با الهام از کامنت زیر و کامنتهای دیگر:
“با سلام. من نمیدونم که شما کی ایمیل من رو میخونید و آیا اصلا میخونیدش یا نه. من دختر مستعدی هستم که متاسفانه بعد از 7 سال درس خوندن و اسیر دام سیستم غلط آموزش کشور بودن، حالا حدود یک ساله که از مقطع ارشد رشته ریاضی فارغ التحصیل شدم و تو26سالگی بیکار بیکارم و افسرده و شرمنده از نگاه پدر و مادرم بعد از آنهمه هارت و پورتی که برای مدرک گرفتن میکردم! تو تمام این سال ها من و دوستانم فریب خورده های جوانی بودیم و خام وهیج راهنمایی نداشتیم. الان نیمه شبه و باز از غصه خوابم نمیبره ، امروز کتاب صوتی “امکان” شما را گوش دادم و بعد از کلی آه و حسرت از نداشتن یک راهنما اسم شما را سرچ کردم و آمدم اینجا. گریه امانم نمیدهد من برای این کتاب به شما افتخار میکنم. فقط شما رو به خدا این کتاب رو به دست همه ی بچه ها برسونید تا دیر نشده. ای کاش حداقل 3 سال پیش که به شدت برای کنکور فوق لیسانس اشتیاق داشتم با شما آشنا شده بودم. چیزی به نماز صبح نمانده برای شما از خدا سلامتی و خوشبختی میخواهم. متشکرم”
– فکر می کنید اسیر دام سیستم غلط آموزش کشور بوده اید؟ شاید. الان آزاد شده اید؟ اسیر دام سیستم دیگری نیستید؟ احساس آزادی نمی کنید؟ چه شرایطی باید مهیا باشد که شما آزاد باشید؟ آدمها به دلایل مختلف اسیر می شوند. اسیر زندان. اسیر مواد مخدر. اسیر همسر ناجور. اسیر قرض. اسیر افکار آزار دهنده. اسیر بیماریهای مزمن. خوب این چیزها واقعیت دارد. شما هم یک مدت اسیر بودید. که چی؟
– تو 26 سالگی بیکار هستید؟ خوب یک کار پیدا کنید. هر کاری. در اسرع وقت. هر چه زودتر این کار را بکنید زودتر از حالت افسردگی و شرمندگی خارج می شوید. این کار بهتر است ربطی به مدارکتان نداشته باشد. شما اسیر بودید. فقط چیزهای بدرد بخوری را که در این مدت یاد گرفتید برای خودتان نگه دارید، بقیه اش را دور بریزید. اینجوری خیلی سریع کار پیدا می کنید. و زودتر یاد می گیرید که اشتباه “هارت و پورت کردن” گذشته را کمتر تکرار کنید. از مدرک و تجربه دانشگاه رفتنتان فقط به شکل غیر مستقیم استفاده کنید. منظورم را که متوجه می شوید؟
– کتاب رو بدست همه بچه ها برسانم؟ تا دیر نشده؟ نگران نباشید. دیر نمی شود. هر بچه ای به موقع لزوم ایده های مناسب برای زندگی خودش را پیدا می کند.
– ایده های کتاب امکان پول می خواهد؟ ممکن است. شاید. گدایی یا دست فروشی هم پول می خواهد؟ شاگردی کردن هم؟ کار کردن، کتاب نوشتن، کتاب خواندن هم؟ شاید. لزومی ندارد هر سی ایده را تجربه کنید. خوشبختانه هنوز مؤسسه ای پیدا نشده که مدرک معتبر “امکان” ارائه بدهد. چیزی مثل آی. سی. دی. ال. International Possibility Driving License آی. پی. دی. ال. اگر گدایی و دست فروشی و کار کردن و کتاب خواندن فعلا برای شما مقدور نیست یا پول لازم دارد فعلا می توانید با غر نزدن شروع کنید. البته این یکی از گدایی هم سخت تر است ولی خوب من اکیدا آنرا به شما توصیه می کنم. ایده آسانتر می تواند چسباندن کلمه “نمی دانم” به آخر جمله هایتان باشد. در ضمن کمی مهربانتر باشید. حداقل با خودتان. شما فقط 26 سال دارید. شما چند سال اسیر بوده اید. ببینید اسرای دیگر معمولا بعد از آزادیشان چکار کرده اند. به یک گربه غذا بدهید. به پارک بروید. به آسمان نگاه کنید. نمی دانم یک کاری که پول نخواهد. لزومی ندارد که حتما ایده ای از کتاب امکان یا پیشنهاد من یا شخص دیگری باشد. ایده های خودتان را عملی کنید. ایده ای دارید؟ نیازی نیست به من بگویید.
– فکر می کنید وقت زیادی به هدر داده اید. بعد از این هم خواهید داد. با خواندن این خزعبلات و نوشتن کامنت درباره اش و خیلی کارهای دیگر. قطرات وقت با ارزش شما -بدون ایجاد هیچ موجی- به اقیانوس بی کران اوقات به هدر رفته بشری خواهد پیوست. مشکل هدر دادن وقت نیست. مشکل اصلی اینست که نمی دانید با این همه وقت که دارید چکار کنید. من هم نمی دانم.
– از غصه خوابتان نمی برد؟ خوب شما تنها نیستید. میلیونها نفر از غصه خوابشان نمی برد. غصه خوردن بخشی از زندگی ماست. البته بعید می دانم غصه شما مربوط به دانشگاه رفتن یا اسارت شما در سیستم غلط آموزشی کشور باشد. این واقعیت که غصه می خورید یا شب گریه می کنید نشان می دهد که هنوز نبض دارید. و انشاءالله کمی تشنگی و آمادگی برای کج کردن سر خر و کمی تغییر. چگونه؟ نمی دانم. شاید با تمرین روزنه.
– ای کاش سه سال پیش این کتاب به دست شما می رسید. ظاهرا من هم چنین جمله ای توی کتاب امکان نوشته ام. ای کاش دقیقا یعنی چی؟ شما همه کارهایی را که سه سال پیش می توانستید بکنید امروز هم می توانید انجام دهید. سی سال دیگر هم خواهید توانست. این سه سال چه چیزی را از شما گرفته است؟ شاید اگر سه سال پیش این کتاب به دست شما می رسید نه تنها از آن خوشتان نمی آمد بلکه مانند بعضی ها ایده های آنرا غیر عملی یا دور از واقعیت یا غیر ممکن یا چرند می یافتید. خیلی از خواننده ها چنین نظراتی دارند. ممکن بود سه سال دیگر هم ادامه می دادید و دکترا می گرفتید و در سن 29 سالگی بیکار می شدید.
– دانشگاه رفتن باعث شده است که من اینگونه فکر کنم و اینگونه بنویسم؟ البته. کسی هم که سالها بعد از یک بیماری مزمن درباره اش چیزی می نویسد قاعدتا تحت تاثیر بیماریش آن چیزها را نوشته است. من اگر دانشگاه نرفته بودم بعید بود بتوانم این چیزها را بنویسم. آیا از این جمله می توان نتیجه گرفت که دانشگاه رفتن برای همه خوب است؟ نمی دانم. شاید.
– به خدمت سربازی پسرها اشاره نکرده ام؟ خوب به خیلی چیزهای دیگر هم اشاره نکرده ام. شاید چون سربازی رفتن را یک ایده نمی دانستم. سربازی اجباری است. ظاهرا قبلا با همین نام (اجباری) خوانده می شده است. خوب ممکن است بگویید اینکه تصمیم بگیرید قبل از دانشگاه به سربازی بروید یا بعد از آن، یک تصمیم است و نیاز به ایده دارد. چنین انتخابی استراتژیک تر از آنست که من بتوانم درباره اش اظهار نظر کنم. همه ایده های کتاب امکان یا هر ایده دیگری در زمان انجام خدمت سربازی نیز قابل اجرا هستند.
– من سعی نمی کنم اینجا چیزی به شما بفروشم. قصد برند سازی هم ندارم. علاقه ای به نوشتن یک کتاب دیگر در این زمینه با همکاری شما که ایده های بهتر و علمی تر و عملی تر دارید هم همینطور.
– با عرض پوزش به دلیل زیاد شدن مطلب درباره کتاب امکان و با امید به اینکه بتوانیم آنرا به تاریخ بسپریم و به زندگیمان ادامه بدهیم.
مطلب مرتبط آینده:
وقتی که پول چیزی را که دوست دارید بخرید ندارید
دیدگاهتان را بنویسید