پادکست 822 – #2

در این برنامه علی سخاوتی درباره فرموفوبیا، گوسفند اشتراکی، کباب کردن دنبه و نایس تر شدن حرف می زند.

لینک این قسمت روی یوتیوب.

انتشار پادکست 822 متوقف شده است.

 

فرموفوبیا

 

پادکست 822 را روی کانال یوتیوب علی سخاوتی می توانید بشنوید.

13 دیدگاه

  1. اینکه فرزندی به پدر یا مادرش بگوید چرا فکر این روز را نکردی تکان دهنده است؟ چرا تکان دهنده باشد؟ اگر درست یادم باشد گفتید تکان دهنده. خیلی از حرف ها تکان دهنده هستند خیلی بیشتر از این حرف بین فرزند و والدین در ذهن شما. این حرف برای والدینی تکان دهنده است که درکی که شما از صورت این مسئله داشته باشند آنها هم داشته باشند که قطعا هیچ کدامشان ندارند (والدین دهه سی و قبل) چون این درک شما از این مسئله بود که باعث ساختن این کلمه شد آن هم با این شدت که بیان کردید . بله هیچ کس از هیچ رویدادی و تغییرات آینده هرگز خبر ندارد اما باید گفت چرا این فرزند به پدر و مادرش چنین چیزی می‌گوید. بزرگترین دلیل همان اهمال و ساده انگاری اتفاقات اطراف توسط والدین هست – اتفاقاتی که فرزند در آن گیر افتاده است و خودش هم نمی تواند موقعیتش را درک کند – چون فرزندی که چنین چیزی می‌گوید قطعا شدیدا تحت فشار زندگی از هر طرف است. وگرنه خودش هم می داند که هیچ چیزی مخصوصا در تاریخ و اتفاقات روزگار قابل پیش بینی نیست بقول شما دلیل قابل توضیحی ندارد به وجود آمدن بچه چیزی است که اتفاق می‌افتد، مثل هر اتفاق دیگری. چرا آب دریا شور است چرا میزان آب دریاها از کل آب های شیرین روی زمین بیشتر است چراهای جغرافیایی چراهای زیستی چراهای تاریخی چراهای سیاسی چراهای فردی چراهای سیاسی و خیلی چراهای دیگر که هیچ جوابی ندارند چرا خورشید گرد است ؟ چون گرد است. (از این رادیوی شما خوشم آمد دوستداشتم درباره تیکه هایی از آن که نظرم را جلب کرد بنویسم).

  2. سلام «بزرگوار»! من از این لفظِ بزرگوار خوشم نمی‌آید! حس می‌کنید طرف شما با کنایه و قصد بدی از این کلمه استفاده می‌کند چون در جامعه این کلمه را به‌گونه‌های طعنه‌دار شنیده‌اید بس که شما در صحبت‌ها و افکارتان با کنایه و تهاجمی حرف می‌زنید (استخوان تو هم نرم است). همه که نمی‌توانند / نمی‌شود طبقِ میل و خواستِ شما کلمات و حرکات و رفتار و کردارشان را تطبیق دهند، اگر من مینوسم گذشت و صبر و فروتنی و پایین آوردن حساسیت مخصوصا در مراوده با حیاتِ وحش انسانها نه اینکه من و امثال من ادعای تطهیر و خدایی و ملائکه بودن داریم خیر چون پوزیشن شما برای ما هم تجربه شده و قابل درک هست می‌نویسیم، و هر وقت هم از خیلی جواب‌های سربالا و پوزخندهای فلان اداره (پادکست قبلی) گذشت کرده ایم صبر داشته ایم و تحمل و مسئله را درون خود و در آن موقعیت حل کرده نه با مقابله به مثل (ما هم پول میدیم بوس که نمی دیم) هیچ کار خیر و صحیحی برای خود و خدای خود نکرده باشیم(اگر آوردن خدا به عنوان کلمه ای معنی دار و زنده به شما بر نخورد). باید ببنید چرا خاطره تصویری از حرکات و کلمات انسان ها در ذهنِ، من و شما را آزار می‌دهد با پوشاندن حقیقت با کلمات نایس و فرموفوبیا که مسئله را دور می‌زنیم.

    1. ممنون از توجه شما دوست خوبم. . من به علی آقا توضیح داده ام که منظور از بزرگوار، چیزی در مایه های « ارجمند و عزیز و گرامی و گرانمایه » می باشد و نباید حساسیت داشته باشند. و ایشون هم با نایسی تمام اکنون می دانند که بزرگوار هم کلمه ای است از باب ارادت .

  3. سلام
    من در تصمیمی کاملا مصلحت جویانه با خودم قرار گذاشته ام در موارد کوچک بخصوص صف و کرایه تاکسی از حق خودم بگذرم وبه افراد به اصطلاح متجاوز هیچ واکنشی نشان ندهم .مثلا ماه پیش من برای رعایت حریم خصوصی خانمی که از خود پرداز پول میگرفت چند متر عقب تر ایستاده بودم که آقایی پشت سر آن خانم رفت (بدون رعایت کامل حریم خصوصی)و قبل از من پول گرفت و من با دقت در چهره و رفتار او اصلا اثری ازقیافه هیتلریا چنگیز نیافتم .فقط عجله داشت . واصلا مطالعه رفتار متجاوزین و شرمنگی ظاهری بیشتر آنها یکی از اهدافم شده (لطفا نصیحت نفرمایید . کاملا با این موضوع من ok هستم )
    در رانندگی هم اول مسیر با خودم میگویم فقط هدفم رسیدن به مقصد است و رسالتی برای ارتقای فرهنگ ترافیک وآموزش همگانی ندارم یا
    I love being invisible
    there is no responsibility in it , no one to save , no one to teach
    و با ده سال تخفیف بیمه شخص ثالث و آک ماندن بوق خودروی قدیمی ام .بیشتر به درست بودن تصمیمم واقف میشوم
    در ضمن همیشه کسی پیدا میشود که صبر من را نداشته باشد و برای انسانی تر نشان دادن اقدام خود، از حق سایرین دفاع کند .مثلا همین آقا حسن خودمان که در این وبلاگ از حق ما خوانندگان دفاع میکند .
    البته هرچند این تصمیم راابتدامصلحت اندیشانه گرفتم ولی بعد دلایل خیلی خوبی برای آن پیدا کردم .مثلا در تحقیقی که در جاههای مختلف جهان انجام داده اند که یک خصلت مشترک در تمام محله های فقیر نشین جهان مستقل از دین و ملیت پیدا کنند .به این نتیجه رسیدند که همه آنها دست بگیر داشتند . یا به عبارتی از آخرین میلیمترهای حق (خود تعریف شده) خود دفاع میکردند .در حالی که تمامی چرخهای جهان موقعی خوب میچرخند که اندکی فاصله بین قطعات متحرک باشد . وشاید روزی کمپین عدم دفاع از حق خود را راه بیندازم

  4. سلام.
    دو سه روز پیش بعد از مدت ها به معنایِ واقعیِ کلمه عصبانی (عصبانیت شدید) نشدن، این اتفاق برام افتاد و از این امتحان سربلند بیرون نیومدم و دوباره خلقیاتی که یکی دو سال پیش خیلی باهاش دست و پنجه نرم می کردم، گریبانگیرم شده بود. و متاسفانه اونقدر عصبی بودم که تمام چهره م سرخ شده بود و همکلاسی هام رو به یاد یکی دو سال قبل می انداخت.
    البته درسته که در اون لحطه غیرموفق عمل کردم ولی طی این مدتِ حدودا یکساله ای که تصمیم گرفتم بیشتر حواسم به حرفها و حالاتم باشه، سرجمع وضعیت واقعا راضی کننده ای پیدا کردم و میشه گقت آدم نایس تری شدم. بنظر خودم تقطه شروعش از اونجایی بود که یک نفر بعد از کلاسی که توش نظرات زیادی رد و بدل شد به من گفت :”تو اون وسط چی میگفتی؟!”
    و خب این پرسش انکاریِ همراه با طعنه شوک عظیمی رو به من وارد کرد! و باعث شد جلوی خیلی از چرت و پرت گویی هام رو بگیرم!!

    از حدودا 38-39 روز پیش هم،(دقیقا نمیدونم/تاریخ شروعش 18 دی بود) اون ایده ی 21 روز غر نزدن رو اجرایی کردم و تا الان بیشترین مدت زمانی که غر نزدم، حدودا 2 روز و نیم بوده که البته دیروز از بین رفت و الان حدودِ 20 ساعت (یه ذره کمتر یا بیشتر) هست که غر نزدم. البته من سعی کردم واقعا سختگیرانه عمل کنم، حتی نسبت به یک “پووف” کوچولو! اما یک جاهایی هم دست و دلبازس هایی داشتم :)))) ولی در کل فهمیدم که گاهی تشخیص دادن غرغرها خیلی سخته و فکر می کنم بیشتر چرت و پرت هایی که خودم در سطح اینترنت منتشر می کنم، پر از غر زدن هایی درباره ی زندگیِ شخصیمه و همین نوشتن روخیلی سخت کرده چون باید احساس می کنم باید وسواس بیشتری برای اظهارنظر به خرج بدم. اما هنوز به یک ایده ی واحد که از چه باید نوشت یا گفت، نرسیدم.

  5. سلام
    ممنون .
    وقتی اون آقا گفت : پولش را می دم و می رم. واقعا جواب ندادن خیلی سخته. مثل اینکه یه توپ به طرفت پرتاب بشه و عکس العمل نشان ندی.
    اگر من جای شما بودم ، احتمالا ناخودآگاه می گفتم:
    – لطف می کنین پولش رو می دین .
    یا
    – عجله دارید بفرمایید ، پولش رو هم من می دهم.
    کاش چیز بهتری می گفت . مثلا : همین یک قلمه اگر اجازه بدید… یا همچین چیزی.

  6. Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA. | محمد آقا بعد از گذشت مدت زمانی این پیام زیر کادر دیدگاه به رنگ قرمز می‌آید، روی تصویر “دوفلش در حالِ گردش” کلیک کنید تا کپچا (CAPTCHA)ی جدید نمایش داده شود و شما بتونید کامنت ارسال کنید.
    آقای سخاوتی بسیار خوب برای این پادکست‌ها. در مراودات اجتماعی حساسیت خودتان را پایین بیارید استفاده زیاد از کلمه احمقانه و کنایه‌ها(استخوان تو هم نرم است) ..کلمات این چنینی که با شدت بکار میبرید نشان از آزار دیدن حس و روح شما از وقایع اطراف است. در تعامل با مردم بیشتر گذشت داشته باشید حیاتِ وحش انسانها، مکانِ ایده‌آلِ ذهنی و روحی شما نیست خیلی‌ها کارهایی می‌کنند و به حساب زرنگی می‌گذارند؛ نباید شما واکنش نشان دهید. مثلا آقایی که گفت “پولشو میدم و میرم” به نظر من اصلاً نیازی به واکنش شما نبود واقعا عجیب است یا جالب نیست یا چندان خوب نیست که در این سن درگیر چنین مسائل اجتماعی ریزی هستید. اگر قرار بر عکس العمل اجتماعی باشد در طول روز باید به خیلی زیاد رویدادهای آدمهای اطرافتان واکنش دهید و کارهای آنها را بی‌جواب نگذارید فقط برای اینکه شما سر هر مسئله‌ی خیلی ریز(مثل فلان بانک با فلان کارمندها و فرم و گرفتن اطلاعات زیادی از شما یا کدپستی یازده رقمی) بسیار فکر می‌کنید بیش از حد نرمال، درحالیکه اجتماع محلِ فکر کردن نیست فکر کردن جلوی حرکت را میگیرد و از هرجهت که علاقه دارد به مسئله نگاه میکند و از اینکار لذت می برد ولی در اجتماعِ حیوانی که ما حضور داریم فقط حرکت است و اتفاق ها خودشان می‌افتند اگر قرار بر فکر کردن بود ما هرگز وارد اجتماع نمی شدیم چون فکر کردن می گوید حرکت نیاز نیست. در بازگویی رویدادها به موضوع ماجرا و اصل داستان بپردازید و از ظواهر مثل استفاده زیاد از کلمات انگلیسیِِ و رسمی پرهیز کنید این هم حساسیت شما را نشان می‌دهد.

  7. خوب بود، مرسی 🙂

    در جهت نایس تر شدن، پیشنهاد میدم کتاب “آیین دوست یابی” را هم بخونید، اونموقع متوجه میشید تمام جواب هایی که به بیشتر کامنت های ما دادین خیلی غیرنایس بودن.

    من فکر میکنم اون آقایی که اصرار داشتن پول بطری سرکه را میدن و میرن، منظورشون این نبوده که “دارم پول میدم” بلکه منظورشون این بوده تنها چیزی که من میخوام حساب کنم همین سرکه ست و قاعدتا یک بطری سرکه از (احتمالا) لیست خرید بلند بالای شما، زودتر حساب میشه.

    نمیدونم لازمه توضیحی هم در مورد کامنت قبلی خودم بدم یا نه، فقط باید بگم، درست متوجهش نشدین، و اینکه فاز کامنت من، تا حدودی به سخنرانی های Ted خانوم برنه براون در مورد شرم و آسیب پذیری و البته کتاب “موهبت کامل نبودن”شون مربوط می شه.

    برای دوستانی که با کامنت گذاشتن مشکل دارن، منم این مشکل را داشتم و بعد فهمیدم، با یک بار رفرش کردن این کد امنیتی اوکی میشه.

    1. اعتراف میکنم بارها کامنت نوشتم اما چون از جواب های غیرنایس آقای سخاوتی میترسیدم پاکش کردم

  8. عالی بود. نظرتون چیه ی جلسه درمورد این برگزار کنید که چطور آدمهای نایس تری باشیم ؟؟؟ خیلی بهش احتیاج دارم .
    پنجشنبه،من واقعا ندیدم که ی آقایی داره سعی میکنه دنده عقب بیاد و دوبل پارک کنه ،من خیلی راحت رفتم جای پارکش ،وقتی شروع کرد به بوق زدن و من متوجهش شدم ،بهش اشاره کردم اوکی ،بره جلو من بتونم از جای پارک دربیام اما تکون نمیخورد !همین ضمن چندتا از مغازه دارای اون محدوده که موبایل فروش هم بودن اکثرا جمع شدن ،من با آرامش گفتم شما برو جلو ،من میرم
    گفت دروغ میگی میخوای کامل پارک کنی و درحالیکه ماشینشو جلوی ماشین من گذاشته بود خودش رفت پشت ماشین من ایستاد که نتونم حرکت کنم منم پیاده شدم ،زنگ زدم پلیس ،اصن نذاشتن من حرف بزنم ،آقایون شرول کردن به مقصر و دروغ گو جلوه دادن من ،البته پلیس عزیز هم اصلا به ماجرا توجه نکردو فقط میخواست اونجاخلوت بشه ،خلاصه من که از اولش هم قصد دعوا نداشتم رفتم .
    بنظره خودم کاره بدی نکردم اما دوتا از دوستام که تو ماشین بودن و از قضا همکار ،اصلا پیاده نشدن و گفتن من هم نباید پیاده می شدم ،نباید زنگ میزدم پلیس ،اصلا در شان ی خانم دکتر نبوده با این آدما بحث کنه ،باید میگفتم حق باشماست ،فقط اجازه بده من برم ،با این کار فقط برای خودم دردسر درست کردم ????
    چون تجارب مشابه فراوانی داشتم و متاسفانه حتی با سعی در دفاع از خودم خیلی جاها مغلوب شدم احساس میکنم منم باید تمرین کنم نایس تر باشم .
    ولی همیشه بعدش یادم میفته که اواااااا نبودم .

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.