دسته: کتابلاگ

5 شهریور 1396 – زرخشت

5 شهریور 1396 – زرخشت

دیروز و امروز یک کتاب خواندم با عنوان قلعه شیشه ای نوشته ژانت والز. اول می خواستم کتاب یک تک تیر انداز آمریکایی را بخوانم ولی بعد از خواندن دو صفحه منصرف شدم. نویسنده که ظاهرا زندگینامه خودش را نوشته است همان صفحه اول کتاب تعریف می کند که چطور در عراق – زمان جنگ با صدام حسین – یک زن را که می خواسته به سمت نیروهای آمریکایی نارنجک پرت کند با تیر می زند. برای دفاع از کشورش یعنی آمریکا. به شدت چندشم شد و اگر کتاب الکترونیک نبود حتما آنرا توی سطل آشغال انداخته بودم. البته شاید… ادامه ←

تک فرهنگی

تک فرهنگی

برو کار می‌کن، مگو چیست کار     که سرمایه جاودانی است کار نگر تا که دهقان دانا چه گفت       به فرزندگان چون همی خواست خفت که:  “میراث خود را بدارید دوست   که گنجی ز پیشینیان اندر اوست من آن را ندانستم اندر کجاست       پژوهیدن و یافتن با شماست چو شد مهر مه، کشتگه برکنید       همه جای آن زیر و بالاکنید نمانید ناکنده جایی ز باغ              بگیرید از آن گنج هر جا سراغ” پدر مرد و پوران به امید گنج         به کاویدن دشت بردند رنج به گاوآهن و بیل کندند زود          هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود قضا را در… ادامه ←

سوابق، مهارتها و فنون زراعی اینجانب

سوابق، مهارتها و فنون زراعی اینجانب

چند سال پیش – کشت یک هکتار گوجه فرنگی با کلی سعی و خطا و مبارزه با علف هرز و آبیاری با مشقت و در نهایت فروختن محصول به قیمت ارزان در بازاری که هیچ شناختی از آن نداشتیم. تا چند سال پیش – فکر می کردم که آب از خاک مهمتر است. که برای کشاورزی باید زمینی داشته باشی که آب داشته باشد. و آب فقط به آبی می گویند که در نهری جاری است، به برکت سدی یا قناتی یا رودخانه ای در بالادست یا لوله چاهی در پایین دست. تا چند سال پیش بر این باور بودم که کشاورزی یعنی کاشت و… ادامه ←