دسته: يادداشت

14 آذر 1396 – تهران

۱۴ آذر ۱۳۹۶ – تهران

چند روز پیش دکتر س – دوست برادرم – دهانم را معاینه کرد و نظرش این بود که زخمی که بعد از سه ماه هنوز خوب نشده است آفت نیست و توصیه کرد حتما برای معاینه و نمونه برداری پیش دکتر ا بروم. امروز منشی دکتر ا یک بیوگرافی (این واژه ای بود که خودش بکار برد) شامل اسم، سن، شماره تلفن، شغل و وضعیت تاهل من توی یک دفتر شبیه دفاتر دبیرخانه اداره های بیست سال پیش وارد کرد. دکتر ا بعد از معاینه دهانم و فهمیدن عمر زخم، خیلی نگران و دغدغه مند شد. چند بار پرسید که… ادامه ←

26 مهر 1396 – چابکسر

۲۶ مهر ۱۳۹۶ – چابکسر

به قسمتی از ساحل دریای خزر که صیادان برای ماهیگیری تور می اندازند پره می گویند. من وقتی به پره رسیدم جمع کردن تور کم کم داشت شروع می شد. جلوی یک تراکتور با سه رشته طناب پلاستیکی قطور سی متری که سر دیگرش با بیشترین فاصله از دریا محکم شده، بسته شده بود. عقب تراکتور قرقره ای نصب بود که یک طناب ده متری را که صیادان به تور ماهیگیری می بستند می کشید. سر طناب ده متری که نزدیک تراکتور می رسید آنرا از تور آزاد می کردند و دوباره ده متر توی آب به تور ماهیگیری گیرش… ادامه ←

20 مهر 1396 – زرخشت

۲۰ مهر ۱۳۹۶ – زرخشت

از ماشین که پیاده شدم اول رفتم توالت که روبروی قهوه خانه بود. چسبیده به ساختمانی که درش قفل بود و تابلوی زورخانه دارستان داشت. نظافت شما نشانه شخصیت شماست به دیوار توالت بود و همه شواهد حاکی از اینکه قبل از من فقط آدمهای با شخصیت از آن توالت استفاده کرده بودند. قهوه خانه یک ساختمان مستطیل شکل بود که نصف آن با دو تا میز و صندلی و یک تخت و دو تا مبل به عنوان کافه مجزا شده بود. و کاغذی به دیوار که لطفا آرامش کافه را به هم نزنید. روی یکی از میزها یک تخته… ادامه ←

آخرین دیدگاه‌ها