بایگانی دسته: Paradigm

صف بازی

ما  4 مهمان آنلاین داریم.

بازدید کنندگان امروز: 35 نفر
بازدید کنندگان دیروز: 72 نفر
بازدید کنندگان پریروز: 68 نفر
بازدید کنندگان پس پریروز: 81 نفر
بازدید کنندگان هفته گذشته: 523 نفر
بازدید کنندگان ماه گذشته: 2148 نفر

شما اگر بر روی وب سایتی دارید به دنبال دستور پختن آش رشته می گردید یا بر روی وبلاگی ترجمه شعری از یک شاعرمکزیکی  را می خوانید یا اصولا هر کار دیگری که دارید می کنید را می کنید، برایتان چه فرقی می کند که چند نفر دیگر هم درست مثل شما درست بر روی همان سایت مهمان هستند؟ نه خداییش دانستن یا ندانستن این موضوع در زندگی شما چه تفاوتی ایجاد می کند؟

حالا یک ساندویچی کنار خیابان را در نظر بگیرید. خیلی فرق می کند که چند نفر بیرون مغازه برای خریدن ساندویچ صف کشیده باشند یا چند نفر بیرون خیابان برای خریدن ساندویچ صف نکشیده باشند. من خودم در چنین موقعیتی معمولا ساندویچی با طولانی ترین صف را انتخاب می کنم. صف طولانی یک ساندویچی علاوه بر تضمین کیفیت ساندویچ و تازگی مواد اولیه آن (البته از نظر شرکت کنندگان در صف) فرصت مناسبی را هم برای گفتگو، گذران وقت، سرگرمی، آشنایی، تبادل نظر، تبادل شماره تلفن و … در اختیار مشتریان قرار می دهد.

از ساده ترین تکنیکهای این فعالیت شهری که می توان آنرا “صف بازی” نامید، خارج شدن از صف، برداشتن یک منو و برگشتن به صف است. برای این کار حتما باید از نفر پشتی بخواهید که جای شما را نگه دارد و دلیل ترک صف خود را هم بطور شفاف به او بگویید. آیتمهای منو بهترین بهانه برای آغاز صحبت با نفر پشتی یا جلویی(بهتر است از همان اول انتخاب کنید و به انتخاب خود وفادار بمانید) است. پرسیدن راجع به آیتمهای منو از کارهایی مثل پرسیدن مدل گوشی تلفن یا قرض گرفتن سیگار یا آدامس خیلی بهتر است. نشان می دهد شما اطلاعات و همچنین سلیقه غذایی دارید. یا اینکه حداقل برایتان مهم است که غذاهای (چیزهای) جدید را تجربه کنید. کافیست خودتان را مشتاق نشان بدهید حتی اگر درباره سوسیس بندری سؤال می کنید. سؤالهایی مانند “شما تا حالا بندری اینجا رو خوردین؟” یا “شما می دونین که اینجا تو بندری فلفل قرمر می ریزن یا نه؟” با وجود اینکه ممکن است ساده و حتی احمقانه به نظر برسند، ولی در اکثر مواقع کارآمد هستند.

می توانید بیشتر از یک منو بردارید تا به شخص مورد نظر بدهید ولی بهتر است اینکار را نکنید. اگر خیلی در صف بازی مهارت پیدا کنید و هدف شما نفر جلویی باشد ممکن است وقتی نوبتش می شود از شما بخواهد که برای شما هم ساندویچ سفارش یدهد. با کمی تعارف اجازه بدهید که این کار را بکند. ولی اگر هدف شما نفر پشتی بود، به هنگام سفارش غذا اصلا تعارف نکنید. سفارش خود را بدهید. بعد که هدف شما در حال سفارش دادن است یک دفعه ظاهر شوید و بگویید که یک چیزی یادتان رفته و از او خواهش کنید که برای شما سفارش بدهد. قدمهای بعدی را خودتان حدس بزنید. اگر تازه می خواهید صف بازی را شروع کنید برای رسیدن به نتیجه باید صبور باشید. فراموش نکنید که برای استاد شدن در هر کاری دو روش بیشتر وجود ندارد.

کسی ممکن است اعتراض کند که وب سایت با ساندویچی فرق می کند و صف کنار خیابان با یک عدد بر روی صفحه مانیتور آنهم در هنگام گرفتن سرویسی که بدون صف ارائه می شود، از زمین تا آسمان فرق دارند و الخ. مسئله تفاوت وب سایت و ساندویچی نیست. مسئله تشابه جهانبینی گردانندگان آن است.

 

مطالب مرتبط:

Paradigm shift

 

you fail to succeed, you succeed to fail

Hardwired deeply into our belief system, Failure-Success is just another paradigm. It’s not wrong or right, we just think that way. Everything we do, every project we take on, every task we initiate we either succeed or fail.

But do we really have to fail/succeed? Is it reality that we either succeed or fail? Why are we so obsessed with being or becoming successful? Why are we so afraid of failure?

What does failure mean to you?
How about success?

you are what you eat

If lamb chops are fine, what makes lamb brains horrible?  [ FYI we love em here in Iran!]
A pig’s shoulder, haunch, and belly are damn fine eating, but the ears, snout, and feet are gross?
How is lobster so different from grasshopper?

Who distinguishes delectable from disgusting, and what’s their rationale? And what about all the exceptions?

These are some eye opening questions that Christopher Ryan  asks in his very interesting book “Sex at Dawn“. You will find many more of such questions in this book, I highly recommend it to anyone who is willing to see the world from a different perspective and yes it’s about human sexuality.

Paradigm shift

Our current paradigm imposes one view on the world. The shift to a new paradigm leads to a radically different way of seeing exactly the same world.

We can only see the world through one paradigm at a time. A paradigm shift is normally one way—from the old to the new. This is because when we see the new paradigm’s world view, we recognise the faults of the old one. The new paradigm then appears obviously better: we are not tempted to shift back.

سوء تفاهم

درباره یک موضوع در جمعی پنج دقیقه صحبت کنید و یا چند خط بنویسید و از چند نفر بخواهید که آنرا بخوانندو بعد از آنها بپرسید که منظور شما چه بوده است؟ چه می خواسته اید بگویید؟ چه گفته اید؟ اگر هم فکر می کنید این کار سخت و زمان گیری است می توانید یک مطلب و نظرات مرتبطش را بر روی یک وبلاگ بخوانید.
به احتمال زیاد چیزی که می شنوید هیچ ربطی به چیزی که خودتان فکر می کنید گفته اید یا می خواستید بگویید نداشته باشد. خیلی ها به این تفاوت دیدگاه یا برداشت متفاوت از یک پدیده سوء تفاهم می گویند.
برای رسیدن به درک مشترک نیاز به داشتن یک دیدگاه واحد داریم ولی اصولا چگونه می توان حتی بین دو نفر به یک دیدگاه مشترک از یک پدیده رسید؟

دیدگاههای مختلف از یک چیز

در این شکل به راحتی می توانید دو صورت در دو طرف شکل و یک گلدان در وسط ببینید. 
فرض کنید که من در ابتدا دو تا صورت را در این شکل پیدا می کنم و سپس سعی می کنم گلدان را ببینم. برای اینکه موفق به دیدن گلدان بشوم بهترین کار اینست که دیدن صورتها را در ذهنم متوقف کنم و یا به عبارت دیگر تصویر ذهنی چهره ها را از بین ببرم و شروع به ساختن تصویر گلدان در ذهن خودم بکنم. با این کار شکل تغییر نمی کند بلکه من به همان شکل با دیدگاه متفاوتی نگاه می کنم.
دیدن متفاوت یک چیز نیاز به تغییر آن چیز ندارد.
دیدگاههای متفاوت از یک چیز گاهی هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند.

Perspective

به هر موضوعی می توان از دیدگاههای مختلف نگاه کرد، مثلا همین موضوع حذف یارانه را ازاین چشمها ببینید (واقعا خود را در این نقش تصور کنید و به موضوع حذف یارانه نگاه کنید):
از چشم یک دانشجو در آرژانتین
از چشم یک راننده تاکسی تهرانی
از چشم گوگل
از چشم آسمان تهران
از چشم سد کرج
از چشم خودتان
از چشم کسی که به دنبال ایده ای برای کسب و کار است
چیزی فرق کرد؟