دسته: بهانه

اگر یک معلم بودم

اگر یک معلم بودم

معلم فارسی اول دبستان یا ریاضی سوم دبیرستان یا هر درسی که ممکن است دیگر در هیچ مقطعی یا رشته ای تدریس نشود. اگر معلم بودم عبارت زیر را از کتاب Time Enough for Love روی تخته می نوشتم: “A human being should be able to change a diaper, plan an invasion, butcher a hog, conn a ship, design a building, write a sonnet, balance accounts, build a wall, set a bone, comfort the dying, take orders, give orders, cooperate, act alone, solve equations, analyze a new problem, pitch manure, program a computer, cook a tasty meal, fight efficiently, die… ادامه ←

کار فردا را به امروز میفکن

کار فردا را به امروز میفکن

من قرار بود یک برنامه برای ثبت صورتجلسات بنویسم. به عنوان اولین کار جدی ام در یک سازمان دولتی بزرگ. کاری که بابت آن پول دریافت می کردم. من نه تنها برنامه نویسی بلد نبودم (برنامه نویسی هم یکی از دهها چیزی است که توی دانشگاه به آدم یاد نمی دهند) بلکه کوچکترین علاقه ای به نوشتن یک برنامه برای ثبت صورتجلسات نداشتم. احتملا فکر می کردم ثبت جلساتی که نود و نه درصد آنها به خمیازه کشیدن و چای خوردن و تکرار خزعبلات غیر عملی می گذرد، هیچ فایده ای برای هیچ کس ندارد. یا حداقل پشت گوش انداختن… ادامه ←

من امروز سرنوشت یک نفر را تباه کردم

من امروز سرنوشت یک نفر را تباه کردم

می دانم این جمله دیگر تکراری شده است و شما از خواندن آن ممکن است حالتان بد بشود ولی من هنوز معتقدم برای استاد شدن در هر کاری دو روش بیشتر وجود ندارد. البته به جز استاد شدن در یک مؤسسه آموزش عالی که راههای دیگری هم دارد. از طریق یکی از همین راهها که هنوز برای خود من هم ناشناخته است بود که من سه سال پیش استاد شدم. برای ارائه درسی که نه در آن دکترا داشتم و نه ده هزار ساعت وقت صرف آن موضوع کرده بودم. از همان ترم اول با پدیده ای به نام عریضه… ادامه ←