دسته: داستان کوتاه

جو

جو

در خانه ای در حال ساخت در نزدیکی زرخشت سکونت دارد. البته بعید است که صاحب مشخصی داشته باشد ولی شاید نگهبان یا کارگرهایی که آنجا هستند گه گداری به او غذا بدهند. سگ با اصل و نسبی به نظر می رسد. حدس می زنم از نژاد لابرادور رتریور باشد. پوست قهوه ای و موهای کوتاه دارد. سگ جوان و سرحالی است ولی از نزدیک که نگاه کنی جای سرد و گرم روزگار روی بدنش دیده می شود. جای چیزهایی مثل حشرات موذی، دعواهایی که با سگهای دیگر داشته، سنگ و چوبی که آدمها به طرفش پرتاب کرده اند و… ادامه ←

داستان طلاق من و مادر بچه ها – خطای تراژیک اینجانب

داستان طلاق من و مادر بچه ها – خطای تراژیک اینجانب

صحنه سوم دفتر وکالت وکیل با حیرت و گیجی تلاش می کند مورد اختلافی بین من و مادر بچه ها پیدا کند. آیا مادر بچه ها جهیزیه اش را در اختیار خودش دارد؟ آیا نفقه اش را می خواهد؟ آیا چیزی به نام هر یک از ما هست که آن یکی بخواهد به نام او هم باشد؟  و در پایان آیا مادر بچه ها مهریه اش را که یک جلد گلستان سعدی است دریافت کرده است؟ مادر بچه ها می گوید که به صورت کتاب خیر ولی هر شب قستمهایی از آن را من برایش خوانده ام. وکیل بیشتر گیج… ادامه ←

مرگ ایوان ایلیچ – نشانه های مرده بودن

مرگ ایوان ایلیچ – نشانه های مرده بودن

مرگ ایوان ایلیچ داستان مردن ایوان ایلیچ نیست. مرگ ایوان ایلیچ داستان مرده بودن مردی است که از وقتی که نویسنده داستان در زندگی او به عقب بر می گردد مرده بوده است. مرگ ایوان ایلیچ چیدمانی است از عکسهای مختلفی که نویسنده از یک جسد گرفته است. جسد مردی که با عضلات سفت و سنگین در تابوت آرمیده است. “آرامش”، “مناسب” و “درست” کلمات کلیدی ای هستند که در همه عکسها تکرار می شوند. کلمات کلیدی در مرده بودن ایوان ایلیچ که با تلاشی نافرجام می خواهد حفظشان کند. در طول داستان شما به عنوان خواننده نه عاشق ایوان… ادامه ←