دسته: مقاومت

  • گشادی درد بی درمان گشادی

    گشادی درد بی درمان گشادی

    ما (تک تک ما و همه ما و بدون هیچ تبعیض و استثنا) خیلی خیلی خیلی بیشتر از اینکه قربانی فقر، بی سوادی، بی فرهنگی، استثمار، نفت، تحجر، کم آبی، شکست کوروش کبیر در جنگ با یونانیان، حمله اسکندر، واردات بی رویه و هزاران مشکل کوچک و بزرگ دیگر که روزانه میلیونها ساعت وقت صرف صحبت کردن و راه حل دادن درباره شان می کنیم، باشیم، قربانی گشادی هستیم.

     

    گشادی می گویم نه به عنوان یک خصیصه منفی فرهنگی یا اخلاقی که بعضیها دارند و بعضیها ندارند. منظور از گشادی نیروی مقاومتی است که هر آدمی تا نبضش می زند با آن دست به گریبان است. فرقی هم نمی کند که ایرانی باشی یا سوئدی یا عرب یا مسلمان یا مسیحی یا دکتر یا بیسواد یا جوان یا پیر یا زن یا مرد.

     

    بعضی ها گشادی را به عنوان یک دشمن بزرگ و قوی می شناسند و می پذیرند و هر لحظه و هر ساعت تا آخر عمر با آن مبارزه می کنند. بعضی ها هم وجود آنرا کلا انکار می کنند. بعضی سعی در از بین بردن آن می کنند(با عمل جراحی، با گرفتن مدرک و …) که البته این کار همیشه با  شکست همراه است. بعضی ها هم آنرا به عوامل خارجی نسبت می دهند.

     

    گشادی مثل شکستگی پا یا سرماخوردگی یا ورشکستگی نیست که بشود آنرا برطرف کرد. گشادی مثل سرطان یا ایدز یا مثل مرض قند است. گشادی قابل درمان نیست. هر لحظه و هر روز و هر ماه و هر سال باید با گشادی مبارزه کرد.

     

    گشادی در خون ماست، گشادی در روح ماست، گشادی در ژن ماست.
  • حالشو ندارم

    همه ما دشمن بزرگی داریم به نام مقاومت. نیرویی درونی که قابل دیدن، لمس، بو کشیدن یا شنیدن نیست ولی می توان آنرا حس کرد. مقاومت نیرویی است که به هر شکل ممکن ما را از کاری که می خواهیم انجام دهیم باز می دارد.
    یکی از توجیهات بسیار شناخته شده و بارز مقاومت حال (حالشو) ندارم است که در جامعه نسبتا گشاد ما رواج فراوانی دارد.
    دیشب راه نرفتم چون حالشو نداشتم.
    پارسال وزن کم نکردم چون حال رژیم گرفتن نداشتم.
    لباسمو عوض نکردم چون حالشو نداشتم.
    حال نداشتم غذا درست کنم!
    حال نداشتم یه مطلب جدید برای وبلاگم بنویسم.
    حال ندارم یک ساعت تمرین موسیقی بکنم.
    اصلا حال مدیتیشن ندارم امروز.
    ورزش حال و حوصله می خواد!
    امروز اصلا حال کار کردن ندارم.
    کی حالشو داره؟!
    در بیست سال گذشته زندگی نکردم چون حالشو نداشتم!
    هیتلر هم در 18 سالگی می خواست نقاش شود و حتی با ارثیه ای که به او رسیده بود به وین رفت و در آکادمی هنرهای زیبا ثبت نام کرد. شما نقاشی ای از او دیده اید؟ هیچ کس ندیده است. ظاهرا برای هیتلر راه انداختن جنگ جهانی دوم از نشستن و نقاشی کشیدن بر روی بوم نقاشی آسانتر بود.
    ما هم به جای کار کردن، به جای هنر آفرینی، به جای کار آفرینی، به جای زندگی کردن زندگیمان:
    تلویزیون تماشا می کنیم، فست فود می خوریم، در اینترنت ول می چرخیم و …
    چون حالشو نداریم.