دهنتو ببند

من یکی از هفتاد میلیون نفری (و در تصویری بزرگتر یکی از هفت میلیارد نفر) هستم که تقریبا راجع به هر چیزی اظهار نظر می کنند. اگر توی تاکسی کسی درباره هزینه های دانشگاه آزاد یا قیمت گوشت توی آلمان حرف یزند من هم بلافاصله شروع می کنم به نظر دادن. راجع به شاخص بورس نیویورک، خشک شدن دریاچه ارومیه، انتخابات بعدی آمریکا و یا چیزهای کلی تری مثل روش درست زندگی،خوشبختی، از بین رفتن ارزشهای اخلاقی در جامعه و این جور چیزها. موضوع از شما، نظر دادن از من.

فقط کافی است جمله اول را بشنوم. این جمله اول در حقیقت حکم شتاب دهنده ای را خواهد داشت برای اتمهای کم وزن کلمات معلق در ذهن من. این جمله اول حتی می تواند پستی باشد بر روی فیس بوک. عکسی، متنی و یا فیلمی. فرقی نمی کند. من راجع به هر چیزی می توانم نظر بدهم. در بیشتر مواقع هم اینکار را می کنم. حتی وقتی این جمله اول از دهن یک نفر توی تلویزیون بیرون می آید باز هم من نظر می دهم. با وجود اینکه می دانم این ارتباط یک طرفه خواهد بود و یارو اصلا حرفهای من را نمی شنود. و نمی تواند جواب آنها را بدهد. برای اطرافیان نظر می دهم. برای خودم نظر می دهم. همه باید نظر من را راجع به تحولات اخیر خاور میانه یا تغییرات قیمت جهانی نفت یا شلوار فلان خواننده بدانند.

حجم استفاده از کلمات در دنیای اطراف ما تکان دهنده است. کلماتی که با آنها جملات کوتاه و بلند ساخته می شود. جملاتی برای ترساندن بقیه. جملاتی برای اینکه به دیگران بگوید آنها در اشتباه هستند. برای توهین به آنها. برای اینکه به آنها بگوید چکار باید بکنند و چکار نباید بکنند.

برای یک ثانیه هم که شده دهنتو ببند.

چرا؟ چون احتمالا به یکی از دلایل زیر داری حرف می زنی:

–     برای اینکه خودتو توجیه کنی. من که از اول گفتم. یا دیدی گفتم؟ چطور اینکارو کرد. باید به حرف من گوش می کردید. باید ثابت کنی که حق با توست و یارو عجب خری است. اتخاذ یک موضع مخالف و استدلال در جهت اثبات آن موضع با اظهار نظر بی پایه و اساس و بعد هم فحش دادن تفاوت دارد. تمایز بین این دو، هنری است که در هیچ یک از سطوح آموزش مادون متوسط به کسی آموزش داده نمی شود.

–     “برای منم پیش اومده.” اگه به یکی بگی دارم از سرطان خون می میرم اولین چیزی که در جواب می شنوی اینست که “پدر دوست منم چند سال پیش از سرطان خون مرد….” یارو ازت نمی پرسه که خوب حالا با این مریضیت چی کار می کنی؟

–     منیت. من چیز مهمی برای گفتن دارم که همه باید بشنوند.

–     برای متوقف کردن حرف دیگران! اگر من حرف یزنم طبیعتا مجبور نخواهم بود به حرف دیگران گوش بدهم. تو خفه شو الان دیگه نوبت منه.

–     درد دل کردن. ماشینم تو بزرگراه خراب شد. زنم ازم جدا شد. ورشکست شدم. سرطان خون دارم. اجاره ها رفته بالا نمی تونم خونه پیدا کنم و الخ. خیلی وقتها درد دل کردن چیزی بیشتر از دردمند کردن بیهوده دل دیگران نیست.

–     ترس. در جمعی هستی که فکر می کنی اگه حرف نزنی همه فکر می کنن لال هستی یا اجتماعی نیستی یا همچین چیزی.

–     تنهایی. من امروز با کسی حرف نزدم. درد تنهایی مثل خوره داره منو می خوره. دوست دارم به یه نفر تلفن کنم و باهاش حرف بزنم. فقط برای کم شدن این درد.

–     اجتناب از فکر کردن. اگه دائما درباره ایده هایی که دارم حرف بزنم مجبور نیستم که به اونا فکر کنم. ترجیح می دم از دیگران تایید ایده هامو بگیرم تا اینکه خودم دربارشون فکرکنم.

–     به رخ کشیدن. دوست دارم درباره همه چیزهای خوبی که دارم و همه اتفاقات خوبی که برای من می افته (یا قبلا افتاده) صحبت کنم. اینجوری دیگران می فهمند که من از اونا بهتر هستم. یا حداقل منو از چیزی که خودم فکر می کنم هستم، بهتر می دونن.

–   وقت کشی. در یک جاده زیبا در حال رانندگی هستی. تا رسیدن به مقصد دو ساعت وقت داری. اگه با کنار دستیت حرف نزنی ممکن است فکر کند که دیگر حرفی برای گفتن با هم ندارید. عشقتان تمام شده است. حرف می زنی. شکاف زمان را با گفتن چیزی پر می کنی. ثابت می کنی که هنوز چیزی که ارزش گفتن داشته باشد، وجود دارد.

 

بله حرف زدن هم چیز خوبی است و بدون شک دلایلی هم برای آن وجود دارد که می تواند موضوع مطلب دیگری باشد. ولی خداییش من کمبود حرف نزدن را در این زمان و مکان به شدت و در سطح گسترده و ملی احساس می کنم. اگر هر آدمی در هر جایی هر از چند گاهی یک ساعت از عمرش را به سکوت بگذراند و کم کم آن را به دو ساعت، سه ساعت یا یک روز یا حتی یک هفته برساند، ما دنیای بهتری خواهیم داشت. خوب به اندازه کافی حرف زدم!

دیدگاه‌ها

22 پاسخ به “دهنتو ببند”

  1. […] داستایوفسکی و نه اشعار مولانا. تو به مخاطب نیازی نداری. دهنتو ببند. خودت را بیان […]

  2. […] خان بوده اند که بتوانند ناامیدش کنند. بیشتر آدمها دهنشان را نمی بندند و دائما زباله های ذهنیشان را به خورد گوش و مغز و روان […]

  3. سعید

    اگر حرف نزنی باید سکوت کنی اونوقت حتما سکوت هم سنگین خواهد بود اونوقته که به فکر میفتی حرف خوبی برای گفتن داشته باشی

  4. mohamad

    من به احترام سکوت موثری که در این متن تجویز شده فقط کلاه ام رو برای جنابعالی برمیدارم

  5. زهره

    بنظر من حرف باید ارزش گفتن داشته باشه وتازه وناب باشه وگرنه غیر از سلام واحوالپرسی اونم با عزیزان سکوت بهترین فریاد است وارزش هر کس به اندازه نگفته هاشه!

  6. Alireza

    اجتناب از فکر کردن ،توصیف کاملی از وضعیت من که فقط تایید دیگران و واسه انجام یکار میخوام و همش از اینکه بشینم بهش فکر کنم و مزایا و معایبش و در بیارم و یه نتیجه بگیرم واسش طفره میرم…

  7. rahimi

    زير باران بيا قدم بزنيم
    حرف نشنيده اي به هم بزنيم
    نوبگوييم و نو بينديشيم
    عادت كهنه را به هم بزنيم
    و ز باران كمي بياموزيم
    كه بباريم و حرف كم بزنيم
    كم بباريم اگر، ولي همه جا
    عالمي را به چهره نم بزنيم
    مجتبی کاشانی

  8. ساره

    من ٤٠روز حرف نزدم. يكجور روزه سكوت كه البته براي بهبود تارهاي صوتيم بود ولي در مجموع تجربه مهمي بود كه هنوز بعد از سالها دارم تاثيرش رو توي زندگيم ميبينم

  9. […] در حال حاضر حال و هوای زندگی من کمتر کتاب خواندن، کمتر حرف زدن و بیشتر دیدن و بیشتر شنیدن است. شاید به همین دلیل است که کمتر می نویسم. من می خواهم بیشتر آنلرن کنم. هر روز در پاسخ به وقایع بیشتری می گویم “نمی دانم.” هر روز بیشتر دهنم را می بندم. […]

  10. […] اول هرم می افتید. می توانید حتی برای لحظاتی هم که شده دهنتان را ببندید و با هبوط در هرم مازلو از ارضا شدن نیازهای اولیه تان […]

  11. azam

    بعضي از نوزادها از همون ابتدا نق نقو هستند و وراج ، اين موضوع تو دخترها بيشتر است، متاسفانه من از كودكي اين مشكل رو دارم و ٢ سال ميشه كه ازار دهنده شده با مشاور هم كار كردم كم شده اما هنوزم زياده ، روش موثري كه تا الان يافتم نوشتن براي دوستهاي صميمي است اما اونم متاسفانه وقت دوست رو مي خواد كه الانم دوستها از منم سرشون شلوغتره، فكر كنم بهترين راه رو شما انتخاب كرديد كه براي هر كي بخواد بخونه مي نويسيد
    به نظر مشكل با خود صحبت كردنم كم ميشه اما سكوت واقعا با اين همه داده اي كه به مغز ميرسه خداييش كارسختيه

  12. […] چند جمله به شوخی به خاتمه بحث کمک نمی کند. هیچ کس دهنش را نمی بندد. خزعبلات قدیمی در کنار صدای کوه و نور ستارگان و زوزه […]

  13. ليلي

    من حرف ميزنم(كامنت ميگذارم)…پس هستم!

  14. […] قبل از اینکه معماری اطلاعاتی آغازگری را به طرف بگویید دهنتان را ببندید و سعی کنید با طرف مقابل همدردی بکنید. و بعد سعی کنید باز […]

  15. […] و مسئولین زیربط. طبیعی است که کمتر کسی یک مطلب با عنوان دهنتو ببند را بخواند. یا از زبان چخوف درسی برای بافرهنگ شدن بگیرد. […]

  16. […] به صورت 24 ساعته و 7 روز هفته و 365 روز سال است. وقتی دیگران دهنشان را نمی بندند، تنها کاری که از دست ما بر می آید، بستن چشم و گوش خودمان […]

  17. […] درباره آنها حرف نزنم. دهنم را ببندم و پشت سرشان غیبت […]

  18. […] نداریم. داستان را نمی فهمیم. من از این به بعد سعی می کنم دهنم رو ببندم و تسلیم کامل بشوم.  حتی اگر کسی به من توهین کند و یا […]

  19. […] روش باهوش شدن است. ایده های خوب زمانی می آیند که بتوانی دهنت را ببندی و به حرف دیگران گوش بدهی. ایده های خوب از تماشا کردن […]

  20. […] من به عنوان کسی که بیست سال (شایدم سی سال) در توهم باهوش بودن زندگی کرده است سعی می کنم جواب بعضی از این سؤالها را بدهم. من حتی قبلا نوشته ام که نخبه چه کسی است. یک بار هم نوشتم که دهنتو ببند. […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *