بایگانی دسته: پرسش

یک سؤال که به هنگام اعتراض یا اعتصاب معمولا پرسیده نمی شود

یا به هنگام انتظار برای تغییرات از بالا به پایین:

چه کارهایی می توان از پایین به بالا – بدون نیاز به اجازه، تایید و منابعی که از بالا می آید – انجام داد؟

مدل مفهومی مرتبط:

اعتراض

اپیدمی دو دلی: آنقدر خوب که بمانی، آنقدر بد که بروی

بعد از حدود شش سال کشمکش و صدها بار بالا پایین رفتن و جدایی و بازگشت و مراجعه به وکیل و دفتر خدمات الکترونیک قضایی، یکی از کتابهای خوبی که به من کمک کرد شناخت بهتری نسبت به وضعیت خودم پیدا کنم کتاب TOO GOOD TO LEAVE, TOO BAD TO STAY بود.

اگر شما هم در رابطه ای هستید که دائما در آن احساس دو دلی دارید و هر روز بین ماندن و رفتن مردد هستید و نمی دانید که چکار باید بکنید شاید پرسشهای زیر یا کوچینگ طلاق بتواند به شما کمک کند.

سی وشش سؤال که برای ارزیابی جدی ادامه یا ترک یک رابطه می توان از خود پرسید:

1- Think about that time when things between you and your partner were at their best. Looking back, would you now say that things were really very good between you then?

1- زمانی را در نظر بگیرید که رابطه شما در بهترین حالتش بود. الان که به گذشته نگاه می کنید آیا باز هم می گویید که آن موقع همه چیز بین شما خیلی خوب بود؟

2- Has there been more than one incident of physical violence in your relationship?

2- آیا بیشتر از یک مورد خشونت فیزیکی در رابطه شما اتفاق افتاده است؟

3- Have you already made a concrete commitment to pursue a course of action or lifestyle that definitely excludes your partner?

3- آیا یک تصمیم قطعی برای دنبال کردن یک هدف یا یک سبک زندگی که در آن شریک شما قطعا حضور ندارد، گرفته اید؟

4- If God or some omniscient being said it was okay to leave, would you feel tremendously relieved and have a strong sense that finally you could end your relationship?

4- آگر خدا جدایی شما را تایید کند، آیا احساس راحتی زیاد پیدا می کنیدکه بالاخره می توانید به رابطه خود خاتمه بدهید؟

5- In spite of your problems, do you and your partner have even one positively pleasurable activity (besides children) you currently share and look forward to sharing in the future, something you do together that you both like and that gives both of you a feeling of closeness for a while?

5- با وجود مشکلاتتان، آیا شما و شریکتان در حال حاضر حتی یک فعالیت مثبت لذتبخش (به جز بچه ها) دارید که برای انجام آن مشتاق باشید؟ کاری که با هم انجام بدهید و باعث احساس نزدیکی بین شما برای مدتی بشود؟

دو دلی

6- Would you say that to you your partner is basically nice, reasonably intelligent, not too neurotic, okay to look at, and most of the time smells all right?

6- آیا میتوانید بگویید که برای شما، شریکتان بطور کلی خوب و عاقل است؟ خیلی عصبی نیست، ظاهر خوبی دارد و بیشتر وقتها بوی بد نمی دهد؟

7- Does your partner bombard you with difficulties when you try to get even the littlest thing you want; and it is your experience that almost any need you have gets obliterated; and if you ever do get what you want, is getting it such an ordeal that you don’t feel it was worth all the effort?

7- آیا شریکتان شما را وقتی که تلاش می کنید یک چیز حتی خیلی کوچک را که دوست دارید بدست بیاورید، با مشکلات بمباران می کند؟ و تجربه شما نشان می دهد که هر نیاز شما نادیده گرفته می شود. و حتی اگر بالاخره چیزی را که می خواهید بدست آورید، رسیدن به آن آنقدر دردسر دارد که احساس می کنید به زحمتش نمی ارزید.

8- Do you have a basic, recurring, never-completely-going-away feeling of humiliation or invisibility in your relationship?

8- آیا یک احساس اساسی تحقیر و نادیده گرفته شدن در رابطه دارید که تکرار می شود و هرگز کامل از بین نمی رود؟

9- Does it seem to you that your partner generally and consistently block your attempts to bring up topics or raise questions, particularly about things you care about?

9- آیا به نظر می رسد که شریکتان معمولا و پیوسته تلاشهای شما را برای پیش کشیدن موضوعات یا طرح سؤالهایی که به خصوص برای شما مهم هستند، متوقف می کند؟

10- Have you gotten to the point, when your partner says something, that you usually feel its more likely that he’s lying than that he’s telling the truth?

10- آیا به نقطه ای رسیده اید که وقتی شریکتان چیزی می گوید شما معمولا احساس می کنید که احتمال زیاد دروغ می گوید نه حقیقت را؟

11- In spite of admirable qualities, and stepping back from temporary anger or disappointment, do you genuinely like your partner, and does your partner seem to like you?

11- برخلاف کیفیات تحسین برانگیز و به دور از عصبانی و ناراحتی گذرا، آیا واقعا از شریکتان خوشتان می آید و آیا به نظر می رسدکه او هم واقعا از شما خوشش می آید؟

12- Do you feel willing to give your partner more than you’re giving already, and are you willing to do this the way things are between you now, without any expectation of being paid back?

13- Do both you and your partner want to touch each other and look forward to touching each other and make efforts to touch each other?

14- Do you feel a unique sexual attraction to your partner?

کوچینگ طلاق

15- Does your partner neither see nor admit things you’ve tried to get him to acknowledge that make your relationship too bad to stay in?

15- آیا شریکتان چیزهایی را که رابطه را برای ماندن بد می کنند و شما سعی کرده اید به او نشان بدهید، نه می بیند و نه تایید می کند؟

16- Is there something your partner does that makes your relationship too bad to stay in and that he acknowledges but that, for all intents and purposes, he’s unwilling to do anything about?

16- آیا شریک شما کاری می کند که رابطه را برای ماندن بد می کند و خودش این موضوع را قبول دارد و با همه وعده وعیدی که می دهد، حاضر نیست کاری برایش انجام بدهد؟

17- This problem your partner has that makes you want to leave; have you tried to let it go, ignore it, stop letting it bother you? And were you successful?

17- شریک شما مشکلی دارد که باعث شده بخواهید رابطه را ترک کنید. آیا تلاش کرده اید که آنرا نادیده بگیرید، رها کنید یا اجازه ندهید که اذیتتان  کند؟ آیا موفق شدید؟

18- As you think about your partner’s problem that makes your relationship too bad to stay in, does he acknowledge it and is he willing to do something about it and is he able to change?

19- Has your partner violated what for you is a bottom line?

19- آیا شریکتان از خط قرمز شما عبور کرده است؟

20- Is there a clearly formulated, passionately held difference between you that has to do with the shape and texture and quality of your life as you actually experience it?

20- آیا تفاوت واضح و آشکاری بین شما وجود دارد که مربوط به سبک و سیاق زندگی و تجربه متفاوت شما از زندگی باشد؟

21- In spite of all the ways you’re different, would you say that deep down or in some respect that’s important to you your partner is someone just like you in a way you feel good about?

22- With your new, more complete, more realistic set of information about what it would be like for you if you left, have you discovered new, more probable realities that now make leaving seem impossibly difficult or unpleasant?

22- با اطلاعات جدید، کاملتر و واقعیتری که از جدایی بدست آورده اید، آیا واقعیتهای جدید و محتملتری کشف کرده اید که جدایی را به طرز غیر ممکنی مشکل و ناخوشایند جلوه بدهد؟

23- With your new, more complete, more realistic set of information about what it would be like to leave, have you discovered new, more probable realities that now make leaving seem easier, more attractive, and make staying no longer desirable?

23- با اطلاعات جدید، کاملتر و واقعیتری که از جدایی بدست آورده اید، آیا واقعیتهای جدید و محتملتری کشف کرده اید که جدایی را آسانتر، جذابتر و ماندن را ناخوشایند جلوه بدهد؟

24- Does your partner do such a good job of conveying the idea that you’re a nut or a jerk or a loser or an idiot about parts of yourself that are important to you that you’ve started to really become demonstrably convinced of it yourself?

24- آیا شریکتان هنرمندانه در آن قسمتهایی از زندگی که برای شما مهم است، شما را یک بازنده یا یک احمق یا یک دیوانه یا یک عوضی به تصویر می کشد، به گونه ای که خود شما هم کم کم دارید آن تصویر را باور می کنید.

25- As you think about your partner’s disrespect, is it clear to you that you do everything possible to limit your contact with your partner, except for times where you absolutely must interact?

25- وقتی به بی احترامی شریکتان می اندیشید آیا برایتان واضح است که شما  هر کاری می کنید که تماس خود را با او محدود کنید مگر در مواردی که واقعا مجبور باشید.

26- Do you feel that your partner, overall and more often than not, shows concrete support for and genuine interest in the things you’re trying to do that are important to you?

26-آیا احساس می کنید که شریکتان به طور کلی و غالبا، از چیزهایی که برای شما مهم هستند حمایت می کند و به آنها علاقه واقعی نشان می دهد؟

27- Would you lose anything important in your life if your partner were no longer your partner? Is what you’d lose something that makes you feel good about your partner for being able to provide it?

27- اگر شریکتان دیگر شریک شما نباشد چیزی از دست می دهید؟ آیا این چیزی است که باعث می شود درباره شریکتان از اینکه او آن چیز را فراهم می کند، احساس خوبی داشته باشید؟

28- Whatever was done that caused hurt and betrayal, do you have the sense that the pain and damage has lessened with time?

29- Is there a demonstrated capacity and mechanism for genuine forgiveness in your relationship?

29- آیا یک ظرفیت و مکانیزم برای بخشش واقعی در رابطه شما وجود دارد؟

30- Is it likely that, if you have a reasonable need, you and your partner will be able to work out a way for you to get it met without too painful a struggle?

31- Is there some particular need that’s so important to you that if you don’t get it met, looking back you’ll say that your life wasn’t satisfying, and are you starting to get discouraged about ever being able to get it met?

32- Given the way your partner acts, does it feel as though in getting close to you what he is most interested in is subjecting you to his anger and criticism?

32- با توجه به طرز رفتار شریکتان، آیا احساس می کنید که نزدیک شدن به شما برای آنست که شما را مورد خشم و انتقاد خودش قرار بدهد؟

33- When the subject of intimacy comes up between you and your partner, is there generally a battle over what intimacy is and how to get it?

33- وقتی موضوع صمیمیت به میان می آید آیا معمولا دعوایی بر سر اینکه صمیمیت چیست و چگونه می توان به آن رسید، بین شما در می گیرد؟

34- Does your relationship support your having fun together?

35- Do you currently share goals and dreams for your life together?

35- آیا در حال حاضر اهداف یا آرزوهای مشترکی در زندگی با هم دارید؟

36- If all the problems in your relationship were magically solved today, would you still feel ambivalent about whether to stay or leave?

36- اگر امروز همه مشکلات شما به شکل معجزه آسایی حل بشود، آیا هنوز احساس دو دلی درباره ماندن یا رفتن خواهید داشت؟

دو دلی

پانوشت:

بیشتر این سؤالها را می توان در رابطه با یک مکان یا یک شغل یا چیزهای دیگر هم پرسید.

 

وقتی بزرگ شدی دوست داری چکاره بشی؟

من برای مدتی طولانی فقط یک سؤال داشتم:

چگونه می توانم توجه زیادی به خودم جلب کنم؟ البته این سؤال در دوره های مختلف اشکال متفاوتی پیدا می کرد. مثلا چطور می توانم خیلی پولدار بشوم. یا چطور می توانم هنرمند معروفی بشوم. یا چطور می توانم مخترع بزرگی بشوم.

گویی که همیشه داشتم به این موضوع انشا فکر می کردم: وقتی بزرگ (تر) شدی چگونه می خواهی توجه زیادی به خودت جلب کنی؟ و به جای اینکه دوصفحه انشا درباره آن بنویسم، به چسباندن یک جمله به موضوع انشا بسنده می کردم:

وقتی بزرگتر شدی چگونه می خواهی با رتبه کنکور توجه زیادی به خودت جلب کنی؟

وقتی بزرگتر شدی چکونه می خواهی با پولدار شدن توجه زیادی به خودت جلب کنی؟

وقتی بزرگتر شدی چگونه می خواهی با وبلاگ نویسی توجه زیادی به خودت جلب کنی؟

وقتی بزرگتر شدی چگونه می خواهی با ساخت یک خانه توجه زیادی به خودت جلب کنی؟

والخ.

و بعد از چسباندن این دو جمله به هم و ساختن یک سؤال جدید که با سؤالهای قبلی فرق زیادی نداشت، کلی زمان و انرژی صرف می کردم که جوابش را پیدا کنم.

من هرگز نتوانستم توجه زیادی به خودم جلب کنم. شاید چون به اندازه کافی تلاش نکردم. شاید چون اصلا توجه زیادی وجود ندارد که من بتوانم آنرا به خودم جلب کنم. در هر صورت انشایی برای این موضوع ننوشتم. برای موضوع “وقتی بزرگ شدی دوست داری چه کاره بشی؟” هم همینطور.

وقتی بزرگ شدم دوست دارم چه کاره بشم؟

من دوست دارم وقتی بزرگ شدم کاشف بشوم.

کشف
کشف

 

دوست دارم بتوانم توجهم را به آدمهای جدید و چیزهای جدید جلب کنم. به چیزهایی که تا حالا به آنها توجه نکرده ام.

البته هنوز دوست دارم که توجه زیادی به خودم جلب کنم. ولی ظاهرا تعداد کسانی که قبل از من توی این صف ایستاده اند خیلی زیاد است. شاید اگر روزی کاشف خیلی خوبی بشوم، بتوانم توجه زیادی به خودم جلب کنم. WTF

دوست دارم آنقدر کاشف خوبی بشوم که بتوانم یک راهنمای ساده برای کاشف شدن بنویسم. راهنمایی که بتواند به آنهایی که نمی دانند یا می دانند که وقتی بزرگ شدند دوست دارند چه کاره بشوند کمک کند. شاید این راهنما بتواند به جلب شدن توجه زیادی به من کمک کند. WTF

راهنمای ساده برای کاشف شدن:

الف- سؤالهای خود را اساسا تغییر دهید. چسباندن یک جواب کوتاه به یک سؤال، آنرا تغییر نمی دهد. مثلا “چگونه می توانم لاغر بشوم” با “چگونه می توانم با رژیم گرفتن لاغر بشوم” هیچ فرقی ندارد.

ب- بیش از یک سؤال داشته باشید.

ج- هر سؤال را بیش از یک جا مطرح کنید.

د- به سؤالهای خود عشق نورزید. آنها را رها کنید. مخصوصا سؤالهایی را که به جواب منجر می شوند. تصور کنید که سؤالهای فعلی شما سرزمینی است که قصد دارید از آن مهاجرت کنید.

د-د- به جوابهای خود عشق نورزید. چه بخواهید و چه نخواهید آنها خیلی زود شما را ترک می کنند.

ه- وقتی به جواب می رسید، آنرا به سؤال تبدیل کنید. نوشتن یک آگهی استخدام روی وبلاگم جوابی بود برای این ُسؤال که “چگونه می توانم فردی مشتاق برای خلق محتوا پیدا کنم؟” تقاضای کارنامه از طرف متقاضیان ده ها سؤال جدید از زمان انتشار آگهی ایجاد کرده است. بعضی از این سؤالها را متقاضیان برای من فرستاده اند. بعضی از سؤالها را هم من برای آنها. هنوز جوابی در کار نیست.

و- در گفتگو با آدمهای دیگر، به سؤالهایشان گوش بدهید نه به جوابهایشان. بعد همان سؤالها را از خودشان بپرسید. اینجوری هم توجه شما به آنها جلب می شود و هم توجه آنها به شما.

ز- از دور و بر خودتان سؤال بپرسید. اگر از پدر و مادر خود سؤالی ندارید، چگونه می توانید از رئیس جمهور آمریکا سؤالی داشته باشید؟ نه جدی؟ اگر از امروز خود سؤالی ندارید، چگونه می توانید از “وقتی که بزرگ شدید” سؤالی داشته باشید؟ یا حتی برایش جوابی.

ز-ز- با توجه به آیتم قبلی، جواب “وقتی بزرگ شدی دوست داری چکاره بشی؟” می تواند F**K YOU باشد. البته بهتر است این جواب را هم به سؤال تبدیل کنید.

ح- با همه حواس و توجه خود سؤال بپرسید. تصور کنید که دریچه های زیادی دارید که آنها را به روی هر آنچه غیر از خودتان است باز می کنید. البته به انتخاب و اختیار. تصور کنید دریچه ها سؤالهای شما هستند و چیزهایی که به درون شما راه پیدا می کنند جوابهایی هستند که باید از یک دریچه دیگر به بیرون بروند و دوباره از طریق یک دریچه (سؤال) دیگر به درون بیایند.

ط- کشف کردن لزوما مثل کشف یک قاره یا یک باکتری ناشناخته نیست. پس کشف کردن چگونه است؟ رجوع شودبه آیتمهای قبلی.

ی- بیش از یک سؤال داشته باشید و هر سؤال را بیش از یک جا مطرح کنید. هر سؤال مثل یک سوراخ است و هر جایی که سؤالتان را مطرح می کنید یک دیوار. یک دیوار از زندانی که جلوی کاشف شدن شما را می گیرد. سؤالهایتان را فقط از گوگل نپرسید. یا فقط از آدمهای موفق. یا فقط از تلویزیون. یا فقط از یک کتاب.

شاید روزی برسد که دیوارهای دور و بر شما پر از سوراخهای ریز و درشت شده باشند. نیاز فطری شما به جلب توجه زیاد هم همینطور.

 

یک کوئیز دیگر

قبل از الف- فرض کنید که این کوئیز هم شباهت زیادی به کوئیز قبلی و هم تفاوت زیادی با آن دارد.

الف- فرض کنید که این شعر مولانا: “آب کم جو تشنگی آور بدست” همیشه برای شما الهام بخش بوده است.

ب- فرض کنید که با وجود الهام بخش بودن شعر فوق برای شما، همیشه – با خستگی ناپذیری مثال زدنی- به جستجوی آب پرداخته اید.

ج- فرض کنید که تکرار عکس زیر در سه نوشته متوالی واقعا لازم بوده است.

 

د- فرض کنید که:

Knowing ignorance is strength.

Ignoring knowledge is sickness.

If one is sick of sickness, then one is not sick.

The sage is not sick because he is sick of sickness.

Therefore he is not sick.

~ Tao Te Ching

ه- فرض کنید جایی که جستجو به آخر می رسد کشف آغاز می شود.

و- فرض کنید که جستجوی جستجوی آب موجب بدست آوردن تشنگی است.

ز- فرض کنید که جستجوی بدست آوردن تشنگی فرقی با جستجوی آب ندارد.

ح- فرض کنید که فرض کردن قرار گرفتن در فضایی است که عاری از حال و هوای فضای متضادش نیست.

ط- فرض کنید که موارد د-ه-و-ز را خوب فرض نکرده اید. سعی کنید به کمک مورد ح آن موارد را خوب فرض کنید.

ی- فرض کنید که کوئیز بعدی می تواند به کمک شکل فوق و مفاهیم پرسیدن و پاسخ دادن طراحی بشود.

کوئیز بعدی

الف- فرض کنید که این نصیحت پدر سعدی که: “تو نیز اگر بخفتی به از آنکه در پوستین خلق افتی” برای شما بسیار الهام بخش بوده و هست.

ب- فرض کنید با وجود علاقه زیاد به این داستان الهام بخش از گلستان سعدی، همیشه – با خستگی ناپذیری مثال زدنی- به انتقاد از پندار و گفتار و کردار دیگران پرداخته اید.

ج- فرض کنید زمانهایی اسم سرخپوستی شما “در پوستین خلق” بوده است.

د- فرض کنید بعضی وقتها – صرفا با یادآوری نصیحت پدر سعدی – اسم خود را به “خفته در بیرون پوستین خلق” تغییر داده اید.

ه- فرض کنید با مفهوم یین و یانگ تا حدودی ارتباط برقرار می کنید. (نیازی نیست به آن در حد کلید همه مشکلاتتان باور داشته باشید.)

و- فرض کنید انتقادهای شما را بتوان داخل قسمت سیاه شکل – حوالی نقطه سفید کوچک – نقطه گذاری کرد.

ز- فرض کنید که:

Keep your mouth shut,

Guard the senses,

And life is ever full.

Open your mouth,

Always be busy,

And life is beyond hope.

~Tao Te Ching

ح- فرض کنید هر چقدر هم که یین باشید بذر یانگ در شما وجود دارد. یا هر چقدر هم که یانگ باشید بذر یین در شما وجود دارد. ( این یکی را جدی جدی فرض کنید، قسمت اصلی کوئیز همین است.)

ط- فرض کنید که فرض کردن های شما را می توان داخل قسمت سفید شکل – حوالی نقطه سیاه کوچک – نقطه گذاری کرد.

ی- فرض کنید که فرض نکردن های شما را می توان داخل قسمت سیاه شکل – حوالی نقطه سفید کوچک – نقطه گذاری کرد.

 

 

کوئیز هفته دوم مهر

مطلب یک من ماست چقدر کره می دهد را به اندازه کافی بخوانید و سپس به سؤالات زیر پاسخ دهید.

الف- یک من ماست چقدر کره می دهد؟

ب- به کجای تئوری آموزش شوپنهاور می توان انتقاد کرد؟

ج- مهمترین دلیل عدم وجود ارتباط مستقیم بین این نوشته و کامنتهای زیرش را چه می دانید؟

د- ده پیام که این مطلب منتقل می کند کدامند؟

ه- اگر از شما بخواهند که فقط یک پاراگراف نوشته فوق را نگه دارید و بقیه را حذف کنید کدام پاراگراف را نگه می دارید؟ اگر بخواهید یک پاراگراف را حذف کنید و بقیه را نگه دارید چطور؟

و- یک پاراگراف بنویسید که تکمیل کننده/جایگزین مناسبی برای مطلب فوق باشد.

ز- خواندن این مطلب چه ایده (ایده های) عمومی ممکن است در ذهن خواننده ایجاد کند؟

ح- ارتباط بین ایده های عمومی این مطلب با مشاهدات خود و همچنین ارتباط بین مشاهدات این مطلب با ایده های عمومی خود را لیست کنید و شرح دهید.

ط- جملات الهام بخش متن را شناسایی و به ترتیب الهام بخشی فهرست کنید؟

ی- با توجه به ایده های مطرح شده در متن ده هدف غائی برای آموزش برشمرید؟

پانوشت:

مدرسه وبلاگ علی سخاوتی با توجه به میزان استقبال شما از کوئیزها و امتحانات سال جاری، ممکن است در سال تحصیلی آینده تعدادی unlearner بپذیرد.

فقط کمی شادتر

سلام آقای سخاوتی
میشه بگید چه جوری میشه کمی شادتر بود؟

— منظور شما از شاد و از کمی شادتر چیست؟

حقیقتش خسته شدم از این حفره سیاه عمیقی که توی دلم هست
میخوام این بار سیاهی رو زمین بذارم.
منظورمو میفهمید؟فقط کمی شادتر

——————————————–

بله من منظور شما را کاملا می فهمم. شما از این حفره سیاه عمیقی که توی دلتان هست خسته شده اید و می خواهید این بار سیاهی را زمین بگذارید.

اجازه بدهید که وانمود کنیم اینها مفاهیم بسیار ساده ای هستند با یک تعریف مشترک میان نسلها و نژادها و فرهنگهای مختلف بشر: حفره عمیق سیاه توی دل. بار سیاهی. زمین گذاشتن بار سیاهی. فقط کمی شادتر.

و اجازه بدهید یک بار هم که شده به جای خزعبل بافتن در باب پیچیده و انتزاعی بودن مفهوم شادی، یک روش آسان، مطمئن و عملی ارائه بدهیم برای فقط کمی شادتر بودن. اوکی؟

شما یک خط پایه (baseline) شادی دارید که دانشمندان به زودی قادر خواهند بود عدد دقیق آنرا به شما بگویند. شادی شما چه از آن بالاتر برود – یعنی شادتر بشوید – و چه از آن پایین تر – یعنی ناشادتر- فرض بر این است که تمایل ذاتی-فطری-طبیعی شما در اینست که به آن خط پایه برگردید.

به عبارت دیگر فرقی نمی کند که چند میلیون دلار در لاتاری ببرید یا قطع نخاع بشوید، بعد از چند ماه سطح شاد بودن شما بر می گردد به همان جای قبلی. البته با یک تفاوت: اگر خیلی بالا بروید بعد از چند ماه بر می گردید به همان جای قبلی ولی کمی پایین تر یعنی کمی ناشادتر و اگر خیلی پایین تر بروید بعد از چند ماه بر می گردید به همان جای قبلی ولی کمی بالاتر یعنی کمی شادتر.

خانم چریل استرید نویسنده کتاب وایلد بعد از مرگ مادرش در جوانی و اعتیاد به هروئین و جدایی از همسرش، یک مسیر چند هزار کیلومتری را از جنوب تا شمال آمریکا در میان کویر و کوه و جنگل – با یک کوله پشتی سنگین، بدون تجربه و به تنهایی – به امید زمین گذاشتن بار سنگین سیاهی درونش پیاده روی می کند.

روزی چهل-پنجاه کیلومتر پیاده روی با یک کوله پشتی سنگین و کفش نامناسب و پاهای تاول زده و تشنگی و گرسنگی و مواجهه با حیوانات وحشی و تنهایی و گم کردن مسیر و چالش های ریز و درشت دیگر به چریل کمک  می کند که بعد از چند ماه پیاده روی از lost به found برسد.

من به شما پیشنهاد نمی کنم که فردا با یک کوله پشتی به کوه و بیابان بزنید. یا کامنت بدهید که این کارها پول می خواهد و امکانات و ما در ایران PCT نداریم و دخترها اجازه این جور کارها را ندارند مخصوصا در شهرستانهای کوچک و الخ.

تشنگی آور بدست
تشنگی آور بدست

ایده اصلی اینست که از سطح پایه شادی خود پایین تر بروید. و اگر خیلی پایین تر بروید بعد از چند ماه که به همان جای قبلی خودتان بر می گردید، کمی شادتر خواهید بود.

نیچه برای ابرمرد شدن کف دستانش را با کبریت نمی سوزاند، او فقط می خواست کمی شادتر باشد. شما می توانید با تاخیر در قضای حاجت شروع کنید.

باز هم با الهام از:

آن نیاز مریمی بودست و درد
که چنان طفلی سخن آغاز کرد
جزو او بی او برای او بگفت
جزو جزوت گفت دارد در نهفت
دست و پا شاهد شوندت ای رهی
منکری را چند دست و پا نهی
ور نباشی مستحق شرح و گفت
ناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت
هر چه رویید از پی محتاج رست
تا بیابد طالبی چیزی که جست
حق تعالی گر سماوات آفرید
از برای دفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود
هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود
هر کجا کشتیست آب آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آب از بالا و پست
تا نزاید طفلک نازک گلو
کی روان گردد ز پستان شیر او
رو بدین بالا و پستیها بدو
تا شوی تشنه و حرارت را گرو
بعد از آن بانگ زنبور هوا
بانگ آب جو بنوشی ای کیا
حاجت تو کم نباشد از حشیش
آب را گیری سوی او می‌کشیش
گوش گیری آب را تو می‌کشی
سوی زرع خشک تا یابد خوشی
زرع جان را کش جواهر مضمرست
ابر رحمت پر ز آب کوثرست
تا سقاهم ربهم آید خطاب
تشنه باش الله اعلم بالصواب

مولانا