قسمت سوم – جعبه ها

جعبه ها

حکایتی از سرگردانی انسان و جستجوی شهر و خانه‌ای برای شاد بودن.


قسمتی از جعبه‌ها:

“بیراه نیست اگه بگم که مادرم جیل رو به چشم یه مزاحم می دید. تا جایی که به اون مربوطه جیل صرفا یه دختر دیگه از یه سری دختره که بعد از ترک زنم، اومدن تو زندگی من. کسی که – از نظر اون – اومده تا احتمالا عشق و توجه و شایدم یکم پول منو که می تونست به مادرم برسه با خودش ببره. اما یه نفر شایسته احترام؟ به هیچ وجه. یادمه که – چطور می تونم فراموشش کنم؟ — وقتی داشتیم ازدواج می کردیم اون به زنم گفت فاحشه و ۱۵ سال بعد وقتی که زنم منو برای یه نفر دیگه ترک کرد، بازم بهش گفت فاحشه.”

 

خرید آنلاین این داستان صوتی:

 

خرید آنلاین مجموعه چهار قسمتی:

 

 

بازگشت به صفحه مجموعه رهایی

 

دیدگاهی بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.