• Paradigm shift

    Our current paradigm imposes one view on the world. The shift to a new paradigm leads to a radically different way of seeing exactly the same world.

    We can only see the world through one paradigm at a time. A paradigm shift is normally one way—from the old to the new. This is because when we see the new paradigm’s world view, we recognise the faults of the old one. The new paradigm then appears obviously better: we are not tempted to shift back.

  • Describe before building it

    A building
    A car
    A city
    An airplane
    Your bedroom
    The ipad
    A persian rug
    A song

    Everything that you sense and use in any way is because somebody has put time, energy and creativity to fully describe it before building it.

    Our moments and our lives are no exception.

    We need to describe something before building it.

    This art is called architecture.

  • What is groupthink?

    The psychologist Irving Janis defined groupthink as, “a mode of thinking that people engage in when they are deeply involved in a cohesive in-group, when the members’ strivings for unanimity override their motivation to realistically appraise alternative courses of action.”

  • جستجو در ابر

    در جستجوى يافتنى يا lookup search ما فقط چيزهايى را مى توانيم پيدا كنيم كه برچسب ذهنى ما از آن چيز با برچسبى كه توليد كننده آن چيز (محتوا) به آن زده است يكى باشد. با جستجوى يافتنى ما فقط در ابر برچسبهاى خود جستجو مى كنيم. ابر برچسبهاى ما خيلى بزرگ نيست.  

  • In confirmation bias

    “I had, during many years, followed a golden rule, namely, that whenever a published fact, a new observation or thought came across me, which was opposed to my general results, to make a memorandum of it without fail and at once; for I had found by experience that such facts and thoughts were far more apt to escape from the memory than favorable ones.”

    Charles Darwin.

  • کسری مخالفت در یک جامعه

    از یک جمع دوستانه پنج شش نفره گرفته تا جامعه ای که در آن زندگی می کنیم اصولا هر جامعه ای پدیده ای درون خود دارد که خانم کاترین شولز نویسنده کتاب اشتباه کردن آنرا کسری مخالفت یا disagreement deficit می نامد. کاترین شولز چهار ستون برای این پدیده متصور است:
    اول اینکه جامعه بیش از حد از ایده های ما حمایت می کند.
    دوم اینکه جامعه همچون سپری در برابر مخالفتهایی که از خارج می شود، از ما دفاع می کند.
    سوم جامعه ما را تشویق می کند تا هر مخالفتی را هم که شانس رسیدن به درون جامعه پیدا کند، نادیده بگیریم.
    و آخر هم اینکه هر مخالفتی که از درون بوجود بیاید را از بین می برد.
    برای درک بهتر این پدیده جمع دوستان خود و روابط حاکم بر آن را تجسم کنید؟ آیا کسی که با ایده های شما مخالف است را به جمع خود راه می دهید؟ آیا اگر یکی از دوستان قدیمی شروع به کوک کردن ساز مخالف کند از جمعتان کنارش نمی گذارید؟ آیا پذیرای ایده های مخالف در جمع دوستانه خود هستید؟
    اشتباه ادامه دارد….
  • “It is not the case that I am caught in a web of beliefs, …Rather, I am caught in a network of witnesses.”

    The philosopher Avishai Margalit 
     ما از منابع مختلف اطلاعات به دست می آوریم و بعد بین این منابع و اطلاعاتی که از آنها بدست می آید تبعیض فراوان قائل می شویم و نهایتا بعضی از آنها را به عنوان عقیده خودمان می پذیریم. جالبتر اینکه عقیده ای که در ابتدایی ترین شکلش در قالب اطلاعات از منبعی به ما رسیده، قبل از آنکه برای خود آن منبع عقیده بوده باشد، اطلاعاتی بوده است که از منبع دیگری به آن رسیده است و خیلی وقتها کسی نمی داند که سرچشمه تولید کننده این اطلاعات کجا بوده است.  بقیه منابع در این شجره نامه صرفا شاهدهایی بوده اند که در معرض انتقال این عقیده (اطلاعات) خاص قرار گرفته اند.
    آقای مارگالیت معتقد است که ما در شبکه ای از شهود گرفتار هستیم نه در تاری از عقاید.
  • سوء تفاهم

    درباره یک موضوع در جمعی پنج دقیقه صحبت کنید و یا چند خط بنویسید و از چند نفر بخواهید که آنرا بخوانندو بعد از آنها بپرسید که منظور شما چه بوده است؟ چه می خواسته اید بگویید؟ چه گفته اید؟ اگر هم فکر می کنید این کار سخت و زمان گیری است می توانید یک مطلب و نظرات مرتبطش را بر روی یک وبلاگ بخوانید.
    به احتمال زیاد چیزی که می شنوید هیچ ربطی به چیزی که خودتان فکر می کنید گفته اید یا می خواستید بگویید نداشته باشد. خیلی ها به این تفاوت دیدگاه یا برداشت متفاوت از یک پدیده سوء تفاهم می گویند.
    برای رسیدن به درک مشترک نیاز به داشتن یک دیدگاه واحد داریم ولی اصولا چگونه می توان حتی بین دو نفر به یک دیدگاه مشترک از یک پدیده رسید؟
  • دیدگاههای مختلف از یک چیز

    در این شکل به راحتی می توانید دو صورت در دو طرف شکل و یک گلدان در وسط ببینید. 
    فرض کنید که من در ابتدا دو تا صورت را در این شکل پیدا می کنم و سپس سعی می کنم گلدان را ببینم. برای اینکه موفق به دیدن گلدان بشوم بهترین کار اینست که دیدن صورتها را در ذهنم متوقف کنم و یا به عبارت دیگر تصویر ذهنی چهره ها را از بین ببرم و شروع به ساختن تصویر گلدان در ذهن خودم بکنم. با این کار شکل تغییر نمی کند بلکه من به همان شکل با دیدگاه متفاوتی نگاه می کنم.
    دیدن متفاوت یک چیز نیاز به تغییر آن چیز ندارد.
    دیدگاههای متفاوت از یک چیز گاهی هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند.
  • رادیکال چیست؟

    کلمه رادیکال (radical) در علوم مثل ریاضی و پزشکی به معنی مرتبط یا برآمده از ریشه است. رادیکال به معنی بسیار متفاوت با عرف و سنت و یا به عبارت دیگر افراطی هم هست. کلماتی مانند افراط گرا و یا سیاستهای افراطی به ویژه در حوزه سیاست کاربرد زیادی دارد.
    طبق این تعریف زندگی کردن آنطور که می خواهیم کاری است رادیکال چون بیشتر آدمها جوری که دلشان می خواهد زندگی نمی کنند. بیشتر آدمها مطابق عرف و نرم و سنت جامعه خودشان زندگی می کنند. میلیونها نفر دلشان می خواهد کتاب بنویسند، برای خودشان کسب و کاری داشته باشند، نقاشی کنند، سازی بزنند، به دور دنیا سفر کنند، قله اورست را فتح کنند، فیلم بسازند، اصلا کار نکنند، به شهری دیگر مهاجرت کنند، کارشان را عوض کنند، طلاق بگیرند، استعفا بدهند، تغییر رشته بدهند، ترک تحصیل کنند و …  ولی عده کسانی که واقعا این کارها را می کنند کسر بسیار کوچکی از آن میلیونها نفر است.
    کردن آن کاری که دلت می خواهد کاری است رادیکال، بسیار متفاوت با عرف و سنت جامعه. اصلا زندگی کردن مطابق میل و سلیقه ات کاری است رادیکال. یعنی نقطه مقابل میانه رو و میانه رو یعنی متوسط و متوسط یعنی همان چیزی که زندگی میلیونها نفر را خسته کننده و تکراری کرده است. متوسط یعنی همان چیزی که میلیونها نفر دلشان نمی خواهد باشند ولی هستند.