بایگانی برچسب: s

روزی که نیامده ست و روزی که گذشت

بهرام همه عمر گور نمی گرفت.

بهرام هم بیشتر عمرش دست خوش حالاتی بوده است نیازمند توصیه های زیر:

ضایع مکن ایندم ار دلت شیدا نیست

یا

می خور که زمانه دشمنی غدار است

سالها قبل از اینکه گور بهرام را بگیرد، گور بهرام را گرفته بود

گور حسرت گذشته، گور ترس از آینده.

مثل میلیاردها خواهر و برادر دیگرش. مثل ایوان ایلیچ.

آن قصر که جمشید در او جام گرفت

فقط در زمان گذشته چنین قابل توصیف است.

وگرنه تلخی زندگی را در غالب لحظات آن قصر به راحتی می توان تجسم کرد. حتی برای جمشید.

شاعر – مثل هر کدام از ما – می تواند گذشته را ویرایش کند و از آن یک تصویر رمانتیک ارائه بدهد. جذابیت گذشته در همین ویرایش پذیر بودنش است.

توصیف صادقانه زمان حال بیشتر شبیه بیرون ریختن محتویات یک دستگاه گوارش خواهد بود تا:

روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد

اگر فرض کنیم که می خوردن نمادین نیست و اشاره مستقیم به مصرف الکل دارد:

می نوش که عمریکه اجل در پی اوست

آن به که بخواب یا به مستی گذرد

نشان می دهد که زمان حال چقدر در نظر شاعر نیز غیر قابل تحمل بوده است.

زندگی در زمان حال اگرنه غیر قابل تحمل، بسیار دشوار است.

با همه عدم قطعیتش

و همه گزینه هایی که پیش روی آدم می گذارد

و همه اتفاقهای بدی که در شکم خود جا داده است.

و تا این گزینه ها و این اتفاقها در گور گذشته آرام نگیرند، آدم با خیال راحت نمی تواند درباره آنها حرف بزند. و با نوستالژی از یادآوری آنها لذت ببرد. یا کمی حسرتشان را بخورد.

فرض کنیم می خوردن نمادین است، نماد چه چیزی؟

همه مهارتهایی که به آدم کمک می کند در زمان حال زندگی کند؟ جدی؟ واقعا احتمال دارد می اشاره ای بوده باشد به مدیتیشن؟

می خوردن نماد آن اکسیری است که به آدم کمک می کند هورمونهای سرکشش را مهار کند؟

هورمونهایی که هر لحظه آدم را بالا پایین می کنند. و مثل پاندول بین گذشته و آینده به نوسان در می آورند.

می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد

و اندیشه هفتاد و دو ملت ببرد

پرهیز مکن ز کیمیایی که از او

یک جرعه خوری هزار علت ببرد

و این کیمیا بعید است الکلی باشد که یک جرعه خوری چهار تا علت هم به علت هایت اضافه می کند.

این کیمیا شاید خود شعر باشد. شعری که هزاران سال است نوشته می شود. و خوانده.

بر گرد پیاله آیتی هست مقیم

کاندر همه جا مدام خوانند آنرا