25 شهریور 1396 – تهران

محمد میرلوحی نقاشی یکی از بچه های مدرسه طبیعت مهر را برایم فرستاده است چون معتقد است این نقاشی بسیار یادآور من است. موضوع نقاشی “چیزایی که گل دلتونو شاد می کنه” وسط گلبرگهای رنگی یک گل، شکل یک قلب کشیده دیده می شود که داخل آن یک گلدان با یک شاخه گل شبیه گل… ادامه خواندن 25 شهریور 1396 – تهران

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در يادداشت

17 شهریور 1396 – زرخشت

یک سگ توی حیاط خانه همسایه زایمان کرده است. من از روی بالکن فقط موفق شدم خودش را ببینم. از دور هم می توان فهمید که ماده سگ سیاه سختی زیاد کشیده است. نمی دانم غذایش را چه جوری تهیه می کند. بعضی شبها صدای پارس غیر عادی شنیده می شود. بعضی وقتها هم می… ادامه خواندن 17 شهریور 1396 – زرخشت

7 شهریور 1396 – تهران

مردی که روی صندلی جلو توی تاکسی نشسته بود داشت به راننده می گفت که شغلش آشپزی است و با رستورانهای مختلف کار می کند. 3-4 سال یا حتی 5-6 سال است که بیشتر کارگران رستورانها لیسانس و فوق لیسانس هستند. حتی یک بار یک دکترا برای کار آمده بوده است و این آقا به… ادامه خواندن 7 شهریور 1396 – تهران

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در يادداشت