دسته: گشادی

  • گشادی برنامه ریزی

    یکی از چیزهایی که سیستم آموزشی توی کله آدمها فرو می کند اینست که هنوز به اندازه کافی یاد نگرفته ای.
    کلاس اولی از کلاس دومی کمتر می داند.
    دیپلمه باید دانشگاه برود.
    سال اول دانشگاه که درسهای عمومی و پایه ای است.
    کارشناسی در رشته … یعنی هیچ.
    ریاضی یک با ریاضی دو کامل می شود و ریاضی دو با ریاضیات مهندسی و ریاضیات مهندسی با …
    اصولا برای خروجی داشتن چقدر ورودی لازم است؟
    برای کتاب نوشتن خواندن چند تا کتاب کافی است؟
    چیزهای زیادی هست که ما با آموزش دیدن برای انجامشان برنامه ریزی می کنیم.
    چیزهای زیادی هست که ما فقط برای انجامشان برنامه ریزی می کنیم.
    چیزهای زیادی هست که ما بدون آموزش و برنامه ریزی می توانیم شروع به انجامشان بکنیم.
    مطالب مرتبط:
  • گشادی کاش زودتر

    یکی از جملات کلیشه که عشاق به هم می گویند:
    “کاش زودتر پیدات می کردم.”
    وقتی یک کتاب خوب می خوانی.
    کاش زودتر این کتاب رو می خوندم.
    وقتی از زندگی درسی می گیری.
    کاش زودتر به این نتیجه می رسیدم.
    وقتی دوستی به تو خیانت می کند.
    کاش زودتر می شناختمش.
    وقتی به جای زیبایی سفر می کنی.

    کاش زودتر می اومدم اینجا.

    چقدر زودتر؟ خداییش چقدر زودتر عاشق یارو می شدی یا فلان کتاب رو می خودنی یا به فلان نتیجه می رسیدی خوب بود؟
    شش ماه؟ دو سال؟ پنج سال؟ ده سال؟ بیست سال؟
    فکر کن الان همونقدر زودتر هست. چی کار می کردی؟ 
    همون کار رو بکن.
    الان چی کار باید بکنی که فردا، دو هفته بعد یا دو ماه بعد نگی کاش زودتر…
    منظورم برنامه ریزی استراتژیک و این چیزها نیست. منظورم فکر کردن ساده است. در بدن انسان عضوی وجود دارد به نام مغز که این عضو به ما کمک می کند که فکر کنیم. موقع رانندگی نمی شود فکر کرد. توی توالت زمان مناسبی برای فکر کردن در این زمینه نیست. موقع غذا خوردن و تلویزیون تماشا کردن هم همینطور. برای فکر کردن به منظور جلوگیری از “کاش زودترهای” آینده باید کارهای دیگر را تعطیل کنیم. جایی با خومان خلوت کنیم و فقط به جواب این سؤال فکر کنیم:
    “امروز چی کار باید بکنم که … بعد نگم کاش زودتر…؟”
    مطالب مرتبط: 
    روشهای ساده کاهش درد کاش زودتر
  • گشادی و ایمیل. ایمیل و گشادی

    سؤال: امروز چه استفاده ای از اینترنت کردید؟
    جواب: ایمیلمو چک کردم.
    سؤال:چند ساعت طول کشید؟
    جواب: سه ساعت.
    سؤال:شما چند تا میل باکس دارید؟
    جواب: سه تا.
    سؤال: بهترین ایمیلی که امروز داشتید چی بود؟
    جواب: یه سری عکس از گرونترین خونه های دنیا. خیلی زیبا بود.
    سؤال: آیا ایمیل شخصی هم داشتید؟
    جواب: ایمیل شخصی یعنی چی؟
    >> یعنی ایمیلی که کسی برای شخص شما نوشته باشد. یعنی فوروارد نباشد.
    جواب: خیر.
    سؤال: آیا شما برای کسی ایمیل فرستادید؟
    جواب: بله. چند تا از ایمیل های جالب رو برای دوستام فوروارد کردم.
    سؤال: آیا شما برای کسی ایمیل شخصی فرستادید؟
    جواب: خیر.
    مطالب مرتبط:
  • سنگ تراش آدم کش

    بهانه تراشی هنری است که آدمها معمولا در سنین پایین یاد می گیرند و در آن خیلی زود به درجه استادی می رسند. سیستم آموزشی هم در پرورش این هنر انصافا سنگ تمام می گذارد، البته بدون اختصاص هیچ معلمی و کلاسی به این نام. مثلا به جای انجام تکالیف مدرسه یاد می گیری که همانقدر وقت یا بیشتر صرف بهانه تراشی برای انجام ندادنش بکنی. بهانه تراشی مثل تراشیدن هر چیز دیگر مراحل مختلفی دارد که متاسفانه در فرهنگ عام فقط مرحله آخر آن یعنی ارائه بهانه به دریافت کننده بهانه که ما در اینجا  بهانه پذیر می نامیمش ، از این عبارت استنباط می شود. درست مثل اینکه سنگ (در این نوشته تشبیه بیشتر به سنگ قبر است) یا نصب آنرا با سنگ تراشی یکسان فرض کنیم.

    بهانه تراشی با اندیشیدن به دلایل شکست یک کار(یا عدم آغاز آن) شروع می شود. بنابراین بهانه هم طبق این تعریف دلیل یا دلایل شکست کار (یا عدم آغاز آن)است که بهانه تراش با صرف فکر و خلاقیت در ذهن خود ساخته و پرداخته می کند و نهایتا آنرا به بهانه پذیر ارائه می دهد.
    و اما یک بهانه خوب چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟
    اول-همانطور که اولین قدم برای تراشیدن یک سنگ قبر خوب انتخاب سنگ مناسب است، اولین قدم برای تراشیدن یک بهانه خوب هم انتخاب بستر مناسب برای تراشیدن بهانه و نهایتا توجیه دلیل شکست است. مثلا اگر می خواهید در جاده شمال سبقت غیر مجاز بگیرید، عجله برای رسیدن به مراسم دفن و کفن یکی از بستگان نزدیک که در تصادف جاده ای کشته شده بستر خیلی مناسبی برای تراشیدن بهانه نیست مگر اینکه بر روی عبارت “تصادف جاده ای” به خوبی تاکید کنید.
    دوم-سنگ تراش بعد از اینکه هر سنگی را که می تراشد، در سر جایش نصب می کند و می رود سراغ سنگ بعدی. سنگ از نو و تراشیدن آن هم از نو. ولی بهانه تراش خوب هر بهانه ای را که می تراشد به مجموعه بهانه های قبلیش اضافه می کند. مثل پایگاه داده ها یا پایگاه دانش. یک سنگ تراش خوب یک پایگاه بهانه دارد. یک بهانه خوب هم خیلی وقتها بهانه ای از این مجموعه است که دوباره تراشیده شده است.
    سوم-در یک بهانه خوب تراشیده شده حتما یک یا چند مقصر خارجی قابل توجیه و دفاع وجود دارد. درست مثل سنگ قبر که وقتی به آن نگاه می کنی عامل مرگ مرده را هر چیزی تصور می کنی به جز سنگ تراش. تا حالا کسی را دیده اید که فکر کند مردن کسی تقصیر سنگ تراشی است که بعدا قرار است سنگ قبرش را بتراشد و نصب کند. یک بهانه تراش خوب هم بهانه اش را به این شکل تحویل بهانه پذیر می دهد. ( اگر این موضوع به نظرتان بی معنی است یا پیچیده به نظر می رسد، شما با یک بهانه تراش خوب فاصله زیادی دارید. بیشتر باید کار کنید.)
    چهارم-یک سنگ خوب معرف مرده ای است که زیر آن مشغول خواب ابدی است نه معرف سنگ تراشش. یک سنگ خوب را که ببینی باید حدس بزنی که زیر آن یک جوان خوابیده است یا یک پیر. باید بتوانی حدس بزنی که مرده مرد است یا زن. هنرمند است یا بازاری. دکتر است یا مهندس و الخ. یک بهانه خوب هم باید حال و هوای بهانه پذیر را داشته باشد. بهانه تراشهای غیر حرفه ای مطابق سلیقه خودشان بهانه می تراشند و همین کار را خراب می کند. بهانه ای که برای پلیس جاده های شمال می تراشی اساسا با بهانه ای که برای استاد دانشگاه می تراشی باید فرق کند.  
    پنجم-سنگ قبر نجات مرده را حتی اگر بعدا معلوم شود که نمرده است، غیر ممکن می کند. اگر تا حالا به یک قبر به دقت نگاه کرده باشید می دانید منظور من چیست. یک بهانه خوب هم شکست پروژه یا هر چیزی را نهایی و قطعی جلوه می  دهد. مثلا من یک بار بعد از شش ماه کار بر روی یک نرم افزار که قرار بود بنویسم به رئیسم که می خواست از روند پیشرفت کار مطلع شود گفتم: “پروژه شکست خورد.” اگر می گفتم که نرم افزار قعثصضنمقرذزسئار با فونتهای فارسی بینمسبهخصثقعخف  پایگاه داده قعثهخصذردزط432 مشکل دارد شاید قضیه خیلی فرق می کرد و من الان این خزعبلات را برای شما نمی نوشتم. من از اول می دانستم که پروژه شکست می خورد. نه که آدم منفی نگر یا تنبلی چیزی بودم. فقط می دانستم که پروژه شکست می خورد و همین را هم به رئیسم گفتم. چهل و پنج ثانیه به من نگاه کرد و بعد هیچ چیز نگفت. چند هفته بعد من بدون دریافت هیچ دلیلی از آن کار اخراج شدم.
    ششم- برخلاف سنگ قبر که هرچقدر هم که خوب تراشیده شده باشد، معمولا جلب توجه نمی کند، یک بهانه خوش تراش قادر است توجه بهانه پذیر را از کار شکست خورده به بهانه تراش منحرف کند. در این حالت بهانه پذیر به جای تاسف به حال خراب شدن کارش یا تلف شدن وقت خودش، بیشتر با بهانه تراش همدردی می کند و دلش برای او می سوزد. حتی ممکن است چند قطره اشک هم برای او بریزد.
    آخر- سنگ قبر خوب مثل یک پلاک است. آدرسی است برای مرده ای که می خواهی در قبرستان به سراغش بروی و گلی بر روی سنگش بگذاری یا فاتحه ای برایش بخوانی. بهانه خوش تراش هم همیشه یاد و خاطره شکستها و گند زدنهای گذشته را زنده نگه می دارد. مثل پیرمردی که برای دوستانش تعریف می کند که اگر زنش موافقت می کرد چهل سال پیش فلان زمین را خریده بود و الان میلیاردر بود.

    پیرمرد بهانه تراش چندی بعد می میرد. بهانه هایش را با خودش به گور می برد. سنگ زیبایی بر روی قبرش نصب می شود. تنها اثری که از او و بهانه هایش به جا می ماند همین سنگ است. 

  • هفت روش مؤثر در غلبه بر گشادی در صعود به قله های مرتفع

    جمعه از ساعت پنج و نیم تا هفت با خودم کلنجار رفتم که برم یا نرم. خیلی احساس خستگی می کردم. اصلا انرژی نداشتم. با کسی هم قرار نداشتم که مجبور باشم برم ولی اسم چند نفر را که بعدا بهشان توضیح می دادم چرا نرفتم در ذهن مرور کردم. بعد سعی کردم اسم چند نفر را که در آن روز می توانستند از من گشادتر باشند یا نباشند لیست کنم. چند دلیل هم برای تو تخت ماندن پیدا کردم. یک ساعت و نیم در صبح جمعه برای توجیه اینکه چرا کوه نروی زمان کمی نیست.
    ساعت هفت و ده دقیقه به اجبار دستشویی رفتن از تخت اومدم بیرون. حس می کردم که حتی انرژی ندارم تا سر خیابون برای تاکسی سوار شدن برم. چند دقیقه سعی کردم به هیچ چی فکر نکنم تا لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون.
    چند روز بود که تصمیم گرفته بودم این جمعه برم قله دارآباد. شاید دلیل این همه خستگی و گشادی هم همین تصمیم بود. پای کوه که رسیدم با وجود خوردن یک شکلات انرژی زا و شیر کاکائو حس می کردم رسیدن به قهوه خانه غلاک هم کاری دشوار و دست نیافتنی است چه رسد به قله. اگر دارآباد رفته باشی می دانی که یک مسیر نسبتا کوتاه ولی شیبدار تو را به اولین و تنها قهوه خانه مسیر می رساند. از قهوه خانه هم یک چهار ساعتی تا قله راه است.
    به قهوه خانه که رسیدم تقریبا تصمیم خودم را گرفته بودم که به جای قله به چشمه بروم و همانجا بخوابم! ولی خودمم نفهمیدم چرا از قهوه خانه دو بطری آب معدنی خریدم. کسی که می خواهد برود چشمه دو تا آب معدنی نمی خرد! چشمه درازلش بهترین و گواراترین آب دنیا را دارد و این موضوع زمانی یادم افتاد که به دو راهی چشمه/قله رسیده بودم. چون دو بطری آب معدنی داشتم مسیر قله را ادامه دادم.
    فکر کنم اینجا نقطه غلبه بر گشادی بود چون از اینجا به بعد اصلا احساس خستگی نکردم و بدون دقیقه ای استراحت،  سه ساعته تا قله رفتم.(همیشه بیشتر از چهار ساعت طول می کشید.)
          
    مطالب مرتبط:
  • گشادی درد بی درمان گشادی

    گشادی درد بی درمان گشادی

    ما (تک تک ما و همه ما و بدون هیچ تبعیض و استثنا) خیلی خیلی خیلی بیشتر از اینکه قربانی فقر، بی سوادی، بی فرهنگی، استثمار، نفت، تحجر، کم آبی، شکست کوروش کبیر در جنگ با یونانیان، حمله اسکندر، واردات بی رویه و هزاران مشکل کوچک و بزرگ دیگر که روزانه میلیونها ساعت وقت صرف صحبت کردن و راه حل دادن درباره شان می کنیم، باشیم، قربانی گشادی هستیم.

     

    گشادی می گویم نه به عنوان یک خصیصه منفی فرهنگی یا اخلاقی که بعضیها دارند و بعضیها ندارند. منظور از گشادی نیروی مقاومتی است که هر آدمی تا نبضش می زند با آن دست به گریبان است. فرقی هم نمی کند که ایرانی باشی یا سوئدی یا عرب یا مسلمان یا مسیحی یا دکتر یا بیسواد یا جوان یا پیر یا زن یا مرد.

     

    بعضی ها گشادی را به عنوان یک دشمن بزرگ و قوی می شناسند و می پذیرند و هر لحظه و هر ساعت تا آخر عمر با آن مبارزه می کنند. بعضی ها هم وجود آنرا کلا انکار می کنند. بعضی سعی در از بین بردن آن می کنند(با عمل جراحی، با گرفتن مدرک و …) که البته این کار همیشه با  شکست همراه است. بعضی ها هم آنرا به عوامل خارجی نسبت می دهند.

     

    گشادی مثل شکستگی پا یا سرماخوردگی یا ورشکستگی نیست که بشود آنرا برطرف کرد. گشادی مثل سرطان یا ایدز یا مثل مرض قند است. گشادی قابل درمان نیست. هر لحظه و هر روز و هر ماه و هر سال باید با گشادی مبارزه کرد.

     

    گشادی در خون ماست، گشادی در روح ماست، گشادی در ژن ماست.