روزی که احساس حسادت نکردم

بعد از چهار روز دور بودن از شهر و اینترنت وقتی بیست و یک پیام تبریک تولد روی فیس بوک دیدم تازه فهمیدم فیس بوک برای من هم خوب است. فیس بوک یکی از جاهایی است که حسادت من را بر می انگیزد. مثلا هر وقت کسی عکسی ویدئویی چیزی را بر روی دیوارش آویزان می کند و دهها نفر از آن خوششان می آید من حسودیم می شود. من هر وقت یک مطلب وبلاگم را به دیوارم آویزان می کنم بیشتر از دو سه نفر خوششان نمی آید و خیلی وقتها حتی یک نفر هم خوشش نمی آید و بعد من به لایک های دیگران حسودیم می شود.
حتی وقتی یک نفر عکس خودش را آویزان می کند و صد و بیست نفر خوششان می آید باز هم من حسودیم می شود.
یکی دیگر از چیزهایی که باعث حسودی من می شود مطلبی از یک وبلاگ است که  در گوگل ریدر بیشتر از صد نفر از آن خوششان آمده است. گوگل ریدر بیشتر از صد را نمی شمرد و فقط می نویسد +100. نمی شود فهمید که 8990 نفر خوششان آمده یا 101 نفر. به همین دلیل می توان نتیجه گرفت که 100 نفر یعنی خیلی زیاد. از بیشتر مطالب من فقط یک نفر خوشش آمده که آن یک نفر هم خودم هستم. من به مطالب +100 به شدت حسودی می کنم.
هر لایک (Like) بر روی فیس بوک یا گوگل ریدر درست مثل دست زدن تماشاچیانی است که برایشان نمایشی چیزی اجرا می کنی. آدمها دوست دارند وقتی کاری می کنند تماشاچیان برایشان دست بزنند. و وقتی مردم دست نمی زنند بعضی ها نا امید می شوند. بعضی ها هم مثل من نا امید نمی شوند ولی به آنهایی که برایشان دست زده می شود، حسودی می کنند.
داستایوفسکی در حال حسودی به من

آدمها به چیزهای مختلفی حسودی می کنند و علما معتقدند که حسودی پدیده ای است وابسته به فرهنگ که انواع مختلف دارد. مثل حسودی خانوادگی، حسودی کاری، حسودی عشقی و حسودی افلاطونی.

چیزهای دیگری که من به آنها حسودی می کنم:

من به داستایوفسکی حسودی می کنم. من معتقدم اگر در نوامبر 1821 در مسکو به دنیا آمده یودم کتاب ابله را حتما من می نوشتم و فیودور داستایوفسکی کارگر ساده ای از آب در می آمد که در سن 37 سالگی در سیبری از گرسنگی و سرما می مرد.
من به سقراط، لیدی گاگا و مایلز دیویس حسودی می کنم. من به هر کسی که هر کس دیگری از او تعریف کند حسودی می کنم. من به هر کسی که برایش دست می زنند حسودی می کنم. من به هر کسی که کسی به او حسودی می کند، حسودی می کنم.


امروز بیست و یک نفر به من توجه کرده بودند.
امروز برای اولین بار به کسی حسودی نکردم.


مطالب مرتبط آینده:
ده روش برای از بین بردن حسادت و سه روش برای ایجاد آن

دیدگاه‌ها

10 پاسخ به “روزی که احساس حسادت نکردم”

  1. من برات دست میزنم
    و میگم که بدونی من هر شبی که خوابم نمیبره ، هر روزی که حوصلم سر رفته ،هر زمان که کسی اعصابمو خورد کرده ،وقتایی که استرس دارم ، زمانایی که یه چیزی میخوام نمیدونم چیه و خیلی وقتای دیگه
    به هر بدبختی شده این وبلاگ رو باز میکنم ،بعضی وقتا ساعتها میخونمش و همیشه هم حالم خوبتر میشه.عجیبه که قبلا سعی میکردم این احساس رو از تو دو تا کتاب قرآنی که دارم بدست بیارم اما نمیشد ،مثلا اینو میخوندم بعد نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم اونیکی رو میخوندم و خودمو مجبور میکردم که بپذیرم اون چیزی رو که میخوام دریافت کردم بعد هم تعجب میکردم هم نگران میشدم آخه قرآن میگن برای تمام نسلهاست.
    الانم نمیدونم چرا خوندن قرآن بهم اون آرامشی که میخوام نمیده
    اما خوندن این وبلاگ بهم آرامش میده، همیشه یه چیزی توش پیدا میکنم حتی وقتی برای چندمین بار یه مطلب رو میخونم.پس شما بدون که همیشه دو نفر نوشته هاتو میپسنده.

  2. […] تحصیلکرده و پایین بودن دستمزدها و تورم بنویسم. ترس و حسادت و موفقیت و دهها مطلب دیگر هم نیازمند چنین بازنگری […]

  3. […] اشکال مختلف. فشار خون، نگرانی، افسردگی، ترس، اظطراب، حسادت، کینه، نفرت و بعضی وقتها هم به سادگی، تهوع. آدمها […]

  4. […] حسادت نکردن کار سختی است. […]

  5. […] به آن پسر سه ساله به شدت حسودی کردم. ای کاش من هم در سه سالگی یا حتی سی سالگی به چنین حکمتی […]

  6. […] اینجوری راههای غلبه بر آنها را پیدا کنم. درباره ترس و حسادت هم همینطور. من بیشتر از هر آدم دیگری مغزم شستشو داده […]

  7. […] به یکی از خوانندگان یکی از وبلاگهایی که به نویسنده اش حسودی می کنم. درست مثل وقتی که کسی می میرد و کس دیگری تصمیم می […]

  8. Ali Sekhavati, Co-Active Coach

    هاهاهاها
    اونی که تو میگی غبطه خوردنه نه حسودی
    در ضمن من فقط 27 درصد کچلم

  9. Bahador

    من به کله ی نیم کچلت حسودی میکنم چون من کلاً کچلم. پس حسودی فقط یک اختلاف پتانسیل سادس که میتونه باعث حرکت هم بشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *