روزی که احساس حسادت نکردم
دیدگاهها
10 پاسخ به “روزی که احساس حسادت نکردم”
-
من برات دست میزنم
و میگم که بدونی من هر شبی که خوابم نمیبره ، هر روزی که حوصلم سر رفته ،هر زمان که کسی اعصابمو خورد کرده ،وقتایی که استرس دارم ، زمانایی که یه چیزی میخوام نمیدونم چیه و خیلی وقتای دیگه
به هر بدبختی شده این وبلاگ رو باز میکنم ،بعضی وقتا ساعتها میخونمش و همیشه هم حالم خوبتر میشه.عجیبه که قبلا سعی میکردم این احساس رو از تو دو تا کتاب قرآنی که دارم بدست بیارم اما نمیشد ،مثلا اینو میخوندم بعد نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم اونیکی رو میخوندم و خودمو مجبور میکردم که بپذیرم اون چیزی رو که میخوام دریافت کردم بعد هم تعجب میکردم هم نگران میشدم آخه قرآن میگن برای تمام نسلهاست.
الانم نمیدونم چرا خوندن قرآن بهم اون آرامشی که میخوام نمیده
اما خوندن این وبلاگ بهم آرامش میده، همیشه یه چیزی توش پیدا میکنم حتی وقتی برای چندمین بار یه مطلب رو میخونم.پس شما بدون که همیشه دو نفر نوشته هاتو میپسنده. -
[…] تحصیلکرده و پایین بودن دستمزدها و تورم بنویسم. ترس و حسادت و موفقیت و دهها مطلب دیگر هم نیازمند چنین بازنگری […]
-
[…] اشکال مختلف. فشار خون، نگرانی، افسردگی، ترس، اظطراب، حسادت، کینه، نفرت و بعضی وقتها هم به سادگی، تهوع. آدمها […]
-
[…] حسادت نکردن کار سختی است. […]
-
[…] به آن پسر سه ساله به شدت حسودی کردم. ای کاش من هم در سه سالگی یا حتی سی سالگی به چنین حکمتی […]
-
[…] اینجوری راههای غلبه بر آنها را پیدا کنم. درباره ترس و حسادت هم همینطور. من بیشتر از هر آدم دیگری مغزم شستشو داده […]
-
[…] به یکی از خوانندگان یکی از وبلاگهایی که به نویسنده اش حسودی می کنم. درست مثل وقتی که کسی می میرد و کس دیگری تصمیم می […]
-
[…] خواندن مطلب روزی که احساس حسادت نکردم. […]
-
هاهاهاها
اونی که تو میگی غبطه خوردنه نه حسودی
در ضمن من فقط 27 درصد کچلم -
من به کله ی نیم کچلت حسودی میکنم چون من کلاً کچلم. پس حسودی فقط یک اختلاف پتانسیل سادس که میتونه باعث حرکت هم بشه.

دیدگاهتان را بنویسید