برچسب: کوچینگ

  • یک سؤال که به تناوب باید از خود پرسید

    آدمیزاد به کرات دچار ایده هایی می شود که در لحظه نزول بسیار مبسوط و مشعوف کننده هستند. ولی خیلی طول نمی کشد که آدم متوجه توهم خود می شود.
    بعضی وقتها هم زمان بیشتری برای وقوف به این توهم لازم است. و خیلی وقتها از این بعضی وقتها آدم هزینه گزافی برای توهم خود می پردازد.
    یک راه عملی برای کوتاه تر کردن زمان بین نزول توهم و وقوف به آن این است که حداقل یک بار در روز جلوی آینه ایستاده و این سؤال را از خود بپرسیم:
    آیا من کراک/شیشه/اکس مصرف کرده ام؟
  • ده دلیل برای ترک کار

    من فکر می کنم بیشتر آدمها(بیشتر از هشتاد و پنج درصد) همین امروز باید کارشان را ول کنند (یعنی از فردا دیگه نرند سر همین کاری که امروز دارند.) حتی آدمهایی که قسط ماشین می دهند یا هزینه دانشگاه آزاد بچه هایشان را می پردازند. حتی کسانی که نان آور خانه هستند و حتی کسانی که فکر می کنند که بخشی از چرخ اقتصاد ملی به واسطه آنها می چرخد.
    چرا تو هم مثل بیشتر آدمها باید همین امروز کارت را ول کنی؟
    1. چون هر روز صبح دوست نداری از تختت بیرون بیایی. تفاوت بزرگی است بین لذت خواب نوشین سحری و تمدید ده دقیقه به ده دقیقه ماندن در تخت وقتیکه اصلا خوابت نمی آید. اگر می خواهی توی تخت بمانی که سر کار نروی پس واقعا نباید سر کار بروی!
    2. در محل کار به جای کار کردن مقدار زیادی وقت و انرژی صرف سیاست بازی (زیرآب زنی)  می کنی.
    3. تو و همکارانت پشت سر مدیرتان بدگویی می کنید.
    4. برای خودت ارزش افزوده ایجاد نمی کنی. به خودت مثل یک کسب و کار نگاه کن. آیا ارزش تو امسال بیشتر از سال قبل است؟ آیا ارزش تو سال آینده بیشتر از امسال خواهد بود؟ (دلایل دو و سه دلیل چهار را تقویت می کنند.)
    5. فکر می کنی که حقوق پرداختی به تو کمتر از چیزی است که باید باشد.
    6. بیشتر از هفته ای یکبار توی تقویم دنبال تعطیلی می گردی.
    7. اگر ازتو درباره شغلت بپرسند در جوابت همه چیز هست به جز کاری که شخص تو انجام می دهد؟ مثلا من تو یک شرکت نفتی کار می کنم! من تو قسمت حسابداریم! من مهندس کامپیوترم!
    8. کسی در محل کار سرت داد می زند. داد زدن سر کسی کار خوبی نیست. هیچ کس حق ندارد سر تو داد بزند.
    9. بر این باور هستی که با این کار به جایی نمی رسی و این موضوع را دائما به خودت و دیگران می گویی.
    10. تنها دلیلت برای سر کار رفتن، خانه نماندن، پول درآوردن یا دوست پیدا کردن است.

    مطالب مرتبطی که در این زمینه خواهم نوشت:
    ده دلیل برای بازگشت به کار شاهزاده ویلیامز به جای رفتن به ماه عسل
    در مدح ترک ناگهانی کار
  • ده پیش نیاز یادگیری

    ابوالفضل هادی معلمی است که می تواند ماهیگیری زیر یخ را به اسکیموها یاد بدهد اگرچه چند سالی است که بیشتر به تدریس معماری نرم افزار و امنیت و مدیریت فناوری اطلاعات و مدیریت  پروژه و این جور چیزها مشغول بوده است. ابوالفضل چند روز پیش در مسیر کوهنوردی داشت می گفت که قبل از شروع یک دوره آموزشی پیش نیازهایی را که شرکت کنندگان دوره باید بدانند بر روی تخته می نویسد و در صورتیکه اکثریت آنها پیش نیازها را نداشته باشند ( که ظاهرا بیشتر وقتها این اتفاق می افتد) به آنها چهار گزینه می دهد:
    1- دو سه هفته به آنها زمان می دهد که قبل از شروع دوره پیش نیازها را یاد بگیرند.
    2- اینکه خودش پیش نیازها را به آنها یاد بدهد. ( این گزینه را خودش رد می کند)
    3- اینکه شرکت کنندگان بی خیال دوره بشوند و پولشان را پس بگیرند.
    4- اینکه بی خیال پیش نیازها بشوند و همینجوری ادامه بدهند.
    البته اکثریت قریب به اتفاق، بدون نیاز به فکر کردن گزینه آخر را انتخاب می کنند.
    بعد از این مکالمه این سوال در ذهن من شکل گرفت که اصولا پیش نیازهای یادگیری برای شرکت در یک دوره آموزشی چیست؟ به خصوص دوره آموزشی که از روی اختیار در آن شرکت می کنی و به هنگام تصمیم گیری برای ثبت نام در دوره یک بیست سی چهل سالی از عمر مبارک گذشته است و از همه مهمتر آن دوره به مدرک خاصی هم منتهی نمی شود.
    ده پیش نیاز یادگیری
    داشتن یک هدف(یا سه دلیل) مشخص و مکتوب برای شرکت در دوره
    آشنایی با ادبیات موضوع
    داشتن حداقل پنج سوال در آن زمینه
    عدم انتظار از معلم برای آشکارسازی یک راز
    قابلیت تعامل با دیگران
    انگیزه و اراده برای اختصاص زمان برای دنبال کردن سرنخ های بدست آمده سر کلاس
    روحیه کنجکاوی
    خوانده بودن حداقل سه کتاب مرتبط با موضوع دوره
    شفاف سازی و مکتوب کردن انتظار از دوره
    علاقه داشتن به موضوع دوره ( داشتن نه تا پیش نیاز قبلی شاهدی بر این مدعاست)
    Everybody who is incapable of learning has taken to teaching.
                                                                             Oscar Wilde
  • اجتناب از اطلاعات یا گشادی اطلاعاتی

    سؤال: چرا از اطلاعات اجتناب می کنیم؟
    جواب: به دلایل مختلف
    مثلا؟ چون این جوری راحت تریم.
    قبل از اینکه به این عادت اطلاعاتی بپردازیم این مقدمه ظاهرا نامربوط را بخوانید:
    ما آدمها ( و احتمالا سایر حیوانات) معمولا از نظر روانی در سه ناحیه زندگی می کنیم. ناحیه اول جایی است که به آن عادت داریم، برایمان آشناست و در آن احساس راحتی می کنیم. این ناحیه را ناحیه راحتی یا comfort zone می نامند. بیشتر کارهایی ( یا انتخابهایی) که روزانه، هفتگی، ماهانه، سالانه و یا با هر تناوب دیگری تکرار می کنیم در این ناحیه قرار می گیرند.
    ناحیه دوم ناحیه کشیدگی یا stretch zone می باشد. در این ناحیه کارهایی را انجام می دهیم که از نظر نوع شبیه کارهایی هستند که در ناحیه قبلی انجام می دهیم ولی از نظر اندازه و یا تناوب تفاوت محسوسی دارند. مثلا اگر روزانه یک ساعت پیاده روی را به راحتی انجام می دهیم، روزی دو ساعت پیاده روی در ناحیه کشیدگی قرار خواهد گرفت. به عبارت دیگر باید کمی به خودمان فشار بیاوریم که آنرا انجام دهیم ولی در توان ما هست.
    اینجا جایی است که با یک موقعیت جدید مواجه می شویم و یا بطور کلی کاری را برای بار اول انجام می دهیم. اصولا فرقی نمی کند. وقتی سؤالی را برای اولین بار ازخود بپرسیم، به شهری برای اولین بار سفر کنیم، با کسی برای اولین بار حرف بزنیم یا برای اولین بار یک دوربین دیجیتال بخریم(یا بخواهیم بخریم)
    ناحیه سوم وحشت  یا panic zone نام دارد. کارهایی در این ناحیه قرار دارند که اصولا یا از نظر نوع و یا از نظر اندازه ربطی به کارهایی که به راحتی انجام می دهیم ندارند. مثلا اگر سنگین ترین ورزشی که شما به راحتی انجام می دهید یک ربع پیاده روی در هفته است، فتح قله دماوند برای شما در این ناحیه قرار خواهد داشت.
    این سه ناحیه را در شکل زیر می بینید.
    zones
    یکی از ویژگیهای ناحیه راحتی اینست که در این ناحیه نیاز اطلاعاتی ما به حداقل می رسد. به همین دلیل بیشتر کارها را در این ناحیه بدون فکر و بطور خودکار می توانیم انجام دهیم. به  عبارت دیگر برای انجام دادن کارهای ناحیه راحتی نیاز به کسب اطلاعات بیشتر نداریم.
    سؤال دوم: چرا از ناحیه راحتی خارج می شویم.
    جواب: به دلایل مختلف
    مثلا؟ چون اطلاعات ما را پیدا می کند. بله همیشه ما به سراغ اطلاعات نمی رویم بعضی وقتها هم اطلاعات به سراغ ما می آید. مثلا درد خفیف دندان، باد کم لاستیک ماشین، عکس یک ساحل زیبا، بی میلی رفتن به سر کار صبح شنبه و یا غیر قابل تحمل شدن قیافه ای عبوس در شب جمعه.
    و خیلی وقتها از این بعضی وقتها که اطلاعات ما را پیدا می کند، ما آنرا نادیده می گیریم. چون اطلاعات جدید قصد دارد ما را از ناحیه راحتی به ناحیه کشیدگی و شاید هم وحشت ببرد. جایی که باید کاری بکنیم، تصمیمی بگیریم، تغییری ایجاد کنیم و …
    من این اجتناب از اطلاعات را گشادی اطلاعاتی می نامم، گشادی که در عصر اطلاعات مکمل خوبی برای انواع سنتی گشادی نظیر گشادی فیزیکی محسوب می شود. گشادی سنتی برای من شهرنشین 2010 و به همت وسایل برقی ( و نفتی و گازی و بنزینی و گازوئیلی و اتمی و خورشیدی و آبی و …) تهدیدی به مراتب کوچکتر از آنچه که برای اجدادم بوده شده است. در عوض گشادی اطلاعاتی روز بروز تهدیدی بزرگتر و جدی تر می شود.
    لاستیکی که در بزرگراه پنچر می شود، دندانی که می پوسد، مسافرتی که هیچگاه نمی رویم، شغل مزخرفی که جوانی را تباه می کند و زندگی ای که در راحتی و به راحتی به آخر می شود!
    اجتناب از اطلاعات یا گشادی اطلاعاتی یکی از الگوهای رفتاری ما در جستجو است. درباره الگوهای دیگر هم خواهم نوشت.