دسته: زرخشت

20 مهر 1396 – زرخشت

20 مهر 1396 – زرخشت

از ماشین که پیاده شدم اول رفتم توالت که روبروی قهوه خانه بود. چسبیده به ساختمانی که درش قفل بود و تابلوی زورخانه دارستان داشت. نظافت شما نشانه شخصیت شماست به دیوار توالت بود و همه شواهد حاکی از اینکه قبل از من فقط آدمهای با شخصیت از آن توالت استفاده کرده بودند. قهوه خانه یک ساختمان مستطیل شکل بود که نصف آن با دو تا میز و صندلی و یک تخت و دو تا مبل به عنوان کافه مجزا شده بود. و کاغذی به دیوار که لطفا آرامش کافه را به هم نزنید. روی یکی از میزها یک تخته… ادامه ←

18 مهر 1396 – زرخشت

18 مهر 1396 – زرخشت

امروز صبح بالاخره روی آتش نان پختم. درست کردن آتش با هیزم نم کشیده یک طرف، کنترل آن زیر سنگی که برای پختن نان روی آتش گذاشته بودم طرف دیگر. محفظه آتش هم باربیکیویی بود که با دوستم وحید پارسال ساختیم. از یک بشکه 220 لیتری. سنگ روی آتش بیشتر از چیزی که فکر می کردم داغ شد. باید نانها را سریعتر برمی گرداندم. ضخامت نانها را هم خیلی زیاد گرفتم. نان اول که کمی سوخت کار برای بعدیها هم سخت شد. پاک کردن سوخته نان از روی یک سنگ داغ روی آتش ممکن نبود. در هر صورت برای تجربه… ادامه ←

12 مهر 1396 – زرخشت

12 مهر 1396 – زرخشت

روی صفحه روشویی سرویس بهداشتی پمپ بنزین بین راه یک کیسه فریزر گذاشته شده بود که داخلش یک تیوب خمیر دندان تقریبا خالی و یک مسواک قرار داشت. البته سر مسواک که ظاهر پریشانی داشت از کیسه بیرون زده بود و سطح سنگی را که بین سه تا روشویی مشترک بود لمس می کرد. صاحب مسواک داشت سر و صورتش را حسابی صفا می داد. بعد از اینکه کارش تمام شد کیسه فریزرش را برداشت و در حال خارج شدن از در سرویس بهداشتی درست در آستانه در، کیسه از دستش افتاد. با یک دستش مسواک و خمیر دندانش را… ادامه ←