ظاهرا یک نفر میخواست خودش را بکشد
آدمهای زیادی از بالکنهای ساختمان روبرو و ساختمان کناری با دست به بالای ساختمان ما اشاره می کردند و هیجان زده فریاد می زدند:
«نپر نپر… این کارو نکن این کارو نکن»
من سرم را از بالکن بردم بیرون و به بالا نگاه کردم
چند تا سر هم از طبقات مختلف ساختمان ما به بالا نگاه میکردند
من کسی را که می خواست بپرد نتوانستم ببینم
همین را هم در جواب سوال زن همسایه به او گفتم
مرد همسابه طوری فریاد میزد
«به خاطر خدا این کارو نکن»
که من فکر کردم طرف را می تواند ببیند
بعد که با فریاد از ساکنین ساختمان روبرو پرسید «کدوم طبقه است؟» فهمیدم بارو را ندیده است
چطور می شود بدون اینکه طرف را ببینی فریاد بزنی
به خاطر خدا این کارو نکن
زن میان سالی هم از محوطه به بالا نگاه میکرد و فریاد میزد
«ارزششو نداره»
اما احتمالا او می توانست یارو را ببیند
یکی دو بار فریادها اوج گرفت
«این کارو نکن این کارو نکن»
انگار که یارو خم شده باشد یا یک حالت پرت شدن به خودش گرفته باشد
من حدس زدم باید یک پایش را آن طرف نرده انداخته باشد یا روی نرده نشسته باشد
کاری که روی نردههای بلند این ساختمان آنهم در طبقه هجده کار آسانی نیست
البته بعضی میگفتند طبقه نوزده
من فکر کردم شاید بعضیها از بالای ساختمان شمردهاند و بعضی ها از پایین
مدت کوتاهی بعد از آمدن پلیس سر و صداها خوابید
من برای اینکه مطمئن بشوم یک بار دیگر پایین را نگاه کردم
جامعه موفق شده بود یک بار دیگر همصدا جان یک نفر را نجات بدهد
یا شاید هم یارو از اول قصد پریدن نداشت
در هر صورت اینکه چه دردی جان او را به لبش رسانده بود یا جسمش را به لبه بالکن، نه در بالکن ها به فریاد کشیده شد و نه موضوع این شعر است

دیدگاهتان را بنویسید