بایگانی دسته: توسعه

بیش آموختگی و مشکلاتش

شما که دارید این مطلب را می خوانید به احتمال زیاد مثل نویسنده آن یک “بیش آموخته” هستید.

 

تو یک بیش آموخته هستی

YOU ARE OVER EDUCATED

اولین آشنایی جدی من با اصطلاح over educated زمانی بود که چند سال پیش برای گرفتن شغل نظافتچی توی شرکتی در کانادا رزومه فرستادم. چند روز بعد عبارت فوق را در جواب ایمیلم دریافت کردم.

کسی که رزومه من را به دلیل بیش آموخته بودن رد کرده بود کاملا حق داشت. من برای نظافت یک دفتر کار یا هر جای دیگری بیش آموخته بودم. هنوز هم هستم. نه به دلیل مدرک دانشگاهیم. چراکه من در رزومه ای که برای شغل نظافتچی فرستاده بودم کلمه ای از مدرک و تخصصهای مرتبط ننوشته بودم. پس یارو از کجا فهمید که من بیش آموخته هستم؟ چه اشکالی داشت که من بیش آموخته دفتر کارشان را نظافت کنم؟ مگر بیش آموختگی چه اشکالی دارد؟ چه آسیب یا ضرری ممکن است به کسی برساند؟ من از آن روز دارم به این سؤالها و سؤالهای مشابه فکر می کنم.

این یک حقیقت غیر قابل انکار است که ما از سنین خیلی کم مورد آموزش قرار می گیریم. اینجا باید تاکید کنم که مورد آموزش قرار گرفتن با یادگیری دو مقوله اساسا متفاوت هستند. مورد آموزش واقع شدن مثل مورد حمله واقع شدن. یا مورد تجاوز واقع شدن. ما از سنین خیلی کم “مورد آموزش” قرار می گیریم. مدرسه. کلاس. کلاس. کلاس. مدرسه. آموزشگاه. دانشگاه. کلاس. کلاس خصوصی. تور آموزشی. کمپ آموزشی. آموزش نظامی. آموزش حین خدمت. آموزش متوسطه. آموزش عالی. آموزش تکمیلی. آموزش رانندگی. آموزش مهارتهای زندگی. آموزش جنسی. آموزش. آموزش. آموزش.

در این فرایند، بیشتر (99 درصد) خزعبلاتی که به ما آموزش داده می شود بی ربط است. مثل انتگرال گرفتن. مثل مساحت چین. مثل برنامه نویسی به زبان ماشین. مثل فرمول شیمیایی مواد آلی. مثل خیلی چیزهای دیگر. بی ربط می گویم نه بی فایده. ممکن است فایده داشته باشد ولی برای شخص خاصی در زمان و مکان خاصی. آن شخص به احتمال 99 درصد، شخص مورد آموزش نیست.

پدیده جالب توجه دیگر اینست که سازمان آموزش دهنده، با مکانی برای یادگیری اشتباه می شود. منظورم از سازمان آموزش دهنده همه اماکن آموزش عمومی است. مدرسه، دانشگاه، مؤسسات آموزشی. اعم از دولتی و آزاد و غیر انتفاعی و داخلی و خارجی و غیره. اینها همه “شبه دکانهایی” هستند که پکیج های آموزشی می فروشند. شبه دکان از این جهت که دکان از دو کان (رکن) ارائه یک ارزش برای مشتری و ارتباط با مشتری ساخته می شود. ارزشی که یک دانشگاه برای مشتریانش ایجاد می کند چیست؟ اشتغالزایی برای کارمندان و اساتیدش؟ نه جدی؟ در چه ارتباطی این ارزش ارائه می شود و این ارتباط در طول زمان چگونه حفظ می شود و توسعه می یابد؟

نتیجه اینکه فرد بیش آموخته تصور توهم آلود و مخدوشی از دنیای واقعی پیدا می کند. یکی از بامزه ترین این توهم ها شکایت از نبودن کار برای جوانان تحصیل کرده توسط خود یا والدینشان است.

داستان از این قرار است که کارهایی (شغلهایی) که در یک محیط وجود دارد – چه از نظر تعداد و چه از نظر سطح یا پیچیدگی – بیانگر واقعیتهای آن محیط است. بد یا خوب. واقعیت مثل تعداد دخترهای مجرد در سن ازدواج. واقعیت مثل میزان برداشت گندم دیم در سال 1392. البته که می توان با کارآفرینی این واقعیت را به واقعیت دیگری تغییر داد ولی توسط چه کسانی و با چه شرایطی و در چه فرایندی؟

خریدن یک بسته آموزشی (فرقی نمی کند که یک دوره 2 روزه باشد یا یک مدرک دکترا) از یک شبه دکان آموزشی هیچ ارتباطی به دینامیک عرضه و تقاضای بازار کار در یک جامعه ندارد. همانطور که هیچ ارتباطی بین خریدن یک دستگاه مرسدس بنز با بازار مسافرکشی وجود ندارد.

درک این مفهوم ساده که پدربزرگ های من و شما آنرا به راحتی می فهمیدند و در زندگیشان جاری بود، برای فرد بیش آموخته غیر ممکن است.

 

بیش آموخته

مشکلات بیش آموخته ها به بیکاری یا بی پولی یا مقروض بودن محدود نمی شود. بیش آموخته ها اصولا در محیطی که زندگی می کنند وصله ناجور به حساب می آیند. توی روابط اجتماعی فیت نمی شوند. هم آنها دیگران را بی فرهنگ می پندارند و هم دیگران آنها را عجیب و غریب (یا بی شعور). بیش آموخته اگر شاغل هم باشد معمولا دیگران به خصوص مدیران بالادستیش را به بی سوادی محکوم می کند. او باهوش تر است و از آنها بیشتر می داند. اگر از آدم بیش آموخته بپرسید سر کارش دقیقا چه کاری انجام می دهد، بهترین جوابی که می تواند بدهد اینست که با کامپیوتر کار می کند. بیش آموخته مشکلات و ضعفها را می داند و می بیند و می تواند آنها را تحلیل کند و درباره آنها تئوری بدهد و عاملانش را شناسایی بکند، ولی دریغ از یک قدم برای حل آن مشکلات. دیوار عظیمی بین آدم بیش آموخته و واقعیت آدمهایی که قرار است با آنها زندگی کند وجود دارد. دیواری که با سالها آموزش خواسته و ناخواسته و صدها لایه از خزعبل و ترس و دروغ و توهم و غرور و تعصب و توقع بنا شده است. جامعه او را درک نمی کند. مردم بی فرهنگند. مام وطن برای ایجاد شغل برای بیش آموخته ای چون او به اندازه کافی توسعه نیافته است.

درسهایی که از زندگی واقعی در محیط واقعی و در رابطه با آدمهای واقعی (خارج از محیط شبه دکانهای آموزشی) یاد می گیریم تا سالهای سال باید به زدودن این لایه های آموزش یافته اختصاص یابد. فرایندی که خیلی وقتها تلخ و دردناک است. فرایندی که بسیاری از بیش آموخته ها ترجیح می دهند هرگز به آن قدم نگذارند.

 

It is incredible how much harm is done when the seeds of wrong notions are laid in the mind in those early years, later on to bear a crop of prejudice; for the subsequent lessons, which are learned from real life in the world have to be devoted mainly to their extirpation.
“To unlearn the evil” was the answer, according to Diogenes Laertius, Antisthenes gave, when he was asked what branch of knowledge was most necessary; and we can see what he meant.

~Arthur Schopenhauer

 

پانوشت

جستجوی “بیش آموخته” بر روی گوگل هیچ نتیجه ای برنگرداند. شاید شخص دیگری قبل از من آنرا بکار برده باشد ولی من از آن بی اطلاعم. شاید اصطلاح over educated معادل بهتری در زبان فارسی داشته باشد که من از آن بی اطلاعم. فرقی هم نمی کند چون در هر صورت من و شما بیش آموخته هستیم.

 

مطالب مرتبط

ای زمین بر قامت رعنا نگر زیر پای کیستی؟ بالا نگر

تنها روش باهوش شدن

توهم – دسته بندی، ریشه یابی و تمرین روزانه برای شناسایی و پرهیز از آن

 

مطلب مرتبط بعدی

آنلرن کردن خزعبلات – ضروری ترین شاخه دانش

 

شلنگ، آبیاری قطره ای، گشادی اطلاعاتی و توسعه پایدار

در کوههای اطراف تهران یا پیاده روهای شهر تهران (یا کوههای اطراف شهرهای دیگر و پیاده روهایشان و پارکهایشان و الخ) جدیدا کاربرد جدیدی از یک فناوری قدیمی به چشم می خورد. شلنگ. شلنگی سیاه که از کنار درختی از زمین بیرون آمده است و یا همچون خطی در امتداد درختان حاشیه مسیر توچال یا کوههای دیگر کشیده شده است. اگر همه چیز سرجایش باشد و کسی جایی وسط راه شلنگ را نبریده باشد و یا سر شلنگ را از منبع آب جدا نکرده باشد و یا منبع آب نخشکیده باشد و یا … می توان دید که گیاهی به برکت آب قطره قطره چکیده به روی خاک دور و برش، سرحال و شاداب است.

به نظر من شلنگ یا همان لوله منعطف یکی از مهمترین اختراعات بشر محسوب می شود. اختراعی که اگر از کامپیوتر مهمتر نباشد، کم اهمیت تر از آن هم نیست. ولی چرا اینقدر طول کشید تا بشر بفهمد که از شلنگ علاوه بر خیس کردن آسفالت کوچه یا شستن ماشین، برای آب دادن خودکار گیاهان هم می تواند استفاده بکند؟ چرا (هنوز) جلوی هیچ خانه ای شلنگی از کنار درختی بیرون نیامده است؟ در صورتیکه هیچ کس این مشکل را با برق ندارد؟ هرجا که باید روشن بشود، قبلا سیم کشی شده است. تا حالا کسی را دیده اید که برای روشن کردن در کوچه، سیم سیار و یک لامپ دستش بگیرد و مثل شلنگ آنرا بکشد وسط کوچه؟

 

شلنگ

البته هنوز هم بسیاری از فضاهای سبز شهر را تانکرهایی که از چاههای آب گوشه و کنار شهر پر می شوند، آبیاری می کنند. آبی که با فشار خیلی زیاد از شلنگ قطور تانکر بیرون می آید، معمولا باعث فرسایش خاک و از بین روفتن برخی گونه های گیاهی و البته هدر رفتن مقدار زیادی آب می شود. گیاه مورد نظر هم به دلیل منظم آب نخوردن یا خشک می شود و یا مقاومتش در برابر بیماریها و در نتیجه عمرش کم می شود.

 

آبیاری با تانکر

استفاده از کامپیوتر ( به مفهوم عام آن شامل نرم افزار و سخت افزار و شبکه و اینترنت و داده و اطلاعات و غیره) هنوز بیشتر به تانکر آب شباهت دارد تا به شلنگ. یک جایی اطلاعات تولید می شود یا موجود است که به چنین جایی منبع اطلاعاتی گفته می شود. مثلا کسی گزارشی می نویسد یا تشکیل پرونده می دهد. جایی دیگر کسی هست که به آن اطلاعات نیاز دارد. ولی در اکثر مواقع از اطلاعاتی که نیاز دارد محروم می ماند. با وجود همه سخت افزار و نرم افزار گران قیمت خریداری شده و با وجود همه نخبگان زحمت کش IT. همیشه پورتالی هست که باید عوض بشود. سروری که باید به روز بشود. بستری که باید تغییر بکند. دیتابیسی که نیاز به طراحی مجدد دارد. همیشه برای استقرار ورژن جدید چند ماهی بیشتر زمان لازم است. و همیشه آدمی که نیازمند فلان اطلاعات است مثل درختی در گوشه پارکی باید چند روزی بیشتر برای آب خوردن منتظر بماند. و همیشه وب سایت یا پورتال سازمانی مانند تانکر آب در جایی منتظر پر شدن و ارسال برای درختان تشنه است.