باز بهار شد و باز می گشایم پنجره ام را
به روی ماشینها
و استارتشان
و دزدگیرشان
و گاز و گوزشان
و گرد و خاکی که بلند می شود از زیرشان
و بوقشان
و موسیقی زشتشان
و زرزر بچه هایی که پیاده می شوند ازشان
رهگذری می گفت اگر تف کنی حتما می افتد
به روی ماشینها
باز بهار شد و باز می گشایم پنجره ام را
به روی ماشینها
و آواز پرنده هایی که می رینند بی پروا
به روی ماشینها
دیدگاهتان را بنویسید