دسته: کلیات

اعتماد

اعتماد از کجا می آید؟

پدربزرگ من اغلب این ضرب المثل را تکرار می کرد:   گر نگهدار من آنست که من می‌دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد   اگرچه من پدربزرگم را خیلی دوست داشتم و برایش احترام خیلی زیادی قائل بودم و از شنیدن همه شعرهایی که می خواند و داستانهایی که تعریف می کرد لذت می بردم، ولی باید اعتراف کنم که شنیدن این یک بیت حس خوبی در من ایجاد نمی کرد. شاید به نظر خرافاتی یا نشات گرفته از یک ایمان کور می آمد. شاید هم پدربزرگم مواقعی از آن استفاده می کرد که من انتظار شنیدن چیز… ادامه ←

سلام دنیا: در باب کنکور، انتخاب، شانس و شکست

سلام دنیا: در باب کنکور، انتخاب، شانس و شکست

در کنکور و به دنبال آن انتخاب رشته، من جزو آندسته از آدمهای خوش شانسی بودم که رتبه خوب دارند و هر رشته ای که بخواهند می توانند قبول بشوند. در انتخاب اولم با رتبه اول قبول شدم. مهندسی کامپیوتر – نرم افزار دانشگاه صنعتی شریف. فقط یک مشکل وجود داشت. از تحصیل در این رشته لذت نمی بردم که هیچ ، برایم عذاب آور هم بود. با دروس مهندسی رابطه برقرار نمی کردم. دلم نمی خواست دانشگاه بروم. نه از جو کلاسها و مطالبشان خوشم می آمد و نه از محیط دانشگاه. ترجیح می دادم توی خوابگاه بمانم و رمان… ادامه ←

کی راهبر شوی؟

کی راهبر شوی؟

راننده تاکسی گویی که روی  میخ نشسته بود. کمرش را صاف صاف کرده بود و تکیه نمی داد. مردی جوان، لاغر با صورت تکیده و ریش مرتب و پرپشت. به محض سوار شدنم شروع کرد به حرف زدن. معتقد بود کوچه ما خیلی پیچ در پیچ است. و اگر سفر را کنسل کند شرکت چه می کند. و شرکت دزد است. و اینکه خدا را شکر وضعش خوب است ولی بعضی از راننده ها از روی ناچاری این کار را می کنند. و اینکه صدقه بگیر مسافرها نیست. و اینکه ماشینش که پژو 206 است استهلاک بیشتری دارد و اگر… ادامه ←

آخرین دیدگاه‌ها