ و تخم مرغی مدل مرغ و تخم مرغی

چهارشنبه 10 شهریور

egg

برای گسترش اعتماد در جامعه آیا اول باید تعداد اعتماد کنندگان زیاد بشود یا تعداد قابل اعتمادها؟

آیا عرضه یک کالا برای آن تقاضا بوجود می آورد یا تقاضا برای آن کالای خاص باعث شکل گیری عرضه اش می شود؟

آیا کسب درآمد باعث توانمندی می شود یا توسعه توانمندی باعث کسب درآمد؟

آیا علم محرک عمل است یا عمل برانگیزاننده یادگیری؟

آیا گریز از آزادی ما را به سوی جبر سوق می دهد یا فرار از محدودیت  شوق آزادی در ما بوجود می آورد؟

مسائل مرغ و تخم مرغی زیادی در زندگی روزمره وجود دارند که ممکن است گاه و بیگاه ذهن شما درگیرشان بشود.

آیا امکان علت آغازگری است یا معلول آن؟

آیا “امکان”، یک ایده تحقق نیافته است یا یک تحقق به ایده در نیامده؟

چگونه می توانیم وقتیکه تخم مرغی نداریم یا مرغی، مرغی خلق کنیم که تخم کند یا تخمی خلق کنیم که مرغ بشود؟

مناسب برای: کسانی که با این مطلب و این مطلب و این مطلب و این مطلب و سؤالهای فوق ارتباط برقرار می کنند. یا از بداهه امکان خوششان آمده است. یا ریسک شرکت در یک برنامه بی هدف با این معرقی کوتاه را می توانند بپذیرند.

نامناسب برای: کسانی که بین وضع موجود و وضع مطلوبشان میانبری جستجو می کنند.

زمان برگزاری: چهارشنبه 10 شهریور 95 ساعت 15 تا 20

مهلت ثبت نام: تا پایان روز چهارشنیه 3 شهریور

محل برگزاری: در تهران

هزینه ثبت نام هر نفر: 175 هزار تومان

این کارگاه به دلیل عدم استتقبال عمومی در تاریخ فوق برگزار نخواهد شد.

بداهه امکان – معرفی و ده ایده برای موضوعات آن

بداهه امکان گفتگویی سه ساعته است که اینجانب روز سه شنبه ششم مرداد از ساعت 5 تا 8 غروب اجرا خواهم کرد.

ده ایده برای موضوعات گفتگو در این برنامه عبارتند از:

الف- امکان، امکان محوری و هر چیزی درباره امکان. چیزهایی که امکان دارند ولی احتمالشان کم است

ب- بداهه گفتن و بداهه زندگی کردن (improvisation) یا همان زندگی بی هدف

ج- داستانهای شخصی

د- شکار

ه- ملزومات زندگی در این زمان و مکان

و- تحریم شدن و تحریم کردن

ز- گشادی و فرهنگ کار و زندگی پایدار (permaculture)

ح- کار و کارآفرینی

ط- چیزی که شما را قوی تر نمی کند به تدریج شما را می کشد

ی- و هر آنچه پیش آید و خوش آید

برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام به شبکه امکان مراجعه نمایید.

سی کار که بعد از توافق هسته ای می توان کرد

1- اگر توافق هسته ای کامل شود و بعد از سه ماه همه تحریمها برداشته شود و همه اتفاقهایی که همه حدس می زنند می افتد بیفتد، شما (شخص شما) چکار می کنید؟

2- اگر توافق هسته ای کامل نشود و بعد از سه ماه همه تحریمها برداشته نشود و همه اتفاقهایی که همه حدس می زنند می افتد نیفتد، شما (شخص شما) چکار می کنید؟

list-write

از زمانی که کتاب امکان منتشر شده است تا امروز من ایمیلهای زیادی دریافت کرده ام که بیشتر آنها در نقد ایده های مطرح شده در کتاب امکان نوشته شده اند. ایده هایی که: عملی نیستند. مردانه هستند. به درد پسرها که برای فرار از سربازی به دانشگاه می روند نمی خورند. پول زیادی لازم دارند. زیادی خوشبینانه هستند. برای جامعه ایران مناسب نیستند. ایده ها دزدی هستند. و الخ.

 هدف اصلی من در نوشتن کتاب امکان، ارائه سی ایده جایگزین برای دانشگاه رفتن نبوده است. هدف اصلی کتاب امکان، معرفی مفهوم امکان محوری و همچنین تنها روش برای درمان علم زدگی است که در این نوشته و در انتهای کتاب امکان به آن پرداخته ام.

دانشگاه رفتن و جایگزینهای آن فقط یک مورد نمونه از امکان محوری است. یکی از سی ایده ای که در کتاب مطرح شده “نوشتن سی ایده توسط خود خواننده” است. و تنها ایده ای که تا به حال انتقادی به آن وارد نشده است. و تنها ایده ای که من می توانم از آن دفاع کنم. این ایده ای است که تا به امروز برای من مفید واقع شده است و مطمئنم که برای دیگران هم فایده بسیار خواهد داشت.

سؤال این نیست که آیا ایده های مطرح شده در کتاب امکان بدرد شما می خورند یا نه؟ سؤال اینست که آیا از وقتی که با مفهوم امکان محوری آشنا شده اید، هر روز ده ایده خودتان را نوشته اید یا نه؟ آیا تمرین روزانه را انجام داده اید؟

قاعدتا کسی که مدتهاست تمرین روزانه اش را انجام می دهد بهتر می تواند به سؤالهایی که در ابتدای نوشته مطرح کردم – فقط برای خودش- جواب بدهد.

برای کسی هم که تمرین روزانه اش را انجام نمی دهد و مدتهاست که از گشادی مزمن و یبوست ذهنی و تکرر ناسپاسی رنج می برد جواب به هر دو سؤال یکسان است. توافق هسته ای صورت بگیرد یا نگیرد، در هر صورت چنین آدمی ایده ای ندارد که چکار باید بکند. برای چنین آدمی هم اقتصاد باز و هم اقتصاد بسته هر دو می توانند تهدید باشند. یکی به دلیل رقابت فشرده. دیگری به دلیل کمبود منابع. یکی به دلیل تندی. دیگری به دلیل کندی.

3- آیا ده ایده برای سؤالهای بالا دارید؟ یا هر چیز دیگری؟ همیشه نوشتن دو سه ایده اول کار آسانی است. دو تای بعدی کمی سخت می شود. پنج ایده بعدی نفس آدم را می گیرد. عضله ایده پردازی برای ورزیده شدن به فشار نیاز دارد.

4- چقدر طول می کشد تا عضله ایده پردازی ورزیده شود؟ شش ماه یا یک سال. چه اهمیتی دارد؟ شما از همین امروز شروع کنید. تاثیرش را ظرف چند ماه در ابعاد مختلف زندگیتان خواهید دید.

5- آیا همه ایده هایی که می نویسم باید ایده های خوبی باشند؟ شما حتی اگر هم فکر کنید که بیشتر ایده هایتان ایده های خوبی هستند، واقعیت خلاف اینست. ایده مثل اسپرم می ماند. به ازای هر بچه که بدنیا می آید میلیونها اسپرم به فنا می روند. برای اینکه یک ایده خوب پیدا شود و به پیاده سازی و بهره برداری برسد، نیاز به فنا شدن هزاران ایده وجود دارد. البته نوشتن هزاران ایده بد ما را به آن “یک ایده خوب” می رساند.

6- آیا نوشتن روزانه ده ایده ( قسمت ذهنی) از قسمتهای دیگر تمرین روزانه مهمتر است؟ خیر. هر چهار قسمت در کنار هم اهمیت دارند. میلیونها اسپرم بدون وجود یک تخمک و یک رحم و تغذیه مناسب هیچ نوزادی را خلق نمی کنند. من بیشتر روزها ده ایده می نویسم ولی روزهایی که شب قبلش خوب نخوابیده باشم یا روزهایی که با مادر بچه ها جر و بحث کرده باشیم، نوشتن ده ایده برایم بسیار سخت می شود.

7- من ایده های زیادی دارم ولی نمی دانم کدامشان را انتخاب کنم. شما ایده را انتخاب نمی کنید. ایده شما را انتخاب می کند. ابتدا باید یاد بگیرید که به ایده هایتان وابستگی (attachment) پیدا نکنید و آنها را دور بریزید. کم کم یاد می گیرید که ایده ای را که قلب شما را به تپش می اندازد و خواب و خوراک را از شما می گیرد و در ضمن امکان مجاور هم هست، شناسایی کنید.

8- آیا همه ایده ها باید در جهت کسب و کار و درآمدزایی باشند؟ خیر. بهتر است اینگونه نباشند. برای هر چیزی می توانید ده ایده بنویسید. مثلا نشانه شناسی. کسب درآمد اثر جانبی ورزیده شدن عضله ایده پردازی است. ایده هایی که با هدف کسب درآمد یا ایجاد کسب و کار تولید می شوند معمولا بیش از حد متوسط بد هستند.

9- با ایده های دیگران چکار کنم؟ الف- انتقاد و بیان اینکه چرا بدرد شما نمی خورند. ب- نوشتن ده ایده بر اساس آنها و ترکیب آنها با ایده های خودتان. ایده خوب زمانی بوجود می آید که به اندازه کافی با ایده های دیگر ترکیب شده باشد. عضله ایده پردازی شما هر چقدر هم که ورزیده شده باشد هنوز محدود به چارچوب ذهن شماست. ایده شما در ترکیب با ایده های دیگران هزاران برابر بهتر می شود و شانس مولد شدن پیدا می کند. این پدیده درست شبیه جفت گیری است. همانطور که همه موجودات برای مولد شدن به جفت گیری نیاز دارند، ایده ها هم برای مولد شدن نیاز به ترکیب و آمیزش با ایده های دیگران دارند.

10- من برای این کار وقت ندارم، چکار کنم؟ go f**k yourself.

خلق وبلاگ – گزینه جایگزین

دلایل زیادی برای خلق وبلاگ (blogging) وجود دارد. اگر کتاب امکان را خوانده باشید حتما متوجه شده اید که من به شکل خسته کننده ای تقریبا بعد از همه گزینه ها پیشنهاد کرده ام  که یک وبلاگ بسازید و تجربیاتتان را در آن منتشر کنید.

برخلاف تصور خیلی ها، یک وبلاگ صرفا ژورنالی برای انعکاس فعالیتها یا احساسات یا عقاید یا عکسهای ما نیست. رابطه بین وبلاگ و چیزی که هستیم و می شویم (در حالت ایده آل) بیشتر شبیه رابطه مرغ و تخم مرغ است تا شبیه رابطه روزنامه و خوانندگانش. من خودم بیشتر وقتها نمی توانم بگویم که وبلاگم فعالیتهایم را شکل می دهد یا تجربیاتم وبلاگم را.

وبلاگ
وبلاگ

وبلاگ بهترین امکانی است که اینترنت/فناوری اطلاعات تا به امروز برای بشر فراهم کرده است.”

(بدیهی است در همه جای این متن منظور من از وبلاگ جایی است که صاحبش به طور مرتب به آن محتوای ارزشمند اضافه می کند. ارزشمند هم برای خودش و هم برای مخاطبانش. داشتن یک اکانت روی یک پلتفرم وبلاگنویسی و گه گداری کپی کردن مقداری چرت و پرت روی آن کسی را واجد شرایط وبلاگ داشتن نمی کند.)

– خلق یک وبلاگ به شما کمک می کند (شما را مجبور می کند) که دائما یاد بگیرید. یک وبلاگ مانند یک معلم/مربی/مدیر شبانه روزی عمل می کند. فرقی نمی کند که موضوع وبلاگ شما چیست یا کدام گزینه را انتخاب کرده اید. چیزی که اهمیت دارد اینست که دائما در مسیر رشد و یادگیری باقی بمانید و لبه های امکان را بکاوید. من نمی گویم که این کار بدون خلق وبلاگ غیر ممکن است ولی خلق وبلاگ احتمالش را خیلی زیاد می کند.

– خلق یک وبلاگ به شما امکان ارتباط و گفتگو با آدمهای دیگر را می دهد. با آدمهایی که علایق و دغدغه های مشترک دارند. خوب ممکن است بگویید که شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک هم همین کار را ولی خیلی آسانتر انجام می دهند. شاید علایق و دغدغه های مشترک در هر دو جا یکی باشد ولی میزان اهمیت دادن (care) و تشنگی قطعا خیلی فرق دارد.

– یک وبلاگ جایی است برای بازی کردن، خلق، سرگرم شدن و لذت بردن. باز هم فرقی نمی کند که موضوع وبلاگ شما چیست. جامعه شناسی، عکاسی، آشپزی، کسب و کار، ادبیات، موسیقی یا جراحی قلب باز. مهم اینست که جایی دارید برای بازی و سرگرم شدن. به تنهایی و با دیگران.

–  سالهاست که مصرف کننده اطلاعات بوده اید. سالهاست که از اینترنت گرفته اید. حالا شاید زمان آن فرا رسیده باشد که چیزی به آن برگردانید. اگر فقط به یک نفر یک چیز یاد بدهید. اگر فقط برای یک نفر الهام بخش باشید. اگر فقط یک سؤال برای یک نفر ایجاد کنید. اگر فقط به بازیافت یک اندیشه کمک کنید. اگر فقط یکی از مؤلفه های امکان پذیر شدن چیزی بشوید.

 – خلق وبلاگ برای شما فرصتهای جدید ایجاد می کند. کی و چگونه اش را کسی نمی داند. ممکن است یک کار پیدا کنید. ممکن است شغلتان را تغییر بدهید. ممکن است با کسی دوست بشوید یا ازدواج کنید. ممکن است یک کسب و کار راه بیندازید. ممکن است یک کارگاه نجاری یا نقاشی دایر کنید. ممکن است شکارچی بشوید. البته برای استاد شدن در وبلاگ نویسی هم دو روش وجود دارد.

اگر واقعا می خواهید وبلاگ بنویسید و اگر فکر می کنید این مطلب کافی نیست و به کمک بیشتری نیاز دارید شاید این برنامه به شما کمک کند:

خلق وبلاگ – گزینه جایگزین

یکشنبه 25 آبان ساعت 3 تا 6 عصر

کارگاه یادگیری بدون آموزش – اصفهان 5 تا 7 آذر

من به همراه آیدین یاسمی پنجم تا هفتم آذر ماه کارگاهی با نام “یادگیری بدون آموزش در فرایند تفکر طراحی” برگزار خواهیم کرد. این برنامه به دعوت بنیاد ملی نخبگان اصفهان برگزار می شود ولی شما هم اگر در آن تاریخ در اصفهان هستید شاید بتوانید شرکت کنید.

این برنامه اولین برنامه از برنامه هایی است که روی سایت امکان معرفی می شوند. امکان فضایی است باز برای خیلی چیزها که امکان دارند.