دسته: تنهایی

زیبایی آسیب پذیری در مرز قطعیت با عدم قطعیت

زیبایی آسیب پذیری در مرز قطعیت با عدم قطعیت

تقریبا بیست سالم بود و توی دانشگاه از یکی از دخترهای همکلاسی خوشم می آمد ولی خجالت می کشیدم که این موضوع را به او بگویم. یک داستان کاملا کلیشه ای. من آن دختر را فقط بعضی از روزها توی راهروی دانشکده یا توی بعضی از کلاسهای مشترکی که داشتیم می دیدم. فقط برای چند لحظه. آن هم از چند قدمی. آن هم زیر چشمی. و خجالت می کشیدم که چند قدم جلوتر بروم و مستقیم نگاه کنم و به او بگویم که ازش خوشم می آید. می خواستم ارتباط برقرار کنم ولی خجالت می کشیدم. بهتر است بگویم می… ادامه ←

گر آمدنم بخود بدی نامدمی

گر آمدنم بخود بدی نامدمی

دیروز یعنی جمعه ساعت 8:30 صبح با یکی از دوستان در میدان آریاشهر قرار داشتیم و من باید حداکثر ساعت هشت بیدار می شدم. برای من بیدار شدن اجباری صبح جمعه یا هر روز دیگری کار سختی است. فقط کسی که مازوخیسم طبیعت گردی دارد از خواب نوشین سحری می گذرد. ظاهرا پلنگ چال و درکه از نقاط بسیار پرطرفدار کوهنوردی در اطراف تهران است و به همین دلیل پیدا کردن جای پارک در شعاع دو کیلومتری این منطقه اصلا کار آسانی نیست. و بعد کوهنوردی در میان سیل جمعیت. به خصوص برای کسی مثل من که برای دور شدن از شلوغی و آدمها و آرامش طبیعت،… ادامه ←

اولین سالگرد وبلاگ نویسی من

اولین سالگرد وبلاگ نویسی من

یکسال گذشت. از زمانی که تصمیم گرفتم این وبلاگ را بنویسم. در ابتدا دقیقا نمی دانستم که هدفم از نوشتن این مطالب چیست. هنوز هم دقیقا نمی دانم. هنوز هم شاید هدف اولم مشهور شدن باشد. ego. حرفهایم را آنقدر مهم می دانم که آنها را می نویسم. نه فقط برای خودم. برای دیگران هم. بر روی این وبلاگ. دوست دارم همه آنها را بخوانند. هم آنهایی که آنها را می خوانند. هم آنهایی که نمی خوانند. یکسال است که بدون وقفه این کار را کرده ام. 207 مطلب در یک سال. کمتر از دو هزار بازدید کننده در طی سال. ظاهرا تا رسیدن… ادامه ←